خانه / مقالات / جنگ خان طاووس_وزنه

جنگ خان طاووس_وزنه

بالاخره در اواخر اسفند۱۳۲۵تصمیم دولت به آرزوی مردم نقده نزدیک شد و برنامه عملیات نظامی برای اخراج بارزانی ها اعلام گردید. اول شب چهارشنبه آخر سال، افراد مسلح کهریزه از طریق روستای قره بلاق به کوه خان طاووس راهی شدند، باران شدیدی می‌بارید و مردم زیر باران عزیزانشان را به‌طرف خان طاووس بدرقه و با نگاه‌ها تعقیب می‌کردند. از نفرات ارتش هم ۱۵ نفر داوطلب، چهارده سرباز با یک استوار، آمده به مردم ملحق می‌شوند. نفرات کهریزه در اوایل شب به خان طاووس رسیده، در کوه پخش و سنگر می‌گیرند. در قره بلاق و یکی دو جای دیگر پست می‌گذارند، تا نفراتی را که بعداً از روستاهای دیگر می‌آیند راهنمایی کنند. یکی از تأکیدات این بوده است که، به سنگرهای پست نگهبانی بارزانی ها، که شب‌ها خالی بوده، ولی صبح زود آتش روشن می‌کنند، وارد  نشوند. ظاهراً قرار بوده تا صبح در کمین باشند، و اوّل صبح که بارزانی ها در روستای وزنه از خواب بیدار می‌شوند و طبق روال با لباس‌زیر پشمی سفید سرچشمه آب تجمع می‌کنند غافلگیرمی شوند و بدون درگیری یا تسلیم شوند یا فرار کنند. [۱]  اواخر شب، نزدیک صبح، نفرات حسنلو می‌رسند و برخلاف توصیه راهنما / یا بدون اطلاع مستقیماً در سنگر پست نگهبانی بارزانی ها مستقر می‌شوند. «نقل‌قول از آقای محمدتقی خان سرپرست افراد حسنلو: در تاریکی شب و زیر باران شدید به تاخت می‌رفتیم، مسیر را گم‌کرده بودیم و نمی‌دانستیم کجا می‌رویم، ناگهان اسبها ایستادند و دقّت کردیم دیدیم بالای یک خندق هستیم. ده نفر در آنجا در سنگری که آماده و خالی بود، مستقر شدند، من و کسانی به عقب برگشتیم تا موقعیّت خودمان را ارزیابی کنیم و بیابیم.»[۲] نقل و قول از افراد حسنلوی مستقر در سنگر مذکور: در سنگر نشستیم و منتظر ماندیم، باران شدید هم به سرمان می‌ریخت، گاها روشن شدن شعله کبریت سیگار یا چراغی را در وزنه مشاهده می‌کردیم، ناگهان چند نفر(بارزانی) را بالای سرمان مشاهده کردیم، که به روی ما می‌آمدند تا گفتیم کی هستید؟ تیراندازی شروع و جرقه جنگ‌زده شد.» [۳]

طبق روال روزهای قبل، دو نفر بارزانی برای روشن کردن آتش به‌سوی سنگر فوق می‌آیند. وقتی متوجه اسب‌های این‌ها می‌شوند، آوا کیه آوا کیه(این کیه این کیه) گفته، خود را جمع و جور کرده، محتاط می‌شوند. بارزانی ها هم که احساس خطر کرده و آماده بودند، تیراندازی می‌کنند که در همان لحظات اول چهار نفر مجروح می‌شوند. بختیار خطاب به مردم می‌گوید کار خراب شد، بارزانی ها زودتر از موعد مطلع شدند، مواظب باشید آنها سعی خواهند کرد از کوه بالا بیایند. بارزانی های وزنه با شنیدن صدای اولین تیر، هلات هلات گویان، طبق عادت بدون اینکه منتظر همدیگر بشوند، هر کس بیدار می‌شود، تفنگ را برداشته به‌طرف خان طاووس می‌دود[۴]. هرکدام که به کوه می‌رسد، اولین تلاشش بالا رفتن از همان تیره‌ای است، که در دست آقا بختیار است، ولی ممکن نمی‌شود. [۵] پس در مسیر دامنه کوه با استفاده از تاریکی شب و سنگهای دامنه، در میان سنگرهای عجمها تا قره بلاق در سمت شرق خان طاووس پخش می‌شوند. طرفین در تاریکی هر جا را که آتش شلیک تفنگ دیده می‌شود، هدف تیراندازی قرار می‌دهند. وقتی هوا روشن می‌شود، باران هم بند می‌آید، طرفین همدیگر را در نزدیکی‌های  یکدیگر می‌یابند. نیروهای دولتی، تا هوا روشن شود، آن‌هایی که گلوله پنجاه‌تایی دولتی داشتند، اغلب گلوله‌هایشان رو به اتمام بود. بابا زین از جنگجویان مشهور بارزانی مترصد یک سوراخ و یا شلیک گلوله بود که طرف را هدف بگیرد. در روشنایی اوایل روز طرفین همدیگر را دیده و از لابلای سنگها همدیگر را هدف تیراندازی قرار می‌دهند. ۳۱-[۶]

در اوایل صبح برتری با بارزانی ها بوده و با کشته شدن تعدادی از همرزمان وحشت جان عجمها را فرا گرفته و صحبت فرار و اختلاص از معرکه به میان می‌آید. در این لحظات نامه‌ای از سرهنگ غفاری توسط نامه‌رسان خطاب به آقای محمدتقی خان به دست آقا بختیار می‌رسد، که با آقا میرحسین، سرپرست گروه می‌خوانند و آقا میرحسین بر زبان می‌آورد: ترک مخاصمه و عقب‌نشینی فوری، که بختیار خطاب به آقا میرحسین می‌گوید: آقا ساکت! در وضعیتی نیستیم که قطع تیراندازی کنیم مردم را دلسرد نکنیم و خطاب به همرزمان می‌گوید: (الییئزی سووتمایین ایشین دستانتان سست نشود آخر-آخرهای کار است ادامه دهید. [۷] با کشته شدن بابازین، عمویش اسماعیل آقا که هم‌سنگر او و سرپرست  افراد بارزانی جبهه بود پا به فرار گذاشت، و به دنبال او همه بارزانی ها فرار کرده، از طریق وزنه به‌طرف حلبی- کوئیک و کوههای پادار رفتند. ۲۹-[۸]  بعد از طلوع آفتاب، از محل بین کهریزه و تازه کند، نیروی ارتش از طریق کهریزه – قره بلاق به‌طرف خان طاووس به حرکت درآمد. دو دستگاه نفر بر هم ارتش داشت، یکی از قره بلاق رفته نزدیک ظهر به بالای خان طاووس رسید، ولی دیگری در خرمنگاه جنوبی کهریزه، که سعی داشت از مسیر دیگر به وزنه برسد، در گل ولای ناشی از بارندگی شب قبل گیر کرد و تا سه روز هم در محل فوق بود، تا آن‌یکی آمد و درآوردند.۲۹-۳۶ وقتی نفربر در خان طاووس به محل درگیری رسید، بارزانی ها فرار کرده بودند و یکی که نتوانست  فرار کند، احتمالاً زخمی شده بود، زیر تانک (یا همان نفربر) ماند و له شد.۳۶

ارتش کند و دیر به محل درگیری آمد. سرهنگ غفاری از حرکت گروهی جمعی از افراد مسلح آبادی نقده به محل درگیری به بهانه نداشتن سرپرست ممانعت کرده بود و دسته سواران آقایان قره پاپاق را نیز از ورود به جنگ منع کرده بود. [۹]

موقع ظهر درگیری‌ها به پایان رسید. بعد از اتمام درگیری، جمعی ازجمله سرگرد کبیری همه از بختیار تشکر کردند. بختیار در جواب  تشکر کبیری گفت: من هم مثل بقیه تیراندازی می‌کردم.۳۵ ظهر افراد مسلح از خان طاووس، به دنبال بارزانی ها، به وزنه حرکت کردند. تنها استوار حاضر بین افراد، استوار تیموری در وزنه بدون درگیری، هدف تک‌تیر قرار گرفت، و جان داد. در این درگیری سیزده نفر به شهادت رسیدند.

جنگ پادار: گزارشی[۱۰] که خود نیروهای مردمی جنگ پادار تحریر کرده‌اند اظهار می‌دارد: “محترماً معروض می‌دارد روز جنگ ۹/۱/۲۶ عشایر دولتی کهریزه و قره پاپاق با بارزانی ها در ارتفاعات پادار در…قریه دربه محل تجمع بارزانیها ذیلاً ازلحاظ مبارک می‌گذراند ساعت ۲ صبح از آبادی حلبی حرکت کردیم پس از طی ۴ ساعت راه در تحت سرپرستی سرکار سروان قهرمانی بالای ارتفاع دربه رسیده ۱۵ نفر از عشایر آنجا نگهبان گذاشته و باقی عدّه حرکت کرد که قله پادار اشغال شود به وسط دو قله پادار در جنوب و قلّه دیگر در شمال در حدود سیصد متر به پادار مانده آفتاب طلوع کرده بود عدّه بارزانیها از قلّه عدّه ما را به آتش‌گرفته گلوله‌باران کرده عشایر دولتی و سربازان در همان‌جا به سنگر خوابیده به بارزانیها تیراندازی شد بارزانیها بعداً آتش‌بس کردند در حدود ۴ ساعت گاه‌گاهی تیراندازی می‌شد سه ساعت به ظهر مانده تیراندازی شدید گردید بارزانیها سه طرف ما را محاصره کردند و همچو آتش طوفانی مهلت نمی‌داد و عدّه ما هم کاملاً از حمله آنها جلوگیری می‌کرد و هر چه از آنها  می‌کشتند، چون قوه کافی داشتند به جنازه‌های خود اهمیت نداده متوالیا هجوم می‌آوردند تا کار بجایی رسید سینه‌به‌سینه جنگ شد چون نسبت بقوّه آنها قوّه ما خیلی کم بود و…هم بآنها کمک پیوست می‌گردید وضعیت چنان نشان می‌داد عدّه محاصره‌شده تماماً دستگیر و اسلحه از دست خواهد رفت مجبور به عقب‌نشینی شده تا ا..دیر درسی رسیدیم که از آنجا سرکار سروان قهرمانی  چگونگی را گزارشاً بعرض رسانیدند عدّه تلفات عشایر دولتی ۵  نفر زخمی ۸ نفر و سه  قبضه تفنگ برنو شهداء با دو عدد خشاب مسلسل بدست بارزانی­ها افتاد و یک قبضه تفنگ برنو محمد مجروح در اثر اصابت تیر دشمن از دهنه لوله کلاً شکسته و اسقاط گردید که صورت آنها مشروحاً در دو نسخه بجناب سرگرد کبیری عرض شده مصرفی فشنگ برنو ۲۶۰ تیر فشنگ ۵ تیر ۸۰ تیر فشنگ ۳ تیر۵۰ تیر قرار بود پس از اشغال ارتفاع  از قوای نظامی تا انجا کمک باشد نرسیده و عشایر دیگری که در حلبی بودند به‌طرف ما از آبادی مزبور ابداً حرکت نکردند در عوض گروهبان سرپرست.. .وسیله حمل جیره و مهمات را از دست آدم‌های بنده گرفته در اختیار دیگری‌ها گذاشته و ضمناً آن‌هایی که زنده برگشته‌اند تماماً شکست بستی و قادر به حرکت نمی‌باشند و سی نفر هم از بارزانیها در اثناء جنگ کشته‌شده‌اند  و در خاتمه جنازۀ شهداء هم هنوز آورده  نشده و در دست بارزانیها  است.”

اهالی کهریزه و روستاهای اطراف، افرادی از نقده و ارتش شبانه در بین دیواره‌های سنگی و بوته‌های گون، آرام و بدون درگیری طی مسیر کرده در کوه پراکنده و تا قله پیش می‌روند. در سکوت شب درست تا نزدیکی‌های بارزانی ها پیش می‌روند. بارزانی ها از آمدن این‌ها خبر داشته و عمداً واکنشی نشان نمی‌داده‌اند. صبح که هوا روشن می‌شود دو طرف هم دیگر را در کمتر از صد متری هم می‌یابند. قرار بوده با روشن شدن هوا با توپ از طرفین و در بالای قله مواضع بارزانی ها را هدف قرار دهند، ولی از توپ خبری نمی‌شود. به نیروهای خودی گفته‌شده بود بازوبند آبی ببندند، تا از بارزانی ها توسط هواپیماها که به کمک عملیات می‌آیند، قابل‌تمایز باشند. ولی خبر فوق به بارزانی ها هم ابلاغ و آنها هم بازوبند مشابه می‌بندند.[۱۱]

بارزانی­ها با روشن شدن هوا تحرکات بی‌صدایی را شروع می‌کنند، قصد نزدیک شدن و زنده دستگیر ساختن افراد را در سر داشته‌اند. از پشت هر سنگی- هر بوته‌ای پنج- شش نفر بارزانی پیدا می‌شود. نیروهای ایرانی از هر طرف در محاصره بوده‌اند. سروان رحیمی (همانی که بعداً مقامات عالی یافته، نهایتاً فرماندار نظامی تهران شد) در بین نیروها بوده، با دیدن وضعیت محاصره، اظهار عجز نموده و می‌گوید: من چیزی به عقلم نمی‌رسد هرکس هرچه می‌تواند، بکند[۱۲]. یک استوار اقدام به کمک و راهنمایی نیروها برای عقب‌نشینی می‌کند. نیروها هر دو- سه نفر پشت سنگی سنگر گرفته و از قله تا پایین کوه نزدیکی حلبی –کوئیک پراکنده بودند. آقایان بختیار، عزیز محمد و آقامیرحسین در قله و در فاصله صد تا صد و پنجاه متری بارزانی ها قرار داشتند. [۱۳] آقای عزیز محمد به آقا بختیار می‌گوید: حداقل پنجاه شصت نفر به‌طرف ما می‌آیند، اگر هم زنده دستگیر نکنند حتماً می‌کشند. او جواب می‌دهد: خودت را نترسان، فوقش کشته می‌شویم. آقای عزیز محمد با تمام جدیدت تیراندازی می‌کند بارزانی ها به زمین می‌خوابند، آقا بختیار پنجاه- شصت متر به عقب کشیده موضع جدید می‌گیرد. به یاران می‌گوید اکنون من تیراندازی کرده، بارزانی ها را زمین‌گیر و مشغول می‌کنم، شما خود را در پایین به من برسانید. وقتی به هم می‌رسند با هم تیراندازی کرده با متوقف ساختن بارزانی ها، دوباره خود را به پایین و عقب می‌کشد. با چندین نوبت تعویض خود را به‌جای امنی در پایین رسانده، به درگیری ادامه می‌دهند. [۱۴] بختیار با رگبار مسلسل از پایین، حرکت رو به پایین بارزانی ها را مهار و برای برگشت افراد باقیمانده در کوه فرصت می‌گرفت. وقتی مسلسل رگبار می‌کرد تیراندازی بارزانی ها قطع می‌شد.[۱۵]آقا میرحسین، سرپرست گروه، پشت سنگی گیر افتاده بود و از سه طرف بارزانی ها با تیراندازی به او نزدیک می‌شدند، بختیار داد می‌زند: آقا میرحسین! اگر تکان بخوری به گلوله دشمن می‌افتی، اگر همانجا بمانی اسیر دشمنی، من رگبار می‌کنم، درست از زیر آتش رگبار در حالت دو لا بدو و بیا و الّا یا به تیر من می‌افتی یا به تیر بارزانی ها. درحالی‌که همه نگران و ترسان نگاه می‌کردند، رگبار کرد طوری که خیلی‌ها فکر کردند خود آقا را به رگبار بست، ولی آقا با وجود وزن سنگین به‌سرعت گلوله آمده، خودش را به سنگر آقا بختیار انداخت، دست به گردنش انداخته گفت پسرم من را بازهم نجات دادی… ۳۵و[۱۶]

آقای پسیان نوشته است[۱۷]:.”با حدوث وقایع ناگوار گذشته در نالوس- خلج – اورست…، لشکر ابتکار عمل را ازدست‌داده بود و…در برابر بارزانیها رویه دفاعی در پیش‌گرفته بود… تهران که … باین وضع پی برده بود … تصمیم باصلاح  وضع…گرفت.. به سپهبد رزم‌آرا دستور داده شد با مطالعه و بررسی  منطقه و مشاهده اوضاع  … طرح کلی عملیات را در محل بریزد… سپهبد رزم‌آرا… در رضائیه… در ساعت سه بعد از ظهر«روز پنج فروردین» در ستاد لشکر ۳ مشغول بررسی اوضاع نظامی گردید و در روز ششم فروردین… کلیه ستونهای شمالی و جنوبی را شخصا بازدید کرد… همانروز نتیجه مطالعات… را… بوسیله تلگراف بعرض… همایونی رساند. روز هفتم… نیز شفاها.. رساند. بطور خلاصه… ستونهای شمالی باستثنای ستون سرهنگ فولادوند باید… بحال دفاع درآیند… در مورد ستونهای جنوبی… از حمله مستقیم به سمت اشنویه… خودداری گردد… برای تصرف اشنویه… ابتدا ارتفاعات پادار… اشغال گردد… تا خودبه‌خود حاکمیت نیروهای نظامی بر جلگه اشنویه تأمین گردد،”.

او در ادامه نوشته است[۱۸]:” … ستون … ی مرکب از یک دسته زبده از نفرات گروهانی که در وزنه مستقر بود، با عده‌ای از عشایر محلی تحت فرماندهی سروان قهرمانی دستور داده شد، در سمت وزنه به ارتفاعات پادار حمله نماید، این ستون در دامنه ارتفاعات متهورانه به جلو رفت و سه ارتفاع را یکی پس از دیگری تصاحب کرد. ولی چون بارزانیها شدیداً از ارتفاعات دفاع می‌نمودند و موقعیت آنها از هر حیث مناسب و سرکوب بود،… دستور داده شد عقب بیایند…” و ادامه داده است: “در همین موقع… دستورهای زیر… از طرف ستاد ارتش به فرمانده لشگر۴مخابره گردید: از جریان عملیات کوه پادار چنین  استنباط می‌شود که کلیه ستونهای شما آن طوری که انتظار می‌رفت به دشمن فشار نمی‌آورند و باستثناء ستون پادار در کلیه جبهه‌ها  تلاش و فشار ستونها بکلی راکد و متوقف شده است و همین وضع به بارزانیها اجازه داده است که قوای خود را از نقاط ساکنی که ابداً ابراز فعالیت نمی‌شود، به‌طرف محل هائی که مشغول عملیات هستند گسیل دارند و در نتیجه تلفات زیادتری وارد و تولید اشکالات مهم‌تری را بنمایند،….”

آقای بیگلری[۱۹] زیر عنوان تصرف و اشغال قله پادار آورده است: “به سرگرد کبیری دستور داده شد، شبانه با یک عده زبده از تفنگچیان عشایر مخلوط با سربازان داوطلب گردان خود تحت فرماندهی سروان قهرمانی از قریه یونسلی بقله پادار حمله نماید هرگاه قله را اشغال نمود حمله گردان­های پیاده را با اجرای آتشهای پهلویی به دشمن تسهیل نماید. عده‌های یونسلی به‌موقع حمله را آغاز نمود حرکت گردانهای مأمور حمله به تأخیر انجامید در نتیجه بارزانیها توانستند تمام فشار خود را بسروان قهرمانی و عده او تحمیل و عده او را زیر آتش شدید و مؤثر تفنگ و مسلسل و حتی نارنجک دستی قرار داده تلفاتی به آنها داده و به عقب راندند. “

–  [۱]مصاحبه با اسد محمدی، محمد حشمتی، علیخان امانی، عبدالله بالاجی

–  [۲]مصاحبه با علی اکبر جان احمدلو

–  [۳]مصاحبه با علی اکبر جان احمدلو، کیومرث انتصاری

–  [۴]مصاحبه با اسد محمدی، محمد حشمتی

–  [۵]مصاحبه با اسد محمدی

–  [۶]مصاحبه با عبدالله بالاجی، رمضان شاهی، قادر شاهی، اجاقوردی عبادی

–  [۷]سعادت مرتضی(۱۳۹۳)، خان طاووس داغی، ارومیه، شان آی

–  [۸]مصاحبه با حسین مقدسی، حسین داننده، علی آقا یاراحمد نسب

–  [۹]مصاحبه با ربانعلی صحابی، حسن اسکندرزاده، علی دیناری

–  [۱۰]گزارش از آرشیو خانواده آقای حسین پاشاخان امیر فلاح

–  [۱۱] مصاحبه با قربانعلی صحابی، اسد محمدی، علیخان امانی، حسینقلی قهرمانپور، حسنعلی عبدیوش، عبالحسین پوینده

–  [۱۲]مصاحبه با قربانعلی صحابی، اسد محمدی، علیخان امانی

–  [۱۳]مصاحبه با اسد محمدی، علیخان امانی

–  [۱۴]مصاحبه با اسد محمدی

[۱۵] – مصاحبه با قربانعلی صحابی، حسنعلی عبدیوش، حسینقلی قهرمانپور

–  [۱۶]مصاحبه با حسنعلی عبدیوش، حسینقلی قهرمانپور

–  [۱۷] پسیان نجفقلی. ۱۳۲۸ از مهاباد خونین تا کرانه های ارس. تهران، بریانی ص ۱۱۴

–  [۱۸] پسیان نجفقلی. ۱۳۲۸ از مهاباد خونین تا کرانه های ارس. تهران، بریانی ص ۶-۱۲۵

–  [۱۹] بیگلری حیدرقلی.۱۳۵۰ خاطرات یک  سرباز .تهران، ستاد بزرگ‏ارتشتاران

درباره‌ی روابط عمومی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن

همچنین ببینید

پیشه‌وری صدر فرقه

سید جعفر جوادزاده خلخالی (پیشه‌وری) فرزند جواد در سال ۱۲۷۲ شمسی در قریه زیوه (زاویه …