خانه / مقالات / انقلاب اسلامی در آذربایجان

انقلاب اسلامی در آذربایجان

انقلاب اسلامی در آذربایجان

رحیم نیکبخت

اشاره

همچنان که در گذشته‌ی تاریخی ایران که برگ‌هایی از آن در این مجموعه مرور شده است حوادث و اتفاقات روی داده در آذربایجان بی‌ارتباط با حوادث سایر نواحی ایران نبوده و نیست. ضمن اینکه نقش و جایگاه تاریخی آذربایجان در تحولات گوناگون و شکل‌گیری هویت ایرانی را نبایستی از نظر دور داشت. آذربایجان به عنوان خواستگاه خاندان صفوی که دست آورد ایشان وحدت ملی و گسترده شدن ایران در جغرافیای تاریخی و فرهنگی آن بود از سویی و رسمیت یافتن تشیع در ایران که توانست مرز هویتی این کهن بوم را با همسایگان عثمانی و اوزبک خود مشخص نماید. گویای روشن تلاش آذربایجانی‌ها در شکل‌گیری هویت ملی (ایران اسلامی) است.

نقشی که آذربایجان در جریان انقلاب اسلامی  ایفا کرد جدای از نقش تاریخی مداوم این خطه نبود در این حرکت که نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران و جهان به حساب آمد جایگاه مهم و تأثیرگذار آذربایجان را می‌توان مشاهده کرد. در این نوشتار قصد داریم این پیوستگی و همبستگی در گستره‌ی ایران را در حد مقدور نشان دهیم هر چند گستردگی منابع و موضوع ما را به اشارات کلی محدود خواهد کرد.*

تاریخ انقلاب اسلامی در آذربایجان را می‌توان براساس اقشار مختلف مردم (چون علما، فرهنگیان، بازاریان)، شهرها و حوادث و سیر تاریخی وقایع دسته‌بندی و تقسیم نمود ضمن اینکه جنبش دانشجویی آذرآبادگان نیز خود مبحث مفصل و مستقلی دارد.[۱] نظر به گستردگی موضوع و محدودیت‌های دیگر تبریز را به عنوان شهر عمده‌ی آذربایجان در نظر گرفته پس از مرور تاریخ انقلاب اسلامی در آن، اشارات مختصری هم به سایر شهرها خواهیم داشت.

شروع نهضت اسلامی

شروع نهضت اسلامی در ایران به بعد از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی باز می‌گردد که پس از آن حکومت پهلوی بر آن شد تا سیاست‌های مغایر قانون اساسی و شریعت اسلامی را به اجرا درآورد. در لایحه‌های انجمن‌های ایالتی و ولایتی حذف قید اسلام از انتخاب‌شوندگان و انتخاب‌کنندگان و همچنین حذف سوگند به قرآن موضوعی بود که بدون ارتباط با فرقه‌ی ظاله‌ی بهائیت نبود.* تصویب این لایحه موجی از مخالفت را در میان مراجع تقلید و علمای شهرستان‌ها ایجاد کرد که حاصل دو ماه تکاپو و تلاش علما و مراجع الغای لایحه فوق‌الذکر بود.[۲]

پس از شروع اعتراضات طلاب مبارز و پرشوری چون حجت‌الاسلام سید هادی خسروشاهی رابط مراجع قم و علمای شهرستان‌های آذربایجان بودند و از این رهگذر علما و روحانیون تبریز هم با صدور اعلامیه‌ها  و ارسال تلگراف‌هایی به مسؤولین کشور و مراجع به صف مبارزه و مخالفت با لوایح پیوستند.[۳] حمایت و پشتیبانی قاطع علما و روحانیون و وعاظ تبریز و سایر شهرستان‌ها از مراجع و خواست‌های آنها سبب شد آذربایجان در حوادث بعدی هم حضور فعالی داشته باشد. از آن جمله در روز دوم فروردین سال ۱۳۴۲ که مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم مورد حمله‌ی نیروهای رژیم پهلوی قرار گرفت همزمان مدرسه‌ی طالبیه‌ی تبریز که مراسم سوگواری شهادت امام جعفرصادق برپا بود هم مورد حمله واقع شد و در نتیجه دو نفر نیز به شهادت رسیدند.[۴]

محرم سال ۱۳۴۲

محرم سال ۱۳۴۲ با تحریم تقیه از سوی امام خمینی محرم پرشوری بود که در تاسوعا و عاشورای آن مخالفت با سیاست‌های ضد مذهبی حکومت پهلوی به اوج خود رسید در این روزها سوگواری‌های مردم رنگ سیاسی به خود گرفته بود. در عصر عاشورا ۱۳ خرداد امام (ره) در سخنرانی شدیدالحن خود محمدرضا پهلوی را مورد سرزنش و انتقاد شدید قرار داد و در نتیجه در صبح‌گاه ۱۵ خرداد وی را دستگیر و به تهران منتقل نمودند. محرم سال ۱۳۴۲ آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی از شاگردان قدیمی امام رفتن مردم به باشگاه افسران و دعا کردن به جان شاه را ممنوع نمود، که این رفتن و دعا کردن به جان شاه پس از اضمحلال فرقه‌ی دموکرات به صورت رسم در آمده بود. این امر در رویارویی مردم و حکومت پهلوی در تبریز و آذربایجان تأثیر زیادی گذاشت. در پی دستگیری امام خمینی و انتشار خبر آن در اغلب شهرهای ایران مردم به تظاهرات و اعتراض پرداختند. حرکت مردم قم، ورامین و تهران به خاک و خون کشیده شد. در تبریز هم مردم با پوشیدن کفن به تظاهرات پرداختند، بازار تبریز هم دست به اعتصاب زد که تا چند روز بعد هم ادامه یافت.[۵] علمای تبریز در جریان مهاجرت به تهران که به دعوت آیت‌الله میلانی و آیت‌الله شریعتمداری در حمایت از مرجعیت امام خمینی صورت گرفته بود هم شرکت نمودند.

در ادامه‌ی مبارزه با حکومت و اعتراض به دستگیری امام خمینی انتخابات دوره‌ی بیست و یکم مجلس شورای ملی توسط مراجع عظام تقلید تحریم گردید. وعاظ و روحانیون تبریز چون مرحوم ناصرزاده، مرحوم انزابی، حجت‌الاسلام سید مهدی دروازه‌ای در مساجد و محافل مذهبی به شدت به افشاگری علیه حکومت مشغول بودند ضمن اینکه شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی و مرحوم آیت‌الله سید احمد خسروشاهی هم در مساجد خود با ایراد سخنرانی‌ها به مخالفت علنی با انتخابات می‌پرداختند در نتیجه در روز ۱۳ آذر ماه ۱۳۴۲ علما و وعاظ فوق‌الذکر دستگیر و روانه‌ی تهران شدند. که دستگیری و زندانی شدن ایشان هم موجی از اعتراضات را در پی داشت[۶] جالب آنکه در ایامی که علمای آذربایجانی پس از آزادی به قید التزام راهی قم شدند مصادف با آزادی امام خمینی در فرودین ۱۳۴۳ بود که به دیدار وی شتافتند.[۷] آیت‌الله قاضی طباطبایی پس از دیدار با امام در یک اقدام غافلگیرکننده بدون اطلاع مقامات ساواک راهی تبریز شد که در پی استقبال بی‌نظیر مردم از وی مجدداً به دستور فردوست همان شب دستگیر و به تهران بازگردانده شد. با ادامه‌ی فعالیت‌های آیت‌الله قاضی و برای بار سوم دستگیر و برای مدت یک سال به عراق تبعید گردید. در جریان نهضت اسلامی از طرق مختلف، ارتباط مستمر و مداومی بین رهبری نهضت اسلامی و علمای مبارز آذربایجان وجود داشت. حتی در ایام تبعید امام خمینی به نجف یکی از مریدان امام به نام آقای محمدحسن عبد یزدانی چندین بار به صورت قاچاق حامل پیام‌های آیت‌الله قاضی به امام و بلعکس بوده است.[۸]

آیت‌الله قاضی پس از بازگشت از تبعید یک ساله‌ی خود در سال ۱۳۴۶ موقعی که به حج رفته بود از طریق جده به صورت غیر قانونی به عراق رفته با امام خمینی در نجف دیدار کرد که حساسیت و شدت عمل بیشتر ساواک را در پی داشت. وی در جریان خطبه‌های نماز عید فطر در سال ۱۳۴۷ در سخنرانی شدیدالحن خود حملاتی را به اسرائیل نمود و نام امام خمینی را بر زبان جاری ساخت که متعاقب آن دستگیر و به یک سال تبعید در بافت کرمان و زنجان محکوم گردید. وی پس از بازگشت از تبعید یک ساله دست از فعالیت‌های خود نکشید و در پی رحلت آیت‌الله العظمی حکیم با شدت بیشتر به تبلیغ مرجعیت امام در آذربایجان پرداخت.

انقلاب اسلامی در سایر شهرها

جریان نهضت اسلامی که از سال ۱۳۴۱ شروع شد منحصر به تبریز نبود در سایر شهرهای بزرگ و کوچک آذربایجان هم این روند را می‌توان دید. علمای اردبیل شامل آیت‌الله سید یونس یونسی اردبیلی، آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، آیت‌الله محمد مسائلی، آیت‌الله مروج، آیت‌الله بهاءالدین اوستا، آیت‌الله سید غنی اردبیلی، حجت‌الاسلام ابوذر بیدار، حجت‌الاسلام نیاری و… با شروع نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ فعالیت‌های خود را آغاز کردند ضمن اعتراض به لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی و پشتیبانی از مواضع علما در اعتراض به دستگیری امّا در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تلگرافخانه‌ی اردبیل دست به تحصن زدند.[۹] در این شهر مسجد میرزا علی‌اکبر مجتهد و مسجد میرزا صالح دو کانون مبارزات انقلابی بود  که پس از رحلت آیت‌الله  سید یونس اردبیلی امامت مسجد میرزا علی‌اکبر  به آیت‌الله مروج سپرده شد و امام جماعت مسجد میرزا صالح را هم عالم مبارز آیت‌الله مسائلی بر عهده داشت.

در شهرستان ارومیه هم نهضت اسلامی در حمایت از خواست‌های مراجع عظام تقلید شکل گرفت روحانیونی چون حجت‌الاسلام صاحب‌الزمانی، حجت‌الاسلام حسنی و دیگران حضور مؤثری در جریان نهضت داشتند.[۱۰] در شهرستان میانه هم علمایی چون آیت‌الله میانجی، آیت‌الله منیری، حجت‌الاسلام حججی و دیگران پیشگام مبارزه علیه حکومت پهلوی بودند.[۱۱] در شهرستان اهر مرحوم آیت‌الله آل محمد رهبری مردم را بر عهده داشت وی از شاگردان قدیمی حضرت امام بود. دشت مغان هم در جریان انقلاب حضور فعالی داشت.[۱۲]

نکته‌ای که در بررسی تاریخ انقلاب اسلامی در آذربایجان جالب توجه است حضور و نقش شاگردان امام خمینی در این شهرها است که در دهه‌ی سی و چهل شمسی در درس وی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم حاضر گشته‌اند. از شاگردان امام می‌توانیم از آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله میرزا مسلم ملکوتی[۱۳]، آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، آیت‌الله مسائلی، آیت‌الله سید غنی اردبیلی، آیت‌الله سید صادق آل محمد، آیت‌الله نجفی اهری، آیت‌الله حسین برقی، آیت‌الله شهید مدنی، … را می‌توان نام برد که هر یک در شهرهای محل سکونت خود پیشگام فعالیت‌های انقلابی هدایت مردم را بر عهده داشتند، بویژه آنکه برخی از شاگردان امام چون آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله موسوی اردبیلی در مشاغل حساس و مهم حکومت جمهوری اسلامی نقش ایفا کرده‌اند.

جنبش دانشجویی تبریز

پیشینه‌ی جنبش دانشجویی در ایران به روزگار مشروطه و فعالیت دانش‌آموزان مدارس در آن نهضت باز می‌گردد. وقتی معلمان در فعالیت‌ها شرکت می‌کردند خواه نا خواه پای دانش‌آموزان نیز به آن کشیده می‌شد. پررنگ‌ترین حضور دانش‌آموزان را در جنبش شیخ محمد خیابانی می‌توان دید.[۱۴]

با عزیمت بیشتر دانشجویان به خارج از کشور در اواخر قاجاریه و دوران پهلوی اوّل، هسته‌هایی از فعالیت‌های سیاسی دانشجویی در آلمان و فرانسه شکل گرفت که تحت تأثیر جریان مارکسیستی بود برخی از اعضای گروه ۵۳ نفر به رهبری تقی ارانی که اواخر حکومت رضاشاه دستگیر و زندانی شدند از جمله این دانشجویان بودند.[۱۵]

تأسیس دانشگاه تهران گرچه در دوران پهلوی اوّل صورت گرفت منتهی فعالیت‌های سیاسی دانشجویان آن دانشگاه به بعد از شهریور ۱۳۲۰ باز می‌گردد. انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ میلادی و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی براساس اندیشه‌های سوسیالیستی و مارکسیستی برای روشنفکران ایرانی که از سلطه‌ی امپریالیستی انگلیس ناخشنود بودند جذابیت خاصی داشت. پس از شهریور ۱۳۲۰ و ورود ارتش سرخ به ایران زمینه‌ی فعالیت علنی برای این گرایش فراهم شد و حزب توده‌ی ایران در راستای منافع اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. یکی از مراکز جذب نیرو این جریان دانشگاه تهران بود. از یک سو رواج اندیشه‌ی الحادی کمونیستی و از سوی دیگر روزافزون بهائیت ضرورت فعالیت دانشجویان مذهبی در دانشگاه تهران را موجب شد.[۱۶]

جریان مارکسیستی در دوران فعالیت خود به جهت انسجام و سازماندهی قوی توانسته بود دانشجویان زیادی را به سوی خود جلب نماید. شاخه‌ی جوانان حذب توده را اغلب دانشجویان تشکیل می‌دادند.[۱۷]

در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت در جنبش دانشجویی سه گرایش را از هم می‌توان تمیز داد: الف- مارکسیستی. ب- ملی. ج- اسلامی. نیروهای مذهبی دانشگاه تهران برای مقابله با دو جریان قدرتمند مخالف (مارکسیسم و بهائیت) انجمن‌های اسلامی دانشجویان را تشکیل دادند که انجمن اسلامی مهندسین، پزشکان، معلمان، بانوان، در همین جهت فعالیت می‌کردند.[۱۸]

دانشگاه تبریز پس از دانشگاه تهران قدیمی‌ترین دانشگاه کشور است که پس از تأسیس در سال ۱۳۳۶ شمسی نقشی مهم در تحولات سیاسی اجتماعی آذربایجان و ایران ایفا کرد. از شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲ دوره‌ی تجدید حیات سیاسی در ایران به شمار می‌رود. دو گرایش قدرتمند خارج از حکومت (جریان مارکسیستی و ملی‌گرایی) جریان غالب فعالیت‌های این دوره‌ی تاریخی است با این تفاوت که جریان ملی‌گرایی آذربایجان در پیوند با مذهب است و رهبران آن از علمای برجسته‌ی پر سابقه در مبارزات سیاسی چون آیت‌الله محمدعلی انگجی هستند. در این دوره دانشگاه تبریز متأثر از این دو جریان فوق است سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ ضمن آنکه اعضای مخفی و باقی‌مانده‌ی فرقه‌ی دمکرات در پی تجدید تشکیلات خود هستند حزب توده هم آزادانه به فعالیت مشغول است. با این حال هرچه به کودتای ۲۸ مرداد نزدیکتر می‌شویم جریان ملی مذهبی در جنبش دانشگاه تبریز قدرتمندتر می‌شود.[۱۹]

بعد از کودتای ۲۸ مرداد، نیکسون معاون رئیس‌جمهور وقت آمریکا به منظور بررسی مستقیم اوضاع ایران به تهران آمد. دانشجویان در اعتراض به این سفر و تجدید روابط ایران و انگلیس روز ۱۶ آذر دست به تظاهرات زدند و مردم را به مقاومت فرا خواندند. در دانشگاه تهران پلیس به روی دانشجویان آتش گشود و سه دانشجو به نام‌های شریعت رضوی، مصطفی بزرگ‌نیا و احمد قندچی به قتل رسیدند. این روز در سال‌های بعد «روز دانشجو» نام گرفت و به مناسبت این روز دانشجویان در اغلب دانشگاه‌ها کلاس‌های درس را تعطیل و دست به تظاهرات و اعتصاب می‌زدند.

کودتای ۲۸ مرداد از سال ۳۲ تا سال‌های ۳۹- ۱۳۳۸ خفقان شدیدی را در کشور حاکم نمود بین سال‌های ۱۳۳۹ تا آستانه‌ی نضهت امام خمینی دوره‌ی تجدید فعالیت هواداران جبهه‌ی ملی در دانشگاه تبریز به تبع سطح کشور و دانشگاه تهران بود. ضمن آنکه این مقطع وجود جریانی اسلامی در دانشگاه تبریز بویژه دانشکده‌ی پزشکی تحت عنوان «انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز» به هدایت مرحوم سید حسین کهنمویی شکل گرفته و جلوه‌ای خاص داشت و نقش شهید معیری (از شهدای هفتم تیر ۱۳۶۰) در آن چشمگیر بود.[۲۰] با فعالیت شاخه‌ی مذهبی جبهه‌ی ملی، نهضت آزادی ایران- اعلامیه‌هایی به امضای این گروه در دانشگاه تبریز توزیع می‌شد. آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی  مبارزات دانشجویی را تحت‌الشعاع خود قرار داد که سرکوب خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و سپس تبعید حضرت امام از ایران به رکورد مبارزات سیاسی و مذهبی منجر شد.

درگذشت مشکوک جهان پهلوان تختی در سال ۱۳۴۶ موجی جدید در فعالیت‌های دانشجویان ایجاد کرد[۲۱] با این حال جریان غالب در دانشگاه تبریز و سایر دانشگاه‌ها از سال ۱۳۴۵ تا سال پنجاه و دو بیشتر جریان مارکسیستی لنینیستی بود. گرایش قشر دانشجو به اندیشه‌ی چپ به سبب فقدان عدم ارایه و طرح  مکتب مبارزه‌جوی فکری دیگر بود. ضمن آنکه جریان چپ تبلیغات زیاد و فعالیت تشکیلاتی منسجمی هم داشت.

با توجه به حساسیت آذربایجان و سابقه‌ی فعالیت چپ و فرقه‌ی کمونیستی دموکرات و ضرورت مقابله با جریان چپ امکان فعالیت برای «انجمن علمی مذهبی» در دانشگاه تبریز فراهم شد. اسلام بی‌خطر که انگیزه‌ای برای مبارزات سیاسی ایجاد نمی‌کرد مرام این انجمن بود. با این حال برگزاری جلسات سخنرانی توسط این انجمن برای افرادی چون استاد مطهری، علامه جعفری، فخرالدین حجازی و… مورد استفاده‌ی دانشجویان مسلمان قرار می‌گرفت[۲۲] که تأثیرگذار هم بود و غیر مستقیم در قدرتمند شدن جریان مذهبی نقش ایفا می‌کرد.

در اواخر دهه‌ی پنجاه سازمان مجاهدین خلق امیدهای زیادی در میان دانشجویان مذهبی ایجاد کرد. تصور می‌رفت در این سازمان توأم با پایبندی به دین و مذهب مبارزه‌ی قهرآمیز علیه حکومت صورت خواهد گرفت. برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله‌ی شاهنشاهی آنها را پیش از موعد مقرر رودرروی حکومت قرار داده به واکنش کشاند. دستگیری و اعدام بنیانگذاران اولیه آن ضربه‌ای که موجب تقویت سرانجام غلبه ناخالصی عقیدتی- مارکسیستی- آن بر سازمان شد سرانجام به تغییر مواضع ایدئولوژیک آن در سال ۱۳۵۴ منجر گشت.

از سال ۱۳۴۸ با ورود تعدادی از دانشجویان مسلمان به دانشگاه تبریز و تقلایی جهت مستحیل نشدن در جریان چپ و انجمن علمی مذهبی سرآغاز حرکت مهم و نامرعی جدیدی بود که اولین نشانه‌های آن در سال ۱۳۵۰ به منصه‌ی ظهور رسید نقشی که شریعتی در این دوره ایفا کرد بسیار مهم بود. ظرافت بیان و لطافت زبان او دانشجویان را جذب می‌کرد و به سردرگمی دانشجویان مذهبی خاتمه می‌داد. هر چند اسلام‌شناسی وی اشکالاتی داشت ولی بیدارگری و تحریک نسل جوان در دانشجویان مسلمان تأثیرات خود را گذاشت و علی‌رغم میل حکومت موجب تقویت جریان مبارزه‌جوی علوی که خود را تحت رهبری امام خمینی (ره) می‌دانست شد.[۲۳] بین سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲ دوره‌ی بازیابی و خودیابی نیروهای مذهبی دانشگاه تبریز است. جریان اسلامی پس از خویشتن‌یابی مبارزه‌ای دو سویه فراروی داشت.

نخست حکومت شاهنشاهی و دیگری جریان چپ، هدف مشترک نیروهای مذهبی و چپ- مخالفت با حکومت- آنها را موقتاً در کنار هم قرار می‌داد امّا اختلافات عقیدتی تداوم اتحاد را تضمین نمی‌کرد. «اتحاد، مبارزه، پیروزی» شعاری بود که همه‌ی دانشجویان تا سال ۱۳۵۴ سر می‌دادند.

شروع حرکت اسلامی در دانشگاه تبریز از نماز و نمازخانی و نمازخانه بود در دوره‌ی فعالیت انجمن اسلامی دانشگاه تبریز نمازخانه‌هایی محقر در دانشگاه برپا شده بود. امّا با فراغت از تحصیل این دانشجویان فعالیت این نمازخانه‌ها محدود و پس از تأسیس انجمن علمی و مذهبی به کنترل آن انجمن در آمد. نمازخانه کانون فعالیت و آشنایی دانشجویان مذهبی با یکدیگر بود. این نمازخانه‌ها کوچک و محقر و نمازگزاران آنها هم قلیل بودند با این حال ایمان و عقیده‌ی مستحکم آنها را منسجم، پابرجا به ادامه‌ی راه وامی‌داشت این در حالی بود که نماز در دانشگاه غریب و نمازخانه‌ها غریب‌تر بودند هر کس نماز می‌خواند از سوی چپی‌ها امل و عقب‌افتاده نام می‌گرفت.

کوهنوردی مورد علاقه‌ی اغلب دانشجویان بود. امّا اتاق کوهنوردی و برنامه‌های آن به دست چپی‌ها بود. کم‌کم در کوه هم نماز خوانده می‌شد با خجالت و شنیدن متلک‌های بسیار و اعتراض‌های پی در پی دانشجویان چپی. کوهنوردی تمرین خودسازی تحمل مشتقات بود محل خالی کردن عقده‌ی دل از شرایط خفقان‌آلود جامعه و از همه مهمتر جذب نیروی جدید، چون در مسیر رفت و بازگشت فرصت بسیاری برای گفتگو وجود داشت. ایجاد شک و شبهه اعتقادی در دانشجویان تازه‌وارد توسط دانشجویان چپی نیروهای مذهبی را به تکاپو وامی‌داشت- نخست ایمان خود را حفظ کنند و بعد به شبهات آنها پاسخ بدهند و در مرحله‌ی بعد از پیوستن دانشجویان تازه‌وارد به آنها جلوگیری کنند. از این رو علاقه و گرایش به مطالعه در میان دانشجویان مذهبی بسیار شایع و رایج گردید. کتاب‌های دکتر شریعتی، شهید مطهری، آیت‌الله طالقانی، مهندس بازرگان طرفداران بسیاری داشت. از سال پنجاه و دو تا پنجاه و چهار دوره‌ی ورود جدی دانشجویان مذهبی به صحنه‌ی مسائل مختلف دانشگاه طرح شعارهای اسلامی و نام امام خمینی (ره) می‌باشد. تظاهرات‌ها، گسترش نمازخانه‌ها، ایجاد نمازخانه‌های جدید، تأسیس اولین نمازخانه‌ی خواهران در دانشکده‌ی فنی، دست به دست گشتن کتاب حکومت اسلامی امام با وجود خطرات بسیار، از مشخصات این دوره است. علاوه بر این تأسیس شرکت تعاونی و صندوق رفاه توسط دانشجویان مذهبی، به دست گرفتن اداره‌ی تریاها، دایر کردن کتابفروشی و اتاق فیلم هم در شناسایی و جذب نیروهای جدید و هم کشف استعدادهای مؤثر بود. ضمن آنکه خود پوشش خوبی برای فعالیت به حساب می‌آمد.

در سال پنجاه و دو برای اولین بار نام و یاد امام خمینی در دانشگاه تبریز مطرح گردید سال بعد هم در تظاهرات شهری دانشجویان مسلمان این مسئله تکرار شد سال پنجاه و چهار سالگرد قیام پانزده خرداد حرکت گسترده‌ی چند روزه‌ای در دانشگاه تبریز روی داد. جالب آنکه در قم هم چنین حرکتی را طلاب انجام دادند.[۲۴] نقش شهید سلیمی و شهید آل اسحاق* از دانشجویان مبارز در این حرکت و ارتباط با قم مهم بوده است. اگر تا این سال دانشگاه روز شانزدهم آذر- روز دانشجو- و شاهد برگزاری تظاهرات و اعتصاب بود از این سال، سالگرد قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ مناسبت مختص دانشجویان مذهبی برای تظاهرات شد. با گسترش فعالیت دانشجویان مذهبی حکومت پهلوی بر آن شد تا به نیروهای چپ کنترل شده میدان فعالیت گسترده‌ای بدهد. اساتید چپ دانشگاه هم بدون پروا بویژه در دانشکده‌ی ادبیات به تبلیغ و جذب دانشجویان مشغول بودند. بین سال‌های پنجاه تا پنجاه و چهار اوج فعالیت گروه‌های چریکی در کشور است که اخبار آن به شکل شعارهای نوشته شده روی دیوارهای دانشگاه انعکاس می‌یافت. دستگیری و قتل مبارزان مسلمان و غیر آن، حرکت‌های چریکی لرستان، ترور رئیس گارد فلان دانشگاه، مخالفت با حزب رستاخیز… در این دیوار نوشته‌ها حکایت از حساسیت و بازتاب این حوادث در میان دانشجویان در تبریز داشت.

از سال پنجاه و چهار تا پنجاه و شش اوج مبارزات دانشجویان مذهبی دانشگاه تبریز است. در این دوره دانشجویان ساکن در خوابگاه مجبور به انتقال و اسکان در منازل سطح شهر تبریز می‌شوند که موجب افزایش ارتباط نزدیک آنها با مردم و نزدیکی هرچه بیشتر آنها با علمای مبارز شهر تبریز که طرفدار امام خمینی بودند شد. مسجد شعبان به عنوان مهمترین کانون انقلابی سطح شهر تبریز مورد توجه دانشجویان مسلمان بود. با نزدیکی دانشجویان به آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی وی طی سخنرانی‌هایی به تأیید مبارزات آنها می‌پرداخت. در مختصر فضای باز سیاسی در سال ۱۳۵۶ و دو واقعه‌ی مهم دیگر، درگذشت دکتر شریعتی، حاج آقا مصطفی خمینی که بین مردم و دانشجویان شهادت تلقی شدند. در دانشگاه‌ها بویژه دانشگاه تبریز تأثیر زیادی گذاشت که اهانت روزنامه‌ی اطلاعات به امام و قیام ۱۹ دی قم به اشتراک مساعی دانشجویان مذهبی و نیروهای مذهبی شهر تبریز به رهبری آیت‌الله قاضی به قیام تاریخی ۲۹ بهمن منجر شد، حرکتی که بعد از قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ عظیم‌ترین حرکت تاریخ انقلاب اسلامی به شمار می‌رود این قیام دومین حلقه از زنجیره‌ی علل شتاب‌زدایی بود که دور جدید و جدی مخالفت با رژیم پهلوی را به سراسر ایران کشاند و در شتاب پیروزی انقلاب جایگاه ویژه‌ای یافت.

عظیم‌ترین حرکت سیاسی دانشجویان مسلمان دانشگاه تبریز روز هجدهم اردیبهشت سال پنجاه و هفت اتفاق افتاد. که سه شهید داشت (میرزایی، عینی، غلامی) در این تظاهرات سازمان‌یافته همه‌ی شعارها اسلامی و به طرفداری از امام خمینی بود. پس از این واقعه اساتید مذهبی دانشگاه تبریز که از سالیان قبل جلساتی با هم داشتند به دور هم جمع کرد این اساتید با صدور اعلامیه‌ها، بیانیه، شرکت در تظاهرات‌ها به همراهی با نهضت اسلامی مردم و جنبش دانشجویی پرداختند. رئیس دانشگاه تبریز دکتر منوچهر مرتضوی در اعتراض به هجوم نیروهای نظامی به دانشگاه و شهادت دانشجویان استعفا داد. بعد از این حوادث، دانشگاه تا پیروزی انقلاب عملاً فعالیت آموزشی نداشت. تظاهرات عظیم ۲۱ مرداد ۱۳۵۷ مهمترین تظاهرات دانشجویان مذهبی قبل از دوره‌ی حکومت نظامی و اوجگیری انقلاب اسلامی بود.

با تعطیلی کلاس‌ها اغلب دانشجویان مذهبی به شهرهای خود بازگشتند و مبارزات ضد حکومتی را در شهرهای خود پی گرفتند تعدادی هم که در تبریز باقی ماندند بیشتر در سطح شهر فعال بودند تا دانشگاه؛ این دانشجویان تلاش‌هایی برای مسلح شدن داشتند که پس از پیروزی انقلاب در تشکیل سپاه پاسداران متجلی گردید. در این مقطع با فعالیت نیروهای مذهبی در سطح شهر نیروهای چپ عمده فعالیت خود را در داخل دانشگاه متمرکز ساخته بودند. بروز حوادث خونین کردستان در سال ۱۳۵۸ دانشجویان مبارز مسلمان تبریز را به آن منطقه کشاند و آغاز جنگ عراق علیه ایران به حضور گسترده‌ی آن‌ها در جبهه‌ها در سطوح مختلف را ایجاب کرد و در عرصه‌ای دیگر مبارزات خود را در سطوح مختلف از فرماندهی تا طراحی و ساخت تجهیزات پیشرفته‌ی نظامی ادامه دادند.

دانشکده‌ی فنی دانشگاه تبریز در دوران دفاع مقدس یکی از مراکز ساخت سلاح‌های مورد نیاز رزمندگان اسلام بود از همین رو کارگاه فنی آن در ۲۷ دی ماه سال ۱۳۶۷ مورد هجوم سنگین هواپیماهای نظامی عراق قرار گرفت در نتیجه این حمله بیست و دو نفر از دانشجویان مشغول کار به شهادت رسیدند و دو نفر دیگر هم جانباز گردید.[۲۵]

قیام ۲۹ بهمن تبریز

سال ۱۳۵۶ سال شتاب نهضت اسلامی با حوادث مهمی چون رحلت حاج آقا مصطفی خمینی، رحلت دکتر شریعتی اهانت روزنامه‌ی اطلاعات به رهبری نهضت، قیام ۱۹ دی قم در اعتراض به اهانت صورت گرفته و سرانجام قیام ۲۹ بهمن تبریز در چهلم شهدای قیام مردم قم است. هر یک از حوادث پیش گفته از عوامل شتاب‌زای نهضت برای تبدیل به انقلاب اسلامی بود. آذربایجان هم چنانکه در تاریخ پر فراز و نشیب ایران نقش مهمی داشته در جریان نهضت اسلامی هم با قیام شورانگیز ۲۹ بهمن پیوستگی گسست‌ناپذیر خود با ایران و حرکت اسلامی مردم آن اثبات کرد. قیام مردم تبریز در سال ۱۳۵۶ در واقع عکس‌العمل مردم غیور آذربایجان به اهانت صورت گرفته به ساحت مرجعیت و زعامت سیاسی مذهبی تشیع بود. چندی قبل از این قیام، مراسم باشکوهی برای تجلیل و ترحیم فرزند ارشد امام خمینی حاج آقا مصطفی در تبریز منعقد شده بود…

فضای باز سیاسی و شهادت آیت‌الله حاج مصطفی خمینی

با روی کار آمدن کارتر و تغییر و تحولاتی که در فراسوی مرزهای ایران روی داد، هیأت حاکمه‌ی وابسته‌ی ایران نیز دچار تغییراتی شد. سیاست فضای باز سیاسی که شاه پس از روی کار آمدن دموکرات‌ها در پیش گرفت، در واقع سوپاپی بود برای پیشگیری از انفجاری که آمریکایی‌ها وقوع آن را به سبب اختناق حاکم بر ایران نزدیک می‌دیدند.

با سیاست فضای باز سیاسی که تا حدودی از فشار و اختناق کاسته شد، جلسات هفتگی روضه منزل آقای قاضی که در واقع جلسات سیاسی بود، گسترده‌تر شد و هر هفته بر تعداد شرکت‌کنندگان  آن اضافه می‌شد؛ ضمن آنکه با رهبر که دور از وطن به سر می‌بردند نیز همچنان رابطه داشتند.

دانشگاه تبریز هم پشتوانه‌ای دیگر برای جریان طرفدار نهضت امام در تبریز بود. دانشجویان مذهبی که به فعالیت‌های سیاسی علاقه‌مند بودند، اغلب با آیت‌الله قاضی رابطه برقرار می‌کردند و در نمازهای جماعت او در مسجد شعبان حاضر می‌شدند. در این اوضاع و احوال بود که خبر شهادت فرزند بزرگ رهبر دور از وطن، نهضت ایران را در اندوه و ماتم فرود برد. یکی از نزدیکان آقای قاضی می‌گوید:

«آقای قاضی علاقه‌ی خاصی به حضرت امام داشتند. شاید من کمتر نظیر آن را دیده‌ام. در رحلت آیت‌الله سید مصطفی خمینی هم ایشان را بسیار ناراحت و دلگیر [شدند] حتی به من گفتند اگر یکی از فرزندان من و یا همه‌شان در می‌گذشتند، من این چنین ناراحت نمی‌شدم که از رحلت آیت‌الله مصطفی خمینی ناراحت شدم»[۲۶]

آیت‌الله قاضی و مریدان امام در تکاپو و تلاش بودند که به هر طریق مجلس ختمی منعقد نمایند. حسین علایی از دانشجویان دانشگاه تبریز در آن مقطع می‌گوید:

«ما که آمدیم تبریز رفتیم خدمت آیت‌الله قاضی طباطبایی که نماینده‌ی امام بودند در آنجا و آقایان دیگر. از آقای قاضی خواهش کردیم شما بیایید مجلس بگیرید برای حاج آقا مصطفی خمینی… ما خواهش کردیم از آقای قاضی که شما بیایید اطلاعیه بدهید برای رحلت و شما مجلس بگیرید. البته گروه‌های دیگر هم بودند، خود آقای قاضی هم مصمم بودند نه اینکه حالا مثلاً ما هم رفته باشیم…»[۲۷]

سرانجام در ۱۲ آبان ۱۳۵۶ از طرف آیت‌الله قاضی با مجلس‌داری مرحوم حاج مهدی فهیمی[۲۸] در مسجد آیت‌الله بادکوبه‌ای مجلس بزرگداشتی از ساعت ۴ تا ۶ بعد از ظهر منعقد شد. سخنران توسط آقای فهیمی با وسیله‌ی شخصی از تهران آورده شده بود. همه چیز برای ذکر نام امام آمده شده بود. حجت‌الاسلام سید احمد حسینی همدانی، حدود یک ساعت درباره‌ی مسائل مذهبی و رحلت فرزند امام و تجلیل از مقام علمی و فقهی او سخن گفت و چند بار نام امام خمینی را بر زبان راند. حضور گسترده‌ی مردم تبریز در این مجلس بزرگداشت، قوت قلبی برای آقای قاضی و مبارزان مسلمان بود و نشان از این داشت که مردم بدون توجه به فشارهای رژیم، در پی راهی برای نشان دادن اعتراضات به حق خود هستند. نقشی که دانشجویان در این روز ایفا کردند، بسیار جالب بود.

اعلامیه‌های ضد رژیم را در آن مجلس پخش کردند و شب تعدادی از آنها به اتهام پخش اعلامیه در کوی ولیعصر دستگیر شدند.[۲۹] آقای قاضی هم با ارسال نامه‌ای توسط پیک، این ضایعه را به محضر امام تسلیت گفت. امام نیز به آن نامه پاسخ دادند که موجود است.

تبریز در آستانه‌ی قیام ۱۹ دی قم

اندک اندک دوران تدارک صبورانه‌ی نهضت به سر می‌آمد. ایام محرم، خصوصاً روزهای تاسوعا و عاشورا، موقعیت مناسبی برای ابراز مخالفت با رژیم بود. در این دو روز آیت‌الله قاضی در مسجد مقبره در حضور هزاران عزادار حسینی به منبر رفت و به انتقاد از عملکرد رژیم و نهادهای آن پرداخت.[۳۰] او در مورد حجاب گفت:

«دروغ به این بزرگی می‌شود با وجود شش هفت آیه در مورد حجاب، جلوی چشم شما می‌نویسند نه در اسلام حجاب است و نه در قرآن… این آیه‌ی حجاب نیست، بی‌حیا چرا می‌نویسی؟ اگر مسلمان هستید، چرا می‌نویسید؟ اگر مسلمان نیستید، با زنان مسلمانان چکار دارید؟ می‌خواهید که دوران‌های گذشته را مجدداً درست کنید. ۱۷ دی‌ها* را تکرار کنید. از زنان مسلمان چرا آزادی سلب شود؟»

دوازدهم محرم هم در سخنرانی شدیداللحنی رژیم را مورد حمله قرار داد و گفت:

«خدایا چگونه است، در این مملکت یک نفر نیست داد و فریاد بکند و حرفش را بزند. وقتی هم حرفی بگویی، آن مسائل تکرار می‌شود [دستگیری، زندان، تبعید]. مرتب برمی‌دارید در روزنامه‌ها می‌نویسید در قم فلانی صحبت کرد. خوب صحبت کرده است روحانی حقیقی اوست… چه خواهد شد. داد و فریاد آدم به جایی نمی‌رسد!

آخر به این نحو که نمی‌شود، این جوان‌هایی که داد و فریاد می‌کنند، این جوان‌ها چه می‌گویند؟ به اینها رسیدگی نمی‌کنند، نمی‌گویند چرا چنین می‌کنید، چرا می‌زنید شیشه‌ها را می‌شکنید؟ اینها را صدا می‌کنند رسیدگی می‌کنند… جای دعوا و معرکه نیست که، همه افراد یک کشور هستید،…

آدم صدا می‌کند می‌گوید پسرم چه می‌گویی؟ ببینید دردش چیست؟ در جواب این را می‌گوید این‌گونه قوانین را دلیل می‌گوید! ما که نیستیم ما را خفه کنید، اینکه نمی‌شود خفه کرد، با سرکوب و اختناق نمی‌شود…»

رژیم در مخمصه‌ی عجیبی مانده بود. آن مختصر فضای باز سیاسی، در حالی ایجاد شده بود که شهادت* فرزند رهبر مخالفان، تمام اذهان را متوجه امام خمینی کرده بود؛ چیزی که خواست رژیم نبود. رژیم خود را ناچار از آن می‌دید که اقداماتی برای خنثی کردن مقبولیت روزافزون او داشته باشد. انتشار مقاله‌ی «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در ۱۷ دی، سالروز کشف حجاب توسط رضاشاه، جواب رژیم در مقابل این محبوبیت رو به گسترش عمومی بود.[۳۱]

اهانت علنی به مرجعی دور از وطن، درست بعد از آن تجلیل گسترده‌ی بی‌سابقه پس از درگذشت فرزندش بویژه در قم، انفجاری ایجاد کرد که در وهله‌ی اوّل طلاب به راه افتادند و تظاهرات کردند و مأموران هم با تیراندازی تعدادی را به شهادت رساندند با اولین قطره‌های خونی که از بدن فرزندان امام صادق (ع) و فرزندان امام در قم ریخته شد نهضت اوج گرفت.[۳۲]

با روی کار آمدن جمشید آموزگار در سال ۱۳۵۶، سیاست رژیم عوض شد.[۳۳] برنامه‌هایی که آیت‌الله قاضی در تبریز با صبر و حوصله تدارک می‌دید، قدرت و عمق بیشتری می‌یافت؛ چه زمینه به گونه‌ای فراهم شده بود که دیگ سنگی تبریز[۳۴] شرایط لازم را برای جوشیدن پیدا کند.

تبریز حماسه می‌آفریند

در طی این دوران (۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶) آیت‌الله قاضی بیکار ننشسته بود؛ در ادارات، کارخانجات خصوصاً تراکتورسازی و حتی در خود ادارات دولتی افرادی جذب نهضت اسلامی شده بودند. تدارک گسترده‌ای در جریان بود که از این فرصت ایجاد شده چیزی را که سال‌ها در انتظارش بود به نحو احسن به اجرا درآورد.*

برنامه‌هایی که در خفا در حال طرح بود که تا قبل از زمان اجرای آن، هیچ‌کس نباید از آن مطلع می‌شد. جلساتی با دانشجویان که در این مقطع نقش مهمی ایفا کردند، برگزار شد. برنامه‌ی طرح شده، این بود که پس از برگزاری مراسم ختم، مردم به هدایت دانشجویان در خیابان‌های اصلی تبریز به تظاهرات بپردازند. آیت‌الله قاضی از دانشجویان خواسته بود در جریان قیام از حمله به اماکن عمومی و مردمی جلوگیری کنند، در غیر این صورت او تأیید نخواهد کرد. تدارکات گسترده‌ای هم برای مقابله با نیروهای ساواک و شهربانی صورت گرفته بود، از جمله قرار بود در چند نقطه‌ی حساس شهر، کامیون‌های آجر خالی کنند.

با تلاش آقای قاضی، روز پنج‌شنبه ۲۷ بهمن، اعلامیه‌ای به امضای روحانیون تبریز صادر شد که از مردم تبریز می‌خواست روز شنبه، ضمن تعطیل عمومی، از ساعت ۱۰ الی ۱۲ صبح در مسجد حاجی میرزا یوسف، واقع در سر بازار، برای سوگواری حضور یابند. تمام اقشار مختلف مردم، کارگران، بازاریان و دانشجویان در تدارک برگزاری چهلم شهدای قم بودند.

شب ۲۹ بهمن، اعلامیه‌ای به امضای آیت‌الله قاضی در خصوص تعطیلی بازار تبریز در روز ۲۹ بهمن تهیه و در سطح شهر تبریز توزیع شد. همان شب، شبکه‌ی مخفی مبارزان تبریزی، یک آتش‌سوزی عمدی در کارخانه‌ی تراکتورسازی ترتیب دادند. با به آتش کشیدن چوب‌های بی‌مصرف در محوطه‌ی کارخانه، که از تمام نقاط شهر تبریز رؤیت شد، پیامی برای مردم و مبارزان اعلام شد که فردا صبح چه باید بکنند.

شرایط، همه دست به دست هم داده بودند تا بار دیگر تبریز در تاریخ ایران نقش خود را ایفا کند. طلوع خورشید روز سرد زمستانی شنبه ۲۹ بهمن، خبر از رخدادی عظیم داشت. مردم از آغاز صبح در تب و تاب برگزاری مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهدای قم بودند. با تعطیلی عمومی بازار در این روز، چند ساعت قبل از شروع زمان مجلس ختم، مردم راهی مسجد قزللی شدند. به دستور استاندار آذربایجان، در مسجد بسته بود. در حالی که شب ۲۹ بهمن جلیل آقا از طرف آیت‌الله قاضی به خادم مسجد قزللی مراجعه کرده و گفته بود فردا مراسم اربعین شهدای قم برگزار می‌شود و دستور داده بود که صبح زود مسجد را برای مراسم آماده کند. نیمه شب، آقای قاضی توسط دکتر صدری مهربانی- شهردار وقت تبریز- از دستور بسته بودن درب مساجد، بویژه این مسجد، آگاه شد.

هر لحظه بر انبوه مردم گردآمده در بازار تبریز افزوده می‌شد. شهربانی از باز کردن مسجد ممانعت کرده بود. حق‌شناس- رئیس کلانتری ۶ تبریز (کلانتری بازار)- با تعدادی نیروهای تحت امرش برای متفرق کردن مردم وارد عمل شد. ضمن فحاشی به مراجع تقلید، اعلامیه‌ای را که روی در مسجد زده بودند، پاره کرد و با تهدید به مردم گفت: «در طویله بسته است، به دنبال کارتان بروید.» این برخورد گستاخانه، بر غیرتمندان تبریزی بسیار گران بود. اهانت به خانه‌ی خدا، چیز کمی نبود. جوانی از جوانان غیور تبریزی به نام «محمد تجلا»، از سخنان او عصبانی شد و به سروان مزبور اعتراض کرد.[۳۵] حق‌شناس[۳۶] با اسلحه‌ای که در دست داشت به سمت محمد حمله کرد، سینه‌ی او را هدف قرار داد و شلیک کرد و این آغاز قیام بود. مردم جسد غرق در خون محمد تجلا، اولین شهید قیام خود، را بر دست گرفته و به راه افتادند. یکی از شاهدان عینی نوشته است:

«نخست هزاران نفر بودند، ساعت ۹ صبح به ده‌ها هزار تن رسیدند و ساعتی بعد، این جنگل روینده انسانی روی تمام شهر سایه انداخت، شکوه قیام و نبرد، شعارهای تند و آتشین بود. اکثر آنها بر دیکتاتور و دیکتاتوری می‌تاخت. مردم، مجازات قاتلان شهدای قم را می‌خواستند. آزادی زندانیان سیاسی را آواز می‌دادند و بازگشت آیت‌الله خمینی را- به مثابه سمبل مبارزه‌جویی مذهب مترقی با دار و دسته‌ی استبدادی- می‌طلبیدند. پلیس به دلیل انبوه تظاهرکنندگان بی‌پروا در دقایق نخستین، جرأت هجوم به آنها را نداشت، امّا پس از آنکه کامیون‌های لبریز از پلیس به اصطلاح ضد اغتشاش و گرازهای تربیت شده‌ی اونیفورم‌پوش سر رسیدند، حمله به تظاهرکنندگان آغاز شد. همین که صدای گلوله‌ها در شهر طنین انداخت، هزاران تن از مردم با چوب و چماق و سنگ به حمله‌ی متقابل دست زدند…»

قیام شورانگیز سازمان‌یافته‌ی مردم تبریز به رهبری علما در راستای نهضت اسلامی شروع شد. دیگ سنگی تبریز می‌جوشید و تا فروکشیدن نظام شاهنشاهی از جوشش نیفتاد. در اولین ساعات قیام، نیروهای پلیس و شهربانی با گستردگی غیرقابل تصور از کنترل اوضاع عاجز شدند. تمامی مراکز فساد و فحشا و مراکزی که مروج فرهنگ منحط غربی بودند، در خشم انقلابی مردم سوختند. سینماها، مشروب‌فروشی‌ها، هر آنچه تداعی‌گر سلطه‌ی شاهنشاهی بود، پایگاه حزب رستاخیز، کاخ جوانان، بانک صادرات، بانک‌های ایران و انگلیس، ایران و آمریکا و… همه مورد حمله واقع شدند. شعارهای مردم بسیار جالب بود: یاشاسین خمینی (زنده باد خمینی)، صلوات، مرگ بر دیکتاتور، بیز بوشاهی ایسته میروخ والسلام (این شاه را نمی‌خواهیم والسلام).

با وجود قهرآمیز بودن قیام مردم، نظم خاصی بر حرکت توفنده‌ی مردم حاکم بود. آیت‌الله قاضی از دانشجویان مبارز خواسته بود کنترل قیام را در دست بگیرند، و نگذارند به مدارس، بیمارستان‌ها، مهدکودک‌ها، و اموال مردم آسیبی وارد شود. از این رو دانشجویان در هدایت و سازماندهی به این خیزش مردمی نقش حساسی ایفا کردند. عوامل متعددی در گسترش قیام مؤثر بود. ظهر، مدارس شهر تعطیل شد و جوانان نیز به قیام پیوستند. اوضاع وخیم‌تر از آن بود که تصور می‌شد. شاه شخصاً دستورات موکدی در خصوص سرکوبی قیام صادر کرد:

«الف- فرمان همایونی که در ساعت ۱۱ به وسیله‌ی تیمسار سپهبد جعفری- جانشین ریاست- به استاندار ابلاغ گردیده بود به شرح زیر قرائت گردید:

۱- در نظام امور و وظایف محوله، به هیچ‌وجه سستی به کار برده نشود.

۲- دستگیرشدگان و زخمی‌ها بازجویی و شناسایی شوند.

۳- کسانی که مغازه‌ها را بسته‌اند، نهایت شدت عمل به آنها اعمال شود.

۴- مأمورین درباره‌ی بانک‌هایی که به آنها خسارت وارد شده، گزارش تهیه کرده و مشخصات متهمین به دادگاه داده شوند، تا خسارت وارده جبران گردد.

ب- نتیجه‌ی مکالمه‌ی تلفن تیمسار استاندار آذربایجان شرقی با نخست‌وزیر هم به شرح زیر مطرح گردید:

۱- استاندار آذربایجان شرقی، با نهایت قدرت عمل نماید.

۲- دستگیرشدگان بازجویی شوند.

۳- در صورت مقاومت سرکوب گردند.

۴- تیم فیلمبرداری از تهران اعزام می‌گردد. مأمورین در انجام مأموریت آنان، جهت فیلمبرداری از اماکن و تأسیسات خسارت دیده تسهیلات لازم فراهم نمایند.

۵- بنا به اوامر مطاع مبارک شاهنشاه آریامهر، کلیه‌ی پمپ بنزین‌ها و مخازن نفت و بنزین و کارخانجات باید تحت مراقبت شدید قرار بگیرند.

۶- تیمسار استاندار با آقای قاضی واعظ شهر تماس تلفنی حاصل نموده و مقرر گردید که همراه چند نفر از روحانیان در مساجد مختلف شهر تبریز مردم را به رعایت نظم و آرامش دعوت نمایند.»[۳۷]

در پی این اقدام‌ها، ساعت ۱۶ نیز جلسه‌ای با حضور مقامات مسؤول آذربایجان شرقی برای رسیدگی و ارزیابی این قیام تشکیل شد. با مقاومت‌هایی که در پادگان تبریز برای سرکوبی مردم صورت گرفته بود، امکان استفاده از نیروهای این پادگان برای رژیم فراهم نشد. از این رو از پادگان‌های شهر عجب‌شیر و مراغه و مرند درخواست کمک کردند. آیت‌الله قاضی وقتی از عزیمت این نیروها اطلاع پیدا کرد، تلاش کرد هیجان‌های مردم را کنترل کند تا مبادا با ورود نیروهای تازه‌نقس، این قیام به یک قتل‌عام عمومی تبدیل شود.

تظاهرات مردم از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۳۰/۱۷ ادامه داشت و از ساعت ۶ بعد از ظهر، دیگر آرامش برقرار شد و نیروهای رژیم به وسیله‌ی جرثقیل‌های ارتشی، خودروهای سوخته را از خیابان‌ها جمع‌آوری کردند.[۳۸] روز بعد هم تظاهرات‌های پراکنده‌ای روی داد.

چند روز پس از قیام، هیأت عالی‌رتبه‌ای به ریاست ارتشبد جعفر شفقت، مأمور رسیدگی به این قیام شدند و جلساتی متعدد با حضور ریش‌سفیدان تبریز برگزار کردند. در یکی از این جلسات، حاج مصیب چاروقچی با صراحت تمام به سخنرانی پرداخت. علمای آذربایجان هم از طریق اعلامیه‌ای علل و انگیزه‌های این قیام را به اطلاع هیأت بازرس و مردم رساندند. آیت‌الله قاضی طباطبایی زیر آن اعلامیه نوشت:

«بسمه‌تعالی

عین مضمون متن نامه‌ای است که حضرات آیات عظام و علمای اعلام و خطبای گرام تبریز به هیأت اعزامی رسانیده‌اند و نظر بر اینکه مطالب مندرجه و خطاب در این نامه وارونه نشود و جلوگیری از هرگونه شایعه‌سازی و اکاذیب‌پردازی گردد، برای اطلاع عموم افراد و طبقات محترم نشر گردد.

سید محمدعلی قاضی طباطبایی»

ضربه‌ای که رژیم شاه از این قیام خورد بسیار مؤثر و غیر منتظره بود؛ به طوری که محمدرضا پهلوی در اوّل اسفند ماه در جلسه‌ی شورای اقتصاد، درباره‌ی این حوادث مطالبی گفت که از بزرگی واقعه حکایت داشت:

«در اینجا یکی از حاضرین جلسه که زنجانی است، می‌گوید: قربان! به طور کلی تبریزی‌ها خیلی وطن‌پرست هستند و ۹۹ درصد آنها شاه‌دوست می‌باشند؛ ولی در میانشان گاه‌گاهی اتفاق می‌افتد که یک عده‌ای مخرب پیدا می‌شوند و مطالبی را… (شاه با عصبانیت پاسخ می‌دهد) پس عرق وطن‌پرستی شما چی؟ پس چرا جواب اینها را نمی‌دهند؟ من نمی‌فهمم بعد از این وقایع، آن هم آذربایجانی که اشغال خارجی در رژیم دموکرات و پیشه‌وری و تمام آن اوضاع ناامنی را کشیده، آخر این خمینی چه کار کرده برای مملکت که می‌رود به نفع خمینی شعار می‌دهد! چطور ممکن است، حالا اگر فقط ترک‌ها می‌گفتند که می‌دانستم به شما چه بگویم؛ ولی چون جاهای دیگر می‌گویند، من می‌گویم این ایرانی است؟! این احساسات ایرانی دارد؟!»[۳۹]

اولین واکنشی که رژیم پس از اعلام حکومت نظامی در تبریز نشان داد، آغاز موج دستگیری بعضی از مردم، به ویژه دانشجویان مظنون به شرکت در قیام بود. شاه دستور داد مأمورانی را که در پیش‌بینی و جلوگیری از واقعه‌ی تبریز قصور کرده‌اند، تنبیه شوند.[۴۰] سپهبد اسکندر آزموده- استاندار آذربایجان- به تهران احضار شد و رئیس شهربانی هم تسلیم کمیسیون بررسی واقعه شد.

اظهارنظرهایی که از سوی شاه و وابستگان رژیم صورت می‌گرفت، این واقعه را بی‌اهمیت جلوه می‌دادند، در حالی که چنین نبود. به قول امام خمینی:

«کشتار بیرحمانه‌ی قم، ایران را به هیجان آورد و تبریز را به قیام همگانی مردانه در قبال ظلم و بیدادگری نشاند و کشتار دسته‌جمعی تبریز، ملت غیور ایران را چنان تکان داد که در آستانه‌ی انفجار است.»[۴۱]

چهلم شهدای تبریز نزدیک می‌شد. گرچه مقامات امنیتی- انتظامی آذربایجان از برگزاری مراسم چهلم در تبریز ممانعت کردند، امّا نهضت قدم‌های خود را دیگر برخلاف خواست رژیم برمی‌داشت. این بار نوبت یزد قهرمان بود و آیت‌الله محمد صدوقی، که بین او و آیت‌الله قاضی آشنایی و روابط دوستانه‌ای برقرار بود.

«کشتاری که در تبریز صورت گرفت، فرصت را برای برگزاری مراسم چهلمین روز درگذشت کشته‌شدگان مهیا ساخت و این مراسم دست‌کم در چهل و پنج شهر کوچک و بزرگ برگزار شد.»[۴۲]

امام خمینی به عنوان مظهر و سمبل مقاومت و مخالفت با رژیم پهلوی، کسی که این قیام و قیام ۱۹ دی در پی اهانت به او شکل گرفته بود، شاهد و ناظر این وقایع بود. ایشان در ۱۷ اسفند پیامی سراسر امید در تأیید قیام مردم تبریز و جایگاه رفیع آن در مبارزات ضد رژیم صادر کرد. در قسمتی از آن آمده است: «… زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه‌گویانی زدند که با بوق‌های تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را، که ملت شریف ایران با آن صد در صد مخالف است، انقلاب سفید شاه و ملت می‌نامند و این نوکر اجانب و خودباخته مستعمرین را نجات‌دهنده‌ی کشور می‌شمارند…»

در این مدت آیت‌الله قاضی در تکاپوی تحریم عید نوروز بود. سرانجام اعلام کرد عید نوروز در تبریز گرفته نشود و پول‌هایی که برای مراسم عید مصرف می‌شود را جمع‌آوری کنند و برای کمک به جنگ‌زدگان لبنای بفرستند. چهلم شهدای تبریز فرا رسید. آقای قاضی با نشانه‌ی چهلم شهدای تبریز و اعلام عزای عمومی نماز  جماعت را تعطیل کرد.

رژیم برای جبران شکست ۲۹ بهمن، بر آن شد تا میتینگی با حضور جمشید آموزگار در تبریز برپا کند. ساواک در تدارک آوردن مردم روستاهای اطراف، به تبریز بود،[۴۳] از این رو به هدایت آقای قاضی تلاش همه‌جانبه‌ای برای خنثی کردن اقدامات رژیم انجام شد. افرادی را به روستاها و شهرستان‌های اطراف تبریز اعزام کرد تا مردم را از شرکت منصرف کند. اجتماعی که طرفداران رژیم با حضور جمشید آموزگار- نخست‌وزیر و مسؤول حزب رستاخیز- تشکیل دادند، نه تنها توفیقی نیافت، بلکه در نهایت به ضرر رژیم هم تمام شد.

و اینکه

قیام ۲۹ بهمن تبریز مجزا و مجرد از تاریخ نهضت اسلامی مردم ایران نبوده و نمی‌باشد نتایجی که این قیام داشت هم منحصر به تبریز و آذربایجان نبود. ادامه‌ی حرکت و نهضت در چهلم بعدی شهدا قیام تبریز در یزد و جهرم و اهواز به حرکت و قیام‌های دیگر تبدیل شد و سلسله‌ی چهلم‌های شهدا که آغازگر آن تبریز بود پیام نهضت اسلامی را در سراسر ایران گسترد و پایه‌های حکومت پهلوی را به لرزه درآورد…

*. خوشبختانه پیرامون تاریخ انقلاب اسلامی در آذربایجان پژوهش‌های مهمی چاپ شده و پژوهش‌هایی هم در دست تدوین و انتشار است از آن جمله:

– مسعود بیات، انقلاب اسلامی در زنجان، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، زیر چاپ

Žاسماعیل حسن‌زاده، انقلاب اسلامی در مرند، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، زیر چاپ

– رجب ایزدی، رحیم نیکبخت، انقلاب اسلامی در اردبیل، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، زیر چاپ

– حسین دوستی، انقلاب اسلامی در ارسباران، زیر چاپ

انقلاب اسلامی در تبریز، در دست تدوین.

[۱]. ر ک به: رحیم نیکبخت، جنبش دانشجویی تبریز به روایت اسناد و خاطرات، تهران، سوره‌ی مهر، ۱۳۸۱

*. از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۴۲ یک برنامه‌ی ده ساله منسجم توسط بهائیان به اجرا درآمد که در آستانه‌ی شروع نهضت اسلامی نشانه‌های عینی موفقیت‌آمیز بودن بهائیت در این برنامه در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، قابل مشاهده بود. تصویب این لایحه در سال ۱۳۴۱ و عکس‌العمل علما و مراجع در رأس آنها امام خمینی در همین بستر قابل بررسی است.

[۲]. ر ک به: نهضت روحانیون، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷

[۳]. اسناد انقلاب اسلامی، ج ۳، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴، صص ۴۷، ۳۹، ۲۶

[۴]. رحیم نیکبخت، صمد اسمعیل‌زاده، زندگی و مبارزات شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰، صص ۱۷۲- ۱۶۸

[۵]. همان، ص ۱۷۶

[۶]. برای اطلاع بیشتر ر ک به هدایت‌الله بهبودی، تبریز در انقلاب، تهران، نشر عروج، ۱۳۸۳

[۷]. زندگی و مبارزات آیت‌الله شهید قاضی طباطبایی، پیشین، ص ۱۹۸

[۸]. خوشبختانه خاطرات حاج محمدحسن عبد یزدانی توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ضبط و در دست تدوین می‌باشد.

[۹]. برای اطلاع بیشتر ر ک به: رحیم نیکبخت، پیک محبت، (مروری بر زندگی‌نامه‌ی آیت‌الله مروج)، اردبیل، نیک‌آموز، ۱۳۸۳

[۱۰]. برای اطلاع بیشتر ر ک به: خاطرات حجت‌الاسلام حسنی، امام جمعه‌ی ارومیه، تدوین عبدالرحیم اباذری، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم. ۱۳۸۴٫ ضمناً تاریخ انقلاب اسلامی در ارومیه توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در حال تدوین و نگارش است.

[۱۱]. خوشبختانه در مورد تاریخ انقلاب اسلامی در میانه به کوشش حجت‌الاسلام عبدالرحیم اباذری آثار ارزشمندی به شرح زیر انتشار یافته است:

انقلاب اسلامی در میانه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱

– خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین سید سجاد محجبی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲

خاطرات آیت‌الله احمدی میانجی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰

[۱۲]. برای اطلاع بیشتر ر ک به: میرنبی عزیززاده، تاریخ دشت مغان، تهران، مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۵

[۱۳]. برای اطلاع بیشتر ر ک به: خاطرات آیت‌الله ملکوتی، تدوین عبدالرحیم اباذری، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۵

[۱۴]. رحیم رئیس‌نیا: مدرسه‌ی محمدیه‌ی تبریز و تدریس مشروطه، مجله‌ی گفتگو، شماره‌ی ۱۸، زمستان ۱۳۷۶، ص ۷٫

[۱۵]. ر ک به: حمید احمدی، تاریخچه‌ی جمهوری انقلابی ایران و گروه ارانی، تهران، ۱۳۶۳٫

[۱۶]. ر ک به: مهدی بازرگان، تحلیلی پیرامون دانشگاه قبل و بعد از انقلاب، تهران، ۱۳۶۳٫

[۱۷]. حزب توده‌ی ایران، نگاهی به تاریخ سازمان جوانان حزب توده، تهران، نشر گروه آذرنوش، بی‌تا.

[۱۸]. برای اطلاعات بیشتر ر ک به اسنادی از جنبش دانشجویی ایران، (۱۳۵۷- ۱۳۲۹)، ۵ ج، به کوشش علی‌رضا اسماعیلی، عیسی عبدی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰٫

[۱۹]. جنبش دانشجویی تبریز، پیشین، ص ۸۴ به بعد

[۲۰]. همان، ص ۹۴

[۲۱]. خاطرات پانزده خرداد، تبریز، قسمت دوم، به کوشش علی باقری، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، صص ۸۰- ۷۰

[۲۲]. از جنوب لبنان تا جنوب ایران، خاطرات سردار رحیم صفوی، تدوین مجید نجف‌پور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳، ص ۴۸

[۲۳]. جنبش دانشجویی تبریز، پیشین، ص ۲۴۸

[۲۴]. ر ک به: حماسه‌ی ۱۷ خرداد ۱۳۵۴ حوزه‌ی قم، به کوشش علی شیرخانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷

*. این دو از شهدای هشت سال دفاع مقدس می‌باشند.

[۲۵]. واحه، نشریه‌ی مرکزی یادواره‌ی شهدای دانشجو، تبریز، ۱۳۸۱، صص ۱۱ و ۱۰

[۲۶]. مصاحبه با دکتر محمدباقر صدری، ۱۰/۱۱/۱۳۷۷ یکی از نزدیکان آیت‌الله قاضی طباطبایی.

[۲۷]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مصاحبه با سردار حسین علایی، جلسه‌ی دوم، ۴/۵/۱۳۷۷٫

[۲۸]. از دوستان نزدیک آقای قاضی و از مریدان امام خمینی.

[۲۹]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد، جلد اوّل، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، وزارت اطلاعات، ۱۳۷۶، ص ۹۱

[۳۰]. نوارهای این سخنرانی‌ها موجود است.

*. سالروز کشف حجاب توسط رضاشاه.

*. امام خمینی در جواب سؤال خبرنگار روزنامه‌ی لوموند که پرسیده بود فکر می‌کنید فرزند شما به قتل رسیده است گفت: «من با قطع و یقین نمی‌توانم بگویم چه اتفاقی افتاده است، ولی می‌دانم که او شب قبل از درگذشتش صحیح و سالم بود و مطابق گزارش‌هایی که به من رسیده است، اشخاص مشکوکی آن شب به خانه‌ی او رفته‌اند و فردای آن شب او فوت کرده است. چگونه؟ من نمی‌توانم اظهارنظری بکنم، نارضایی مردم به این مناسب ابراز شد. مسلماً مردم خدمتگزار خود را دوست می‌دارند و مرا و نیز پسرم را خدمتگزار خود می‌دانند. دنبال این جریان هر کشتاری که رژیم ترتیب داد، تظاهرات تازه‌ای را به مناسبت چهلم کشته‌شدگان موجب شد؛ امّا مطلب اصلی و اساسی پسر من نیست. مسأله‌ی اساسی، عصیان و قیام همه‌ی مردم برضد ستمگرانی است که به آنها ستم می‌کنند. (طلیعه‌ی انقلاب اسلامی، تهران مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۳، ص ۷).

[۳۱]. این تنها اقدام رژیم برای تخطئه‌ی رهبر نهضت نبود. در روزنامه‌های محلی و سراسری هم به همین مضمون منتشر شد؛ لیکن مقاله‌ی روزنامه‌ی اطلاعات شهرت پیدا کرد.

[۳۲]. خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، ص ۹۱٫

[۳۳]. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اوّل، اطلاعات، چاپ پنجم، ۱۳۷۱، ص ۵۷۴٫

[۳۴]. آیت‌الله قاضی مردم تبریز را به دیگ سنگی تشبیه می‌کرد و می‌گفت وقتی این دیگ سنگی به جوش بیاید، دیگر از جوشش نخواهد افتاد.

*. سرهنگ قائمی فرد، دفتردار آیت‌الله شریعتمداری، در دیداری که با سرلشگر قاجار (فرمانده‌ی اداره‌ی دوم ضد اطلاعات ارتش) در این خصوص گفت: مردم آنقدر تابع احساس هستند که حتی یک نفر در تبریز (قاضی طباطبایی) به نام خمینی علم بلند کرد، می‌روند دنبالش و این ظرف یک سال نشده و ظرف چند سال این زمینه فراهم شده است که شاه را از چشم مردم انداخته است…» (علی کردی، یک سند خواندنی، مجله‌ی ۱۵ خرداد، سال ششم، شماره‌ی ۲۷/۲۶، ص ۲۳۹).

[۳۵]. علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، جلد هشتم، تهران، بنیاد فرهنگی امام رضا (ع)، ۱۳۵۸، ص ۷۴

[۳۶]. بعد از انقلاب اعدام شد.

[۳۷]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، جلد سوم، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷، ص ۲۱٫

[۳۸]. همان، ص ۲۶

[۳۹]. همان، ص ۷۸ .

[۴۰]. روزنامه‌ی رستاخیز، ۱۷/۱۲/۱۳۵۶٫

[۴۱]. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه‌ی نور، جلد دوم، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۱، ص ۳۹

[۴۲]. سلسله‌ی پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه‌ی عباس مخبر، تهران، طرح نو، ۱۳۷۱، ص ۳۱۸

[۴۳]. در همین مورد، از سوی «مجاهدین اسلامی» تشکیلات مبارزان که زیر نظر آیت‌الله قاضی طباطبایی بودند، اعلامیه‌ای صادر شد که موجود است.

درباره‌ی روابط عمومی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن

همچنین ببینید

کشف حجاب در آذربایجان

محمد رضایی* اشاره با استحکام قدرت رضاخان و همراهی برخی از روشنفکران، برنامه‌های متجددانه به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.