خانه / مقالات / انقلاب ۱۹۰۵ و زوال تزاریسم

انقلاب ۱۹۰۵ و زوال تزاریسم

به دنبال رقابت­های سیاسی و نظامی قدرتهای بزرگ در سال‌های آغازین سده بیستم که هرکدام به دنبال به­دست­آوردن سروری و ایجاد حوزه نفوذ بیشتر برای کشور خود بودند، روسیه و ژاپنِ در حال توسعه و ترقی بر سرِ مناطقی در خاور دور دچار اختلاف­هایی شدند. تا اینکه با حمله ژاپن در سال ۱۹۰۴ به «پرت آرتور»، روسیه شکست سختی از ژاپن خورد و آنان در این جنگ تعداد زیادی تلفات برجای گذاشته و ۱۷ کشتی از ۲۰ کشتی خود را از دست دادند (انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، بی تا، ص ۴ – ۵).

شکست روسیه در این پیکار انزجار و تنفر توده­های مردم روسیه را نسبت به تزار و خاندان سلطنتی و حاکمان آن کشور تشدید نمود و افزایش داد. ولادیمیر ایلیچ لنین – که آن هنگام در خارج از روسیه به سر می­برد و با دیگر یارانش سخت مشغول فعالیت علیه رژیم سلطنتی بودند- از این شکست به عنوان «شکست استبداد» نام برد (همانجا).

رفته رفته با نارضایتی مردم از عدم تواناییِ رژیم تزاری در تأمین خواسته­های ابتدایی آنان و فشار و سانسور موجود در روسیه، دامنه نارضایتی­ها گسترش یافته و زمینه­های انقلاب ۱۹۰۵ روسیه فراهم شد. این انقلاب نخستین خیزشِ همگانی در کشور روسیه بود که اگرچه شکست خورد اما زمینه­های دگرگونی­های ژرف‌تر بعدی در روسیه و پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را فراهم ساخت.

شهر باکو نیز که در آن روزگار به واسطه صنایع نفت و داشتن چاه­های نفت از نظر اقتصادی مورد توجه قرار داشت، درگیر یک رکود اقتصادی در سال ۱۸۹۸م شد که زمینه­های نارضایتی کارگران شاغل در صنایع نفت آنجا را فراهم ساخت (سه‌ویتوخوسکی، ۱۳۸۱، ص ۴۹).

البته تا پیش از اینکه استخراج نفت از چاه های نفت باکو انجام بگیرد، این شهر در میانه های سده نوزدهم، شهر کوچک شرقی ای بود با خیابان‌هایی خاکی و خلوت با ساکنانی کاهل وتنبل، اما پس از کوتاه زمانی با دست یافتن به چاه های نفت آنجا و استخراج نفت از این چاه ها، چهره باکو دگرگون و این شهر کوچک به سرعت به یک مرکز مهم جهانی تبدیل شد(کاظم زاده، ۱۳۹۴، ص۳۶- ۳۷ ).

گروه­های سیاسی فعال در روسیه به دنبال نفوذ در میان کارگران برای ایجاد پایگاه­های خود سخت در تکاپو بودند و از آن میان حزب سوسیال دموکرات روسیه با نفوذ در میان کارگران باکو توانست زمینه­های فعالیت خود را در آن ناحیه  فراهم سازد. نفوذ حزب سوسیال دموکرات روسیه در میان کارگران صنایع نفت باکو و راه‌آهن آنجا از دیگر بخش­ها بیشتر بود و در این دو بخش هواداران زیادی داشتند.

اهالی باکو و به‌ویژه کارگران این شهر دو بار در سالهای ۱۹۰۳ و ۱۹۰۴ دست به اعتصاب زدند و تحت فشار آنها رژیم تزاری تن به امضای نخستین قرارداد کار در روسیه داد (همان، ص ۵۰). تا اینکه سازمان همت در سال ۱۹۰۴ در شهر باکو تأسیس شد که با حزب سوسیال دموکرات روسیه در ارتباط بود (همان، ص ۶۳). در بنیان­گذاری همت محمدامین رسول­زاده نقش مؤثری داشت و مقالاتی نیز در «همت» نشریه مخفی این سازمان منتشر می­ساخت.

تشکّل کارگران باکو رفته رفته بسیار محکم و نیرومند می­شد و آنان با رهنمودهای رهبران سیاسی که نفوذ زیادی در میان کارگران داشتند، روند رویدادها را به سود خویش پیش می‌بردند. تا اینکه حادثه خونین نهم ژانویه ۱۹۰۵ در سن‌پترزبورگ که به «یکشنبه خونین» معروف است، بار دیگر کارگران باکو را به جنبش درآورد و به پیروی از آنها بیشتر نقاط قفقاز به خیزش درآمد (همان، ص ۵۰).

در خلال همین دوران و تحت تأثیر انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، ساکنان قفقاز و از آن میان شهرهایی چون باکو و دیگر نواحی آن سامان در ده سال بعدی از حالت ناآگاهی و فاقد شعورِ سیاسی‌بودن خارج شده و اگرچه هنوز تشکیلات منظم و یک­پارچه­ای نداشتند، اما به صورت جامعه­ای صاحب نهادهای گوناگون، مطبوعات، گروه‌های سیاسی، سازمان­های مخفی و روشنفکرانی آگاه به آنچه که می­گذشت، درآمده بودند (رسول­زاده، ۱۳۸۰، ص ۳۱).

ناگفته نماند که شهر باکو در آن هنگام، در میان دیگر شهرهای قفقاز ـ البته به استثنای تفلیس که اگرچه یک شهر صنعتی به شمار نمی­آمد اما به لحاظ فرهنگی از موقعیت به نسبت خوبی برخوردار بود ـ دارای شرایط بهتری به جهت طرح شعارهایی در دفاع از منافع طبقۀ کارگر و دهقانان بود و همین موضوع این شهر را به یکی از کانون­های پیشبرد مبارزۀ بلشویک­ها در قفقاز تبدیل نموده بود.

البته اقدامات انجام­گرفته از سوی حکومت تزار که زیرِ فشار توده­های فقیر و تنگدست روسیه مجبور به انجام دادن آنها شده بود در این زمینه بی­تأثیر نبود. تزار روسیه در اکتبر سال ۱۹۰۵ بیانیه­ای صادر نمود که در آن تا اندازه­ای از مواضع گذشته عقب­نشینی نموده و تن به برخی اصلاحات داده بود. به همین علت نیز مسلمانان روسیه در نخستین «کنگره مسلمانان روسیه» جسارت پیدا نمودند تا در عرصه فعالیت­های سیاسی حضور پیدا کنند و در نخستین انتخابات دومای دولتی شرکت نمایند (چاغلا، ۱۳۸۸، ص ۴۹)..

در دومین «کنگره مسلمانان روسیه» که در سال ۱۹۰۶ در سنت­پترزبورگ تشکیل شد، آنان تصمیم گرفتند تا حزبی به نام «اتفاق مسلمانان روسیه» تشکیل دهند و در انتخابات با کادت­ها ـ که جریانی لیبرال و طرفدار دموکراسی بودند ـ همکاری نمایند (همانجا).

بحث­ها و گفتگوهای زیادی حول محورِ این موضوع شکل گرفت که مخالفان و موافقانی داشت، تا اینکه در آوریل سال ۱۹۰۶ «اتفاق مسلمانان روسیه» زیرِ سایه همکاری با کادت­ها موفق گردید تا ۳۰ کرسی در اولین دومای روسیه را از آن خود نماید (همان، ص ۵۰).

اما پس از چندی رژیم تزاری که از قدرت‌گرفتن نیروهای مخالف خود به هراس افتاده بود، دوما را منحل نمود. در دومای دوم نیز مسلمانان ۳۵ کرسی را از آن خود نمودند که عمر آن دوما نیز خیلی زود به پایان رسید تا اینکه در دومای سوم مسلمانان توانستند تنها ۷ کرسی از دوما را از آن خود سازند و سرانجام «اتفاق مسلمانان روسیه» منحل گردید (همانجا).

هرچند جنبش مسلمانان روسیه به نتایج رضایت­بخش و قابل قبولی دست نیافت، زمینه‌های دگرگونی­های سیاسی ـ اجتماعی،‌ تأکید بر هویت اسلامی و از آن مهم­تر خیزش ملی­گرایی را باعث گردید. در حقیقت می­توان وقوع انقلاب ۱۹۰۵ روسیه را نقطه عطفی در سرآغاز دوران رشد و ترقی و نیز بیداریِ ملیِ ترک­های سراسر روسیه دانست. البته با این یادآوری که این رسول­زاده و همفکران او در قفقاز بودند که اهالی اران و شروان و … را همراه با دیگر اقوام ترک­تبار واقعی ساکن در روسیه ترک می‌دانستند و این در راستای همان سیاست هویت‌سازی و ملت‌سازی برای مردم آذربایجان بود.

با وقوع جنگ جهانی اول رژیم تزاری در روسیه بر شدت عمل خود در اعمال فشار به توده­های مردم روسیه و تشدید سانسور افزود. اما زندگی بسیار سخت و دشوار اقشار زحمتکش و توده‌های رنجبران و دهقانان که جمعیت بزرگی را تشکیل می­دادند و از سوی دیگر گسترش فعالیت‌های گروههای سیاسی به­ویژه حزب سوسیال دموکرات روسیه به رهبری ولادیمیر ایلیچ لنین، که در میان کارگران روسیه نفوذ زیادی داشت، توانستند روند رویدادها را به سود خود تغییر دهند.

 در عمل سیاست‌های سرکوب‌گرانه حکومت تزار نتیجه نبخشید و در سال ۱۹۱۷ انقلاب اکتبر پیروز شد. با سقوط رژیم پادشاهیِ تزار نیکلای دوم، خاندان رمانف­ها برای همیشه از صحنه سیاسی تاریخ روسیه محو گشت و حزب سوسیال دموکرات روسیه یا همان حزب بلشویک به رهبری ولادیمیر ایلیچ لنین قدرت را در دست گرفت و نخستین انقلاب سوسیالیستی جهان در روسیه به وقوع پیوست.

با فروپاشی حکومت سیصد سالۀ خاندان رمانف در روسیه، که در دوران حاکمیت تزار نیکلای دوم، ولادیمیر ایلیچ لنین آنجا را «زندان خلق­ها» می­نامید، این خلق­ها به ظاهر از بند رهیده و آزاد شدند. به همین خاطر نیز در بسیاری از متصرفات روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی زمینه­های بروز تمایلات ملی­گرایانه به شکلی بارز خود را آشکار ساخت.

این موضوع به‌ویژه در قفقاز که به لحاظ ترکیب قومی بسیار متنوع و گوناگون بود و اقوام گوناگونی مانند: گرجی­ها، ارمنی­ها، لزگی­ها، آذری­زبان­ها، چچن­ها، تالش­ها و… در آنجا زندگی می­نمودند، تحرکاتی را در میان این اقوام و به­ویژه سه گروهِ از نظر کمّی قابل توجه ساکن در آن منطقه یعنی ارمنی­ها، آذری‌زبان­ها ـ که خود را ترک می­نامیدند ـ و گرجی­ها پدید آورد. با این تفاوت که ارمنی­ها و گرجی­ها با تمام فرازونشیب­هایی که در تاریخ آنها رخ داده بود به نام­های ارمنستان و گرجستان از سده­های بسیار دور در قفقاز وجود داشتند اما کشور و یا دولتی به نام آذربایجان در قفقاز وجود خارجی نداشت.

درباره‌ی روابط عمومی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن

همچنین ببینید

استمداد شهید ثق‍ه‌الاسلام از هیئت علمیه نجف

مداخلات ناستوده و پی‌درپی سپاهیان روس در آذربایجان،‌ دوباره امنیت و آسایش چندروزه را که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *