خانه / یادداشت / جهانی‌شدن و جایگاه بخش عمومی

جهانی‌شدن و جایگاه بخش عمومی

در آغاز هزاره سوم میلادی مضمون واژه دولت – ملّت هنوز به وسعت خود باقی است و این اندیشه بر استواری حیات «دولت – ملّت»[۱] تاکید دارد و نگارنده نیز قوام و دوام بخش عمومی (دولت) را در هزارۀ سوم یکی از پارادایم‌های اساسی در حوزۀ علوم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتى نظامی می‌داند. چنانچه بخواهیم آیندۀ بخش عمومی (دولت) را در فرایند جهانی‌شدن بنگریم لازم است ساختار تصمیم‌گیری در عرصۀ واحدهای سیاسی را بررسی کنیم. آیا ساختار حاضر در واحدهای سیاسی استعداد تصمیم بر اساس تصویر ترسیم شده را دارد یا خیر؟ عناصر فرایند تصمیم‌گیری در نمودار (۱) نشان داده می‌شود.

«مفهوم آگاهی عبارت از نسبت آگاهی به اشتباهات در وضع موجود در مقایسه با شرایط مطلوب و دلخواه که نیاز به تقویت دارد.»

«مفهوم فرمول بندی، شامل گردآوری اطلاعات درباره وضعیت حال، و ایجاد چشم‌انداز بر اساس اطلاعات است.»

«انتخاب راه، تعیین ابزار و امکاناتی است که بوسیلۀ آن تصمیم گیری قابل اجرا می‌گردد.»

در نهایت «اتّخاذ تصمیم، ایجاد و خلق راهکارهای ممکن در رابطه با سازمان تصمیم گیرنده است.»

طبیعی است که هر واحد سیاسی بخش عمده‌ای از تصمیماتش را متأثِّر از محیط جهانی و داخلی اتّخاذ می‌کند ولی مشکل اینجاست که عوامل مؤثِّر بر واحد کشور – ملّت به صورت مستقیم قابل کنترل نمی‌باشد و اصولاً در تعامل با کشورهای دیگر قرار می‌گیرد «عوامل مؤثِّر تصمیم گیری عبارتند از: عوامل جهانی، سیستم اقتصادی، عوامل سیاسی، عوامل قانونی، عوامل فناوری، عوامل نظامی امنیّتی».(ابراهیم محمودزاده، ۱۳۸۰، ص۲۹)

موضع‌گیری در سیاست خارجی کشورها در پیوستن به جامعۀ جهانی، بایستی اولاً اینکه سودآوری و منافع مناسب را ایجاد نماید، دوم اینکه در دراز مدت بتواند توانایی لازم را در شرایط رقابتی تضمین نماید. «بنابراین سیاست گذاران برای کمک گرفتن از سازمان‌های اطّلاعات ملّی تحت فشار فراوان تصمیم می‌گیرند، برخی مواقع می‌توانند منتظر اطلاعات بیشتری بمانند لیکن در سایر موارد، منتظر ماندن خود تصمیمی است که احتمالاً نتایج غیرقابل تغییر به بار می آورده».

(Foreign affairs, July-August, 1994)

در خصوص آیندۀ بخش عمومی و جهانی‌شدن نیز یک فرایند ارزیابی صورت می‌گیرد چرا که هدف از ارزیابی وقایع نه فقط انتشار آن‌ها بلکه ایجاد ایده‌هائی جدید در اذهان سیاست گذاران است. چنانچه بخواهیم موضوع جهانی‌شدن و آیندۀ بخش عمومی را بررسی کنیم، به چند دلیل پیش‌بینی در مسیر سیاست‌های بین‌المللی امری دشوار است:

۱- نخست اینکه دانشمندان علوم سیاسی، دانش محدودی برای تکیه زدن به آن دارند و البته در قطعیّت آن نیز تردید است.

۲- دوم اینکه به ندرت تنها یک عامل می‌تواند چگونگی سیاست را تعیین نماید البته همیشه با احتمال همراه است.

۳- سیاست‌های بین‌المللی به صورت خود انکارانه عمل می‌کنند و نتایج گذرا و غیرفعال تعمیم را دارند.

۴- عدم انطباق رفتارهای ملّی با اوضاع فرا ملّی است. زیرا سیاست خارجی هر کشوری را عملاً متغیرهای داخلی تعیین می‌کند.

۵- در صورتی که سیاست گذاری محیط خارجی غالب باشد مانعی عمده در پیش‌بینی ایجاد می‌شود. این مسأله برای ابر قدرت‌ها نیز صادق است.

۶- آینده چون مسأله ای جدید و تکرار ناپذیر است بنابراین انتظار از تحقُّق پدیده‌ها دشوار است.

۷- از آنجا که نیروهای خارجی در حقیقت سیستمی را به وجود می‌آورند، پیامدها و بازتاب‌هایی در سایر عوامل ایجاد می‌کنند. بنابر‌این عواقب غیر‌قابل پیش‌بینی از ویژگی‌های فرا ملّی است.

 (International sectary, winter: 1991-1992)

بنابراین با توجه به مطالب یاد شده پیش‌بینی سهم بخش عمومی در عرصۀ جهانی‌شدن به واقع امری دشوار است و مسألۀ مهم موضوع «احتمال و تصادفی بودن»[۲] پدیده‌هاست، بنابراین اگر بخواهیم مثلاً تحوُّلات دهه ‌های آینده را برای واحدهای سیاسی مستقل پیش بینی کنیم، این خواسته بسیار دشوار است و این سؤال مطرح می‌شود که جهانی‌شدن چه تأثیری بر بخش دولتی به ویژه در عرصۀ سیاسی گذارده و این تأثیر به چه میزانی است؟ پاسخ روشن دادن به این سؤال محقِّقین را با دشواری‌های بسیاری مواجه ساخته است (علیرضا ازغندی، ۱۳۸۱: ۵۳). اما آنچه قابل پیش‌بینی است برخی ضوابط و روال‌های کلی است ولی قطعا می‌توان پیش‌بینی کرد که کشور -ملّت همچنان واحد عمدۀ اقدام و عمل در سطح جهانی باقی می‌ماند و یا اینکه همبستگی‌های روز افزون رشته‌های پیوند میان دُوَل را در برخی از بلوک‌های موجود جهانی یا در بعضی از مناطق دنیا افزایش می‌دهد. پیش‌بینی دیگر اینکه تشکیل حکومت جهانی در عصر جهانی‌شدن از راه فتوحات نظامی و لشکرکشی یک دولت نیز در حال حاضر بعید به نظر می‌رسد. زیرا هیچ دولتی به تنهایی آن اندازه تفوق و قدرت ندارد که بتواند چنین کاری را انجام دهد، بنابراین در آینده پیش‌بینی حکومت جهان سر نخواهد گرفت، پیش‌بینی توزیع قدرت نیز در جهان دُوَل همچنان در حال نوسان باقی خواهد ماند و در ضمن این نوسان کانون قدرت در جهان بیش از پیش تغییر مکان خواهند یافت. بنابراین میزان دشوار و پیچیدگی پیش‌بینی آن در حوزۀ روشنفکران و عوام نیز کاملا مشهود است و اینکه کدام نگرش از جهانی‌شدن واقع‌بینانه است امری دشوار است. به هر روی، در مطالعه و بررسی جهانی‌شدن لازم است به سه متغیِّر و عنصر اصلی که در ارتباط با یکدیگر هستند توجه شود:

۱- جهانی‌شدن یک فرایند دیالکتیکی است.

۲- تابع شرایط جهانی و مکانی است.

۳- عمدتاً ابزاری و اقتصادی است بیش از آنکه سیاسی و ایدئولوژیک باشد.

به نظر دیوید هلد جهانی‌شدن مجموعۀ پیچیده‌ای است که روابط پیوندی آن قدرت به گونه‌ای غیرمستقیم اعمال می شود.(David Held, 2000: 23) البته در نوشتار حاضر در مورد بخش دولتی، بی‌تردید جنبه‌های سیاسی و ایدئولوژیک قضیه را می‌سنجیم، زیرا شرایط سیاسی و ایدئولوژیک در عرصۀ دولت – ملّت از قابلیت تأثیرپذیری و تأثیرگذاری بالایی به نسبت عناصر اقتصادی و ابزاری برخوردار است، به عنوان مثال تحولات جهانی با فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، به عنوان یک قطب بازدارندۀ بحران‌های منطقه‌ای از جمله بحران افغانستان، قضیه عراق و … آثار سیاسی گوناگون برای بخش دولت در پی داشته است، بنابراین به صورت مختصر و کاربردی، تعامل و یا تقابل بخش عمومی را با جهانی‌شدن می‌سنجیم.

اگر چه جهانی‌شدن در آغاز دهه ۱۹۷۰م به دنبال طرح دهکده جهانی مارشال مک لوهان مقوله‌ای ناآشنا و صرفا در حیطۀ رسانه‌های جمعی مصداق می‌یافت و عملا در جامعه شناسی ارتباطات موضوعیت داشت اما اکنون چنین نیست. چرا که «جهانی‌شدن»[۳] به مثابه امری فراگیر در تمام حیطه‌های علوم انسانی، تجربی و فنی مورد بحث قرار گرفته و محل چالش‌های جدّی در پهنۀ اندیشۀ بشری شده است. ولی خرده فرهنگ‌ها، سهم بخش‌های شفاف دولت‌های مستقل هنوز پابرجا است.

در این مختصر هدف پرداختن به تاریخچه، تعاریف و سابقۀ ترمینولوژی بحث جهانی‌شدن نیست بلکه با اشاره بسیار مختصر به چشم انداز طرح جهانی‌شدن عملا جایگاه و آیندۀ بخش دولتی در کنسرت جهانی‌شدن بررسی می‌شود و بنا به ارتباط موضوع در روش‌های پیش‌بینی براساس تحلیل روند و سناریو پردازی و ماتریس تاثیر متقابل چگونگی رویکردهای ایجابی و سلبی دولت‌های مستقل در پهنۀ جهانی ‌شدن مورد بررسی قرار می‌گیرد.

البته جهانی‌شدن در مفهوم امروزین آن برای نخستین بار در حیطۀ اقتصاد در کنفرانس «برتن وودز»[۴] به منظور ایجاد ثبات در اقتصاد جهانی بعد از جنگ جهانی اول مطرح شد و در آستانۀ پایان جنگ جهانی دوم، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تأسیس شدند». (علی اصغر صباغ پور، ۱۳۸۱: ۱۴۴)

این دو اُرگان با منشاء آمریکایی و ساز و کار اقتصاد آزاد نخستین طراحان جهانی‌شدن به مفهوم اقتصادی بودند. در حوزۀ اندیشه، ترسیم حکومت‌های جهانی همواره در حیات بشری جامعۀ جهانی مورد توجه ادیان الهی و نظام‌های سیاسی بوده است، اما جهانی‌شدن در حوزۀ ارتباطات رسانه‌ها و تکنولوژی با ماهیّت فرهنگی – سیاسی، محصول دهه‌های پایانی قرن بیستم است.

از نظر آلوین تافلر، دوران جهانی‌شدن، دوران دانایی است که نه تنها کالاها، خدمات و سرمایه ‌ها در میان ملّت ‌های جهان به آسانی به گردش در می‌آید، بلکه اندیشه‌ها و دانش بشری نیز آسان تر و بی‌حد و مرزتر از گذشته مبادله می‌شود. آنتونی گیدنز نیز جهانی‌شدن را فشردگی روابط اجتماعی می‌داند، به گونه‌ای که مکان‌های دور همچنان به هم می‌پیوندند و رویدادی در آن سوی جهان مایۀ شکل‌گیری رخدادهای محلی می‌شود (بهکیش، ۱۳۸۱: ۳۸). به طور کلی جغرافیای جهانی‌شدن مراکز تولید و توزیع و خدماتی جهان انحصاراً در شهرهای بزرگ با احراز کارکردهای تازه برای آن‌ها در زمینۀ مدیریت فرایند تولید و توزیع و مصرف و ارائۀ خدمات برای تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان است. شاید بی‌اغراق نیست که بگوییم جهانی‌شدن ایجاد فرهنگ جهانی برای مصرف‌زدگی کالاهای تولید شده در منوپول‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دنیا است.

[۱] -Nation-State.

[۲] – Path-Dependent.

[۳] – Globalization.

[۴] – Berton woods.

درباره‌ی روابط عمومی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن

همچنین ببینید

ترویج ترکی قفقازی

از جمله جریان‌های که به صورت خزنده توسط عوامل برجسته‌ فرهنگی ـ‌ امنیتی شوروی هدایت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *