خانه / مقالات / تبریز از صدر اسلام تا دوره‌ی جلایریان

تبریز از صدر اسلام تا دوره‌ی جلایریان

سید احمد رضا مجرد

مقدمه

مسئله‌ی قدمت شهر تبریز مشاجره‌ی زیادی را بین موّرخان ایجاد کرده است، و بیشتر برای این است که دانسته شود که آیا تبریز واقعاً قدیمی‌ترین شهر مادهاست؟ یا خیر؟ در مورد قدمت شهر، اسم و تاریخ به وجود آمدنش اکثر نویسندگان عقایدی دارند، نویسندگان این شهر را چندان قدیمی نمی‌دانند، تنها احمد کسروی است که عقیده دارد، تبریز از قدیمی‌ترین شهرهای جهان است، و حتی تاریخ احداث آن را به قبل از آمدن آریاییها به ایران می‌رساند.[۱]

اعراب در زمان فتح آذربایجان متوجه اردبیل شدند، و در بین شهرهایی که هسته‌ی مرکزی را تشکیل می‌دادند، و یا در موقعی که مرزبان آذربایجان برای مقابله با اعراب به گردآوری سپاه می‌پرداخت، اسمی از تبریز برده نمی‌شود.[۲]

در کتب اصطخری، طبری، در نیمه‌ی اوّل قرن چهارم هجری قمری از تبریز در زمره‌ی شهرهای کوچک آذربایجان نام برده شده است. ولی نویسنده‌ی قدیمی‌تری مانند ابن مسکویه، تبریز را شهری بزرگ با دیوارهای بلند و باغات وسیع اطراف توصیف می‌کند.

در دوران حکومت روادیّان که پس از دوران حکومت سالاریان بر این ناحیه حکومت کردند، تبریز پایتخت ایالات آذربایجان بود.

تاریخ تبریز آن‌قدر پیچیده است که نمی‌توان به سادگی در یک مقاله‌ی مختصر به بیان آن پرداخت. اصطخری از تغییر دایمی حکومت در این محل می‌نویسد و کسروی تأیید می‌کند که در حقیقت آذربایجان و ارمنستان از قرن سوم هجری قمری، تحت فرمان حکّام بومی بوده، و خلفای بغداد در آنجا قدرت کمی داشتند. از اتحاد سه گانه‌ی تبریز، اشنو و دهخوارگان در سال ۳۴۰ هـ.ق. حکومت بنی ردینی به وجود آمد[۳] و به نظر می‌آید که حکّام تبریز در اداره‌ی امور منطقه عملاً استقلال داشتند، زیرا در فاصله‌ی سال‌های ۳۱۷- ۲۷۶ هـ.ق. که بنی ساج در آذربایجان حاکم بود، هیچ‌گونه اشاره‌ای به دخالت آنها در امور تبریز نشده است.

در سال ۳۲۶ هـ.ق. «لشکری» به جانب تبریز آمد (لشکری در آغاز کار یکی از رؤسای لشکر ماکان بود، سپس وارد قشون مرداویج شد، و بعد از مرگ مرداویج، برادرش وشمگیر او را حکومت همدان داد، و در سال ۳۲۶ هـ.ق. به آذربایجان تاخت و بعد از چندین جنگ علیه دیسم تمام آذربایجان را گرفت به استثنای اردبیل که در آن موقع پایتخت آذربایجان بود).[۴]

در سال ۳۳۰ هـ.ق. مرزبان (سالار مرزبان پادشاه دیلم و مؤسس سلسله‌ی سالاریان)[۵] حکومت خود را بر تمام آذربایجان تثبیت کرد. و سلسله‌ی فوق تا سال ۴۴۶ هـ.ق پا برجا بود. در سال ۴۲۰ هـ.ق وهسودان در تبریز بوده و ناصر خسرو در ۴۳۷ هـ.ق. از امیری به نام منصور وهسودان بن محمّد نام می‌برد که حاکم و فرمانروای تبریز بوده است.[۶]

در سال ۴۴۶ هـ.ق. امیر منصور وهسودان بن روّادی به اطاعت طغرل در آمد، و از این تاریخ حکومت سلاطین سلجوقی در این ناحیه مسلّم شد. در تواریخ، در این مورد خیلی کم سخن رفته است. طغرل جشن ازدواج خود با دختر خلیفه را در نزدیکی تبریز برپا کرد.[۷]

در سال ۴۹۴ هـ.ق. سلطان برکیارق در جنگ و مقابله با برادرش محمود، تا کوههای جنوب تبریز عقب‌نشینی کرد، و صلح بین دو برادر تبریز نصیب محمّد شد.

در سال ۵۰۵ هـ.ق. از «سوقمان القطبی» نامی که حاکم تبریز بود، اسم برده می‌شود. او مؤسس شاه ارمن بوده که از ۴۹۳ تا ۵۰۴ هـ.ق. حکومت داشته است.

در سال ۵۱۴ هـ.ق. سلطان محمود برای از بین بردن وحشت و هراسی که از حملات گرجی‌ها در تبریز به وجود آمده بود، مدتی در این شهر اقامت کرد، و توانست با قدرت خود صلح را در این منطقه برقرار کند.[۸] در این تاریخ اتابک آذربایجان «گوی طوغدی» نامیده می‌شد، و پس از مرگ وی در سال ۵۱۵ هـ.ق. آقسنقر احمد یلی، امیر مراغه کوشش فراوان جهت تسخیر تبریز نمود؛ ولی نتوانست نتیجه‌ای بگیرد.[۹]

پس از مرگ محمود در سال ۵۲۵ هـ.ق. پسرش وارد تبریز شد. ولی چون قبلاً شهر توسط داوید محاصره شده بود، او مجبور به ترک آنجا شد، و داوید این شهر را مرکز حکومت خود ساخت و از آنجا بر تمام آذربایجان و ارمنستان حکومت راند (۵۳۳- ۵۲۶ هـ.ق.).[۱۰]

در سال ۵۷۸ هـ.ق. که تبریز تحت نفوذ و قدرت احمد یلی امیر مراغه بود، توسط اتابک پهلوان پسر ایلدگز متصرف شد. اتابک برادرش قزل ارسلان را برای تسخیر قلاع آن مأمور کرد و از زمان قزل ارسلان، تبریز پایتخت آذربایجان گردید (۵۸۷- ۵۸۲ هـ.ق.).

در سال ۶۰۲ هـ.ق. قره سنقر علاءالدین احمد یلی برای تسخیر شهر تبریز اقدام نمود، ولی به زودی پایه‌های حکومت او سست شد و علاوه‌بر تبریز، مراغه را نیز از دست داد.

خاندان ایلدگزی تا اوایل قرن هفتم هجری قمری، در تبریز حکومت راندند. چنانچه در تواریخ گرجی آمده: انقلابات و هرج و مرج‌های سال‌های ۶۰۷- ۶۰۵ هـ.ق. ضعف حکومت آنها را کاملاً نشان می‌دهد.

همان گونه که ذکر گردید، بین قرون سوم تا هفتم هجری قمری، شهر تبریز و آذربایجان آماج تاخت و تازهای محلی، بر سر به قدرت رسیدن حاکمان محلی بوده، ولی حدوداً  از اوایل قرن هفتم هجری قمری حملات اقوام خارجی بویژه مغولان به ایران و آذربایجان آغاز گردید که به اختصار اوضاع آذربایجان بویژه تبریز در آن ایام مورد بررسی و مرور قرار می‌گیرد.

اوضاع شهر تبریز در زمان یورش قوم مغول

برای اولین مرتبه مغول‌ها در زمستان ۶۱۷ هـ.ق. به کنار باروی شهر تبریز رسیدند، ازبک پسر پهلوان با دادن غرامت زیادی آنها را بازگردانید.[۱۱] یک سال بعد مغولان بار دیگر به جانب تبریز آمدند. اتابک به نخجوان فرار کرد، ولی شمس الدین طغرایی در مقابل آنها ایستادگی نمود. مغولها بار دیگر پس از دریافت غرامت‌های زیاد مراجعت نمودند. اتابک ازبک دوباره به تبریز بازگشت.

در سال ۶۲۱ هـ.ق. دسته‌ی دیگری از مغول‌ها خود را به تبریز رساندند. آنها صورت اسامی خوارزمیانی را که در این شهر زندگی می‌کردند، خواستند. ازبک از ترس برای راضی کردن آنها سرعت عمل به خرج داد.[۱۲]

در رجب سال ۶۲۲ سلطان جلال الدین خوارزمشاه وارد این شهر شد. ازبک از آنجا گریخت و ساکنان تبریز در حال ستایش از شجاعت و مردانگی جلال‌الدین از این امر اظهار خشنودی می‌کردند، بخصوص از سرعت عمل جلال‌الدین در بر انداختن ترکمانان و قبایل الایوائیه* و لشکرکشی به تفلیس، بیشتر خوشحال شدند.

جلال‌الدین مدت شش سال در تبریز حکومت راند، ولی به دلیل رفتار نامناسب این حکومت دیری نپائید. جلال‌الدین در سال ۶۲۸ هـ.ق. از تبریز که هنوز نیز شهر مهمی بود، خارج شد و مغول‌ها آنجا را متصرف شدند و مالیاتی به تبریزیان مقرر کردند.

در دوران حکومت گیوک، ارّان و آذربایجان تحت حکومت ملک صدرالدین که با مغول‌ها پیمان بسته بود، در آمد.[۱۳] هلاکوخان پس از تصرف بغداد به آذربایجان آمد (۶۵۶ هـ.ق.) و در سال ۶۶۱ هـ.ق. بعد از شکست در قفقاز دوباره وارد تبریز شد.

در زمان حکمرانی اباقا (۶۸۰- ۶۶۳ هـ.ق.) تبریز پایتخت رسمی قلمرو ایلخانان شد و تا سال حکمرانی الجایتو همچنان این مقام را حفظ کرد. در دوران سلطنت ارغون وزیر یهودی وی، سعد الدوله پسر عم خود ابو منصور را مأمور حکومت این شهر نمود.

در زمان سلطنت غازان خان، تبریز به دلیل تجمل و شکوه و بزرگیش مشهور بود. غازان در سال ۶۹۴ هـ.ق. وارد تبریز شد و در قصری در غرب شهر در ساحل رودخانه‌ی آجی «آجی چای» که توسط اباقا بنا شده بود، اقامت کرد. غازان دستورهای اکیدی برای خراب کردن تمام کلیساها و معابد و بتخانه‌ها صادر کرد.[۱۴] یک سال بعد، «هثوم» شاه ارمنستان از غازان تقاضای جلوگیری از این خرابی‌ها را کرد، و این امر ملغی شد.

غازان خان در سال ۶۹۹ هـ.ق. تصمیم گرفت عمارتی عظیم به عنوان آرامگاه خود در بیرون شهر بسازد، غازان این ساختمان را در محله‌ی «شام= شنب» بنا کرد و آن را با بناهای جالب دیگری زینت داد. در جنب آرامگاه مزبور، مسجدی زیبا، دو مدرسه، یک مریضخانه، یک کتابخانه و یک ساختمان برای کارکنان اداری این ابنیه و مسافرخانه‌ای جهت استراحت مسافران برپا شد.

این مسافرخانه، در بین این دو شاخه از رودهایی که آبهایشان کمی دورتر از انبوه درختان پراکنده می‌شد، ساخته شده بود. به علاوه چندین حمام نیز در این ناحیه بنا شد و درآمدشان که گاهی از صد تومان طلا بیشتر می‌شد، خرج نگهداری و حفاظت این بناها می‌شد.[۱۵]

وسعت تبریز در این دوران به حدی رسید که تا آن زمان هرگز نرسیده بود، و به علت ازدیاد جمعیت شهر، توسعه‌ی زیادی از اطراف یافت و قسمتی از خارج شهر نیز جزیی از شهر گردید. و غازان خان به همین مناسبت دیوار دیگری بر آن کشید* به طریقی که تمام باغات اطراف، کوههای والیان و سنجریان نیز تمام داخل آن قرار گرفت.

خواجه رشید الدین فضل الله، وزیر مشهور غازان خان، یک سلسله‌ی عمارات زیبا در جانب دیگر شهر در بالای تپه‌ی والیان بنا کرد و آن را «رشیدیه» یا «ربع رشیدیه» نامید و با ساختمان‌های زیبایی آن را مزیّن کرد، که البته پسرش غیاث الدین محمّد اثر پدر را تکمیل نمود.

در این تاریخ، تبریز رسماً پایتخت و مرکز حکمرانی ایلخانی شده بود، و مملکت تماماً از جیحون تا مصر زیر فرمان تبریز بود. حکام ایالات مزبور مالیات‌ها و خراج‌های خود را به دربار تبریز می‌فرستادند. وجود سکه‌های طلا و نقره و واحدهای دیگر برابر با واحد تبریز در این نواحی تأییدی است بر این ادعا.

در سال ۷۰۳ هـ.ق. مراسم بزرگی برای تشییع جنازه‌ی غازان خان در این شهر برپا شد که در همان مقبره‌ای که خود ساخته بود، دفن گردید. الجایتو، جانشین غازان، در سال ۷۰۵ هـ.ق. به ساختن پایتختی جدید در سلطانیه اقدام کرد. ولی این امر نیز از ارزش و بزرگی تبریز چیزی نکاست.

در دوره‌ی هرج و مرج زمان سلطنت سلطان ابو سعید بهادرخان، و جانشینش آرپاخان، اموال خاندان رشیدی و محله‌ی رشیدیه غارت شد. پس از آن جلایریان در تبریز قدرت یافتند. جلایریان وابسته به قبیله‌ی جلایر یکی از قبایل ترک- مغول و مهمترین آنهاست که برای اولین بار رؤسای این قبیله همراه هلاکوخان در ۶۵۱ هـ.ق. / ۱۲۵۹ م. وارد ایران شدند.

جلایریان در شمال غرب و مغرب ایران که در حقیقت دو ایالت مهم آذربایجان و عراق عرب را شامل می‌شد، حکومت راندند، که البته چند شهری از عراق عجم و بخشی از خوزستان را نیز باید به آن اضافه کرد. این سلسله که بعد از مرگ ابو سعید تأسیس یافت، سلسله‌ای است که سرنوشتش با سرنوشت تبریز بستگی دارد و تبریز دوباره پایتخت شد.

در سال ۷۳۶ هـ.ق. سلطان محمّد خان از جانب امیر شیخ حسن بزرگ جلایری والی تبریز شد. ولی کمی بعد، امیر حسن کوچک چوپانی و طرفدارانش حملاتی را شروع کردند. امیر حسن به جانب بغداد رفت و سلطان حسن کوچک در سال ۷۴۰ هـ.ق. آذربایجان، اراک و ارّان، مغان و گرجستان را متصرّف شد. در سال ۷۴۴ هـ.ق. برادر و جانشین او اشرف با انوشیروان بیعت کرد، ولی از ضعف او استفاده کرد، او را به سلطانیه فرستاد و خود عملاً در تبریز به تنهایی حکومت راند.

فشار و بیدادگری‌های اشرف، جانی بیگ رئیس قبیله‌ی زرقاء را برانگیخت که به نام دفاع از طوایف، در کار تبریز مداخله کند، اشرف مغلوب و کشته شد. به سال ۷۵۶ هـ.ق. اخجوک وزیر جانی بیگ در تبریز ماند. در چنین موقعیتی بود که سلطان اویس، پسر شیخ حسن بزرگ جلایر، بغداد را به قصد تبریز ترک کرد.[۱۶] ولی اخجوک مانع ورود او به تبریز شد.

اخجوک به زحمت از شرّ سلطان اویس خلاص شده بود که امیر مبارز الدین مظفری از شیراز روی به آذربایجان آورد. لشکر اخجوک را در نزدیک میانه از بین برد، و به سال ۷۵۸ هـ.ق. وارد تبریز شد. بعد از دو سال، سلطان اویس برای بار دوم به تبریز آمد و این بار پیروز گردید و تبریز را متصرف شد.

در سال ۷۷۶ هـ.ق. پس از مرگ سلطان اویس، شاه شجاع پسر مبارزالدین بار دیگر برای تصرف تبریز حرکت کرد. او سلطان حسین، پسر سلطان اویس را مغلوب کرد و تبریز را مالک شد. ولی پس از چندی به دنبال اغتشاشی که در اوجان به وقوع پیوست، شاه شجاع مجبور به ترک تبریز گشت و سلطان حسین از غیبت او استفاده کرده، بدون جنگ و خونریزی وارد تبریز شد و تا سال ۷۸۴ هـ.ق. در آنجا حکومت کرد، و در این سال سلطان حسین کشته شد، و برادرش احمد جای او را گرفت.

با وجود همه‌ی این تغییرات و هرج و مرج‌ها، جلایریان همیشه مورد احترام اهل تبریز بودند. مقبره‌ی دمشقیه و ساختمان بزرگ دولتخانه را از آثار دوره‌ی جلایری در تبریز می‌نویسد.[۱۷]

*. این مقاله برگرفته از مجموعه مقالات اولین سمینار تاریخی هجوم مغول به ایران و پیامدهای آن، ج ۲، تهران، دانشگاه شهید بهشتی ۱۳۷۹ می‌باشد.

[۱]. احمد کسروی، شهر یاران گمنام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص ۸۸

[۲]. ولادیمیر مینورسکی، تاریخ تبریز، ترجمه‌ی عبدالعلی کارنگ، تبریز، ۱۳۳۷، صص ۱۰ و ۹

[۳]. همان کتاب، ص ۱۰

[۴]. شهر یاران گمنام، ص ۵۸

[۵]. همان، ص ۶۳

[۶]. سفرنامه‌ی ناصر خسرو قبادیانی، به انضمام روشنایی نامه و سعادت نامه، چاپ برلین، ۱۳۴۱ قمری، ص ۶

[۷]. محمّد بن علی بن سلیمان الراوندی، راحـ الصدور و آیـ السرور، چاپ اوقاف گیپ، ۱۹۲۱، ص ۱۱۱

[۸]. شهر یاران گمنام، صص ۶۱ و ۶۳

[۹]. مینورسکی، تاریخ تبریز، ص ۱۰

[۱۰]. همان کتاب، ص ۱۳

[۱۱]. غیاث الدین خواند میر، حبیب السیر، ج ۲، تهران، کتابخانه خیام، ۱۳۳۰، ص ۳۶۲

[۱۲]. همانجا.

*. در قرن ششم هجری قمری در گرداگرد خوی، اخلاط واربل ترکمانی به نام «ایوا Iva یا یَوْه Yiva» زندگی می‌کرد که در منابع اسلامی نام این عشیره «ایوائیه» آمده است.

[۱۳]. عطاملک جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، ج ۲، تهران، چاپ کلاله‌ی خاور، ۱۳۳۷، ص ۲۵۵

[۱۴]. رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ رشیدی، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ۱۳۳۸، ص ۳۸۷

[۱۵]. رشید الدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، به اهتمام کارل یان، ۵۷- ۱۹۴، صص ۱۰۷، ۲۰۷ و ۲۱۴

*. البته به عقیده‌ی نادر میرزا، دیوار اولی نیز توسط غازان خان کشیده شده بود.

[۱۶]. محمود کتبی، تاریخ آل مظفر، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران، ۱۳۳۴، ص ۶۲

[۱۷]. معین الدین نطنزی، منتخب التواریخ معینی، تهران، ۱۳۳۶، ص ۱۶۷

درباره‌ی روابط عمومی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن

همچنین ببینید

پیشه‌وری صدر فرقه

سید جعفر جوادزاده خلخالی (پیشه‌وری) فرزند جواد در سال ۱۲۷۲ شمسی در قریه زیوه (زاویه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *