خانه / مقالات / فروپاشی جمهوری آذربایجان

فروپاشی جمهوری آذربایجان

برخلاف باور محمدامین رسول­زاده و دیگر همرزمانش در فرقۀ مساوات، عمر بیرق برافراشته­ شده توسط آنها دیری نپایید و نزدیک به دو سال پس از تأسیس جمهوری آذربایجان، بیرقی که بنا بود پس از یک بار بر افراشته­شدن برای همیشه در اهتزاز باشد، بر خاک افتاد و آذربایجان به اشغال بلشویک­ ها درآمد و آنان با چیرگی بر فرقۀ مساوات ـ که به لحاظ سیاسی نه تنها رقیب آنان به شمار می ­آمد، بلکه در جبهۀ بورژوازی قرار داشت و دیگر تاریخ مصرفش به پایان رسیده بود ـ باکو را به تصرف خود درآورده و به جای بیرق پیشین، بیرق قرمز رنگ بلشویک‌ها را برافراشتند.

پیش‌بینی چنین رویدادی دور از انتظار نبود و با اشتهای سیری­ناپذیر بلشویک‌ها که از همان آغازِ تلاش برای براندازیِ رژیم تزار به دنبال دستیابی به پیروزی در تمامی متصرفات روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی و دیگر نقاط این امپراتوری بودند، آشکار بود که آذربایجان و دیگر نقاط قفقاز نیز از چنگ آنان رها نخواهند شد. چرا که قفقاز از نظر استراتژیک و به ویژه خود آذربایجان به دلیل وجود چاههای نفت در آنجا برای آنان اهمیت بسیار داشت.

بلشویک‌ها روزبه‌روز قدرت بیشتری یافته و مناطق بیشتری از خاک امپراتوری روسیه را که از دسترس آنان دور مانده بود به تصرف خود در­آوردند. آنان رفته رفته جای پای خود را محکم و تثبیت ­نمودند و بر تمامی موانع پیشِ روی خود غلبه نموده و سدّها را از میان برداشتند.

هر چقدر که نیروهای ضدانقلاب تلاش نمودند تا جلوی نفوذ و گسترش نیروهای انقلابی به رهبری لنین و حزب بلشویک را بگیرند، راه به جایی نبردند. سرانجام حکومت دریادار کلچاک در اُمسک سقوط کرد و ژنرال یودینچ در آرخانگلسک عقب‌نشینی کرد و نیروهای وفادار به دنیکین نیز عقب­نشینی نمودند و هم­زمان دگرگونی­هایی در دیگر نقاط روسیه رخ داد که منجر به تحکیم پایه ­های قدرت لنین و یارانش شد.

نیروهای دنیکین که از همان بدو پیروزی بلشویک­ها رو در روی آنان ایستاده و با ناوگان خود در دریای خزر از سوی متفقین مورد پشتیبانی قرار می­گرفتند، پس از شکست­های پی‌درپی در جبهه ­های گوناگون مجبور به عقب­­ نشینی شدند. آنان مواضع خود را در داغستان ترک گفته و آنجا را به بلشویک­ها واگذار کردند لذا آذربایجانی­ ها از این موضوع نگران شدند. بلشویک­ ها نیز از آنان خواسته بودند تا در سرکوب نیروهای دنیکین با آنان همکاری نمایند که آذربایجانی­ ها با عنوان­نمودن عدم دخالت در این موضوع خواستار برقراری مناسبات دوستانه با بلشویک­ ها شدند (رسول­زاده، ۱۳۸۰، ص ۸۴). نیروهای دنیکین اسلحه را بر زمین گذاشتند و به جمهوری آذربایجان پناهنده شدند و بدین­ترتیب، آذربایجانی­ها به ظاهر خطر بزرگی را پشت سر گذاشتند (همان، ص ۸۵).

عثمانی­ ها هم که در اصل به­ وجودآورنده جمهوری آذربایجان بودند و فرقه مساوات زیر سایه آنان و با پشتیبانی همه­ جانبه عثمانی ­ها به قدرت رسیده بود، این زمان خود در گیرودار دگرگونی­ های سیاسی ناشی از سقوط و زوال امپراتوری عثمانی و روی‌کارآمدن جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا (آتاترک) بودند؛ و دیگر نه تاب و توان پشتیبانی از جمهوری آذربایجان را داشتند و نه روابط پیچیدۀ سیاسیِ بین­ المللی میان قدرتهای بزرگ در منطقه اجازه چنین کاری را به آنان می­داد.

کار بدانجا رسیده بود که ترکان، پس از پیاده­شدن نیروهای یونانی در خاک ترکیه در ۱۴ مه ۱۹۱۹، بهتر دیدند تا با بلشویک­ها ارتباط برقرار کنند (بیات، ۱۳۸۰، ص ۲۶۰). زمان کوتاهی پس از ورود انورپاشا، طلعت پاشا و جمال پاشا، سران فراری کمیته اتحاد و ترقی به آلمان، کارل رادک، از سران برجسته حزب بلشویک روسیه و نماینده بلشویک­ ها در آلمان، با این سه تن تماس گرفت و به آنان پیشنهاد داد برای همکاری بیشتر علیه متفقین به مسکو بروند (همان، ص ۲۶۱).

در همین زمان طلعت پاشا از برلن به مصطفی کمال پاشا اطلاع داد که رادک به آنان پیشنهاد پشتیبانی از نهضت مقاومت در ترکیه را داده و مصطفی کمال نیز در مقابل از تلاش‌های آنان تقدیر نمود (همان، ص ۲۶۱- ۲۶۲).

گفتگوها پیرامون برقراری ارتباط و همکاری میان ترکان و بلشویک­ ها در حد حرف باقی نماند و آنان دست به اقدامات عملی زدند. نوری­پاشا در قفقاز با راه­اندازی «دفتر نمایندگی مردمی ترکیه» درصدد جلب کمک برای نهضت مقاومت آناتولی به سازماندهی بقایای عناصر برجای­ مانده از زمان حاکمیت اتحاد و ترقی در قفقاز برآمد و در دسامبر ۱۹۱۹/ ربیع­الاول ۱۳۳۸، خلیل پاشا نیز به او پیوست و به­سرعت با کمیتۀ منطقه­ای بلشویک تماس گرفت (همان، ص ۲۶۲).

تماس میان ترکان و بلشویک­ها و تبعات ناشی از اتحاد میان آنان به قدری جدی بوده که مستر واردرُپ از این مسئله ابراز نگرانی نموده و در تلگرافی به حکومت انگلستان ضمن اشاره به پیشروی بلشویک­ها به سوی قفقاز، اهمیت محافظت از ماوراء قفقاز و جلوگیری از به هم پیوستن بلشویک­ها و ترک­ها را به آنان گوشزد می­­گردد (کمالی، ۱۳۷۶، ص ۱۲۳).

ترکان که از اقدامات پیشین خود در قفقاز نتوانسته بودند چندان بهره­ای بگیرند این بار شاید به دلیل بهره­برداریهای بعدی و در اصل برای حفظ منافع ملی خود و تحکیم پایه‌های جمهوری نوپای ترکیه که بر روی مرده­ریگ برجای­مانده از امپراتوری عثمانی بنا شده بود، چشم بر روی تمامی وعده و وعیدهای خود دربارۀ آذربایجان بستند و در اقدامی عملی در اتحاد با بلشویک­ها زمینه­های فروپاشی جمهوری آذربایجان را فراهم نمودند.

روند چیرگی بلشویک­ها بر قفقاز رفته‌رفته سرعت می­گرفت و آنان روز به روز پیشروی بیشتری به مناطق قفقاز می­کردند. درحالی­که سیاستمداران و نظامیان بریتانیایی در میان خود درگیر بحث و جدل پیرامون چگونگی رفتار و موضع­ گیری دولت متبوعشان در برابر دگرگونی­ های قفقاز ـ که شتاب بیشتری گرفته بود ـ گرفتار شده بودند و هر یک سیاست آن دیگری را نقد نموده و به آن خرده می­گرفت. در این زمینه یادداشت سیاسی کلنل استوکس افسر سیاسی بریتانیا در باکو که در مارس ۱۹۲۰ در لندن آن را تقدیم مقامات وزارت امور خارجۀ بریتانیا کرده است، حکایت از این دارد که آنان ضمن نگرانی از پیشروی بلشویک­ها به سوی قفقاز و به­ویژه آذربایجان از ناکارآمدی سیاست­ های خود در آن منطقه نگران بوده­اند (کمالی، ۱۳۷۶، صص ۱۲۳- ۱۲۵).

در این میان در باکو نیز رویداد های مهمی در حال رخ دادن بود و آن از سرگیری فعالیت کمونیست‌ها بود که از تابستان ۱۹۱۸ فعالیتشان در باکو متوقف شده بود. بحران‌های اقتصادی پیش آمده در سال ۱۹۱۹ و نارضایتی گروه زیادی از کارگران و دهقانان در آذربایجان نیز به نفوذ بیشتر آنان در میان مردم کمک نمود وآنان از این وضع پیش آمده نهایت استفاده را نمودند.

بلشویک­ها بدون اعتنا به آنچه می­گذشت سیل­آسا به سوی قفقاز در حال حرکت بودند. در دوم آوریل ۱۹۲۰ دریاسالار دوروبک، کمیسر عالی بریتانیا در استانبول و فرماندۀ قوای بریتانیا در حوزۀ دریای مدیترانه و ژنرال مایلن فرماندۀ نیروهای بریتانیا هر دو در تلگراف واحدی به لرد کرزن از حتمی­بودن پیشروی بلشویک­ ها به سوی قفقاز و بلشویک­شدنِ دو جمهوری آذربایجان و گرجستان خبر دادند (همان، ص ۱۲۶).

رایزنی­های سیاستمداران و نظامیان بریتانیایی دربارۀ دگرگونی­های قفقاز و نیز اقدامات دیگر کشورهای متفق راه به جایی نبرد و کوشش­های آنان در جلوگیری از ورود بلشویک­ها به قفقاز و جلوگیری از فروپاشی حکومت­های سه جمهوری آذربایجان، گرجستان و قفقاز راه به جایی نبرد. آنان درحالی­که کنفرانس مشترکی در ۱۱ آوریل ۱۹۲۰ با نمایندگان سه جمهوری آذربایجان گرجستان و ارمنستان برگزار نمودند، از این سه کشور خواستند تا به اختلافات خویش و از آن میان به اختلافات ارضی بین خود پایان دهند (همان، ص ۱۳۵). اما به ظاهر دیگر بسیار دیر شده بود و بلشویک­ها به پشت دروازه­ های باکو رسیده بودند.

از سوی دیگر بلشویک­های باکو و تمامی تشکل­های وابسته به آنها که دست کم از ۱۷ سال پیش به سازماندهی در میان طبقۀ کارگرِ باکو و تبلیغات در میان آنان مشغول بودند و نفوذ زیادی هم داشتند، این زمان از حیث کمّی و کیفی از وضعیت مناسبی برخوردار بودند. آنان در انتظار به سر می­بردند تا همراه با ورود ارتش سرخ به باکو در آن شهر شورشی برپا نمایند و نمایندگانی از آنها این موضوع را با شورای نظامی ارتش یازدهم بلشویک­ها در میان گذاشت (کمالی، همان، ص ۱۳۸).

نباید فراموش نمود که بلشویک­ ها از نفوذ بالایی در میان کارگران باکو برخوردار بودند و تشکل­های آنان و نیز سازمان‌های هوادار آنان در باکو بسیار فعال بودند و گروه‌هایی چون سازمان «همت» و بعدها «فرقۀ عدالت» که در سال ۱۹۱۷ به وجود آمد و سپس به حزب کمونیست ایران تغییر نام داد، در کنار بلشویک‌ها قرار داشتند و در موقع لزوم به یاری آنان شتافته و در کنار آنان قرار می­گرفتند. تا اینکه در ربیع‌الاول ۱۳۳۸/ دسامبر ۱۹۱۹ برپایۀ مصوبه هشتمین کنفرانس سراسری حزب کمونیست روسیه (بلشویک)، موضوع حزب کمونیست واحد طرح شد و تصمیم گرفته شد تا کمیتۀ باکویِ حزب کمونیست روسیه، سازمان همت و فرقۀ عدالت در هم ادغام شده و حزب کمونیست آذربایجان را به وجود آورند (خسروپناه، ۱۳۸۸، صص ۸۶-۸۸). بدین­ترتیب حزب کمونیست آذربایجان در سال ۱۹۲۰ در جای خود از تشکیلات بانفوذ و نیرومندی برخوردار بود که آن هنگام می­توانست در دگرگونی­ های سیاسی آذربایجان نقش بسزایی داشته باشد.

از نوشته­های رسول­زاده به خوبی پیداست که او به قدرت نیروهای بلشویک و تأثیر شعارهای آنان در میان مردم آذربایجان اعتراف نموده است و در مقایسۀ میان نیروهای دنیکین با بلشویک­ها نوشته:

«… اما نیروی لنین چنین نبود. شعارهای اغواکننده­ای داشت. از حاکمیت و استقلال ملیت­ها و نجات شرق سخن می­راند. به مستمندان وعده بهشت می­داد و وعده می­داد که هر چه زودتر جهت کمک به ترکیه ـ که در حال مبارزه با امپریالیست­ها بود ـ دست دوستی به سوی آناطولی دراز خواهد نمود.

«این شعار آخری مؤثر بود. دل آذربایجانی­ها از درد ترکیه می­سوخت و این شعار که بر این نقطه حساس انگشت نهاده بود، به ویژه تأثیر بسیار زیادی بر بعضی از رجال و افسران ترک (به معنای ترکیه­ای) ـ که بلشویک­ها را فقط به واسطه سخنانشان می‌شناختند و ارتباط مستقیم با آنها نداشتند ـ بر جای می­گذاشت.» (رسول­زاده ، ۱۳۸۰، ص ۸۵).

از همین چند سطر به روشنی آشکار می­گردد که تأثیر تبلیغات بلشویک­ها تا چه اندازه جدی بوده و این موضوع رهبران جمهوری آذربایجان را سخت نگران کرده بود. چه بلشویک‌ها با عنوان نمودن کمک برادرانه به ترک­ها، احساسات ناسیونالیستی مردم را تحریک نموده و آنان را جذب سیاست­های خود می­نمودند.

اوضاع به سرعت در حال تغییر بود و لحظه به لحظه بر وخامت آن علیه جمهوری آذربایجان و مساواتی­ها افزوده می­شد. نیروهای بلشویک در امتداد جادۀ ناهمواری که از سوچی و سراسر ولادی قفقاز تا دربند می­گذشت مستقر شده و آذربایجان و گرجستان را تهدید می­کردند (کمالی، ۱۳۷۶، ص ۱۳۶).

بلشویک­ها داغستان را به تصرف خویش درآوردند و ارتش سرخ نیروهای خود را در مرز آذربایجان مستقر نمود و این ترس و نگرانیِ آذربایجانی­ها را افزایش داد. در ۱۵ آوریل ۱۹۲۰ فتحعلی خان خویسکی با ارسال تلگرافی به مسکو، علت تمرکز نیروهای شوروی در مرز آذربایجان را از چیچرین پرسش نمود و در عین حال درخواست حکومت خود از روس­ها مبنی بر برگزاری مذاکرات به منظور برقراری روابط دوستانه را که از سوی روس­ها با سکوت برگزار شده بود به او یادآور گردید (همان، ص ۱۳۸). روس­ها به این تلگراف او جوابی نداند و حاجینسکی نخست­وزیر جدید آذربایجان که خود به روس­ها گرایش داشت در ۲۲ آوریل ۱۹۲۰ از تشکیل کابینه در آن شرایط اظهار عجز و ناتوانی نمود و چون اوضاع آشفته و مغشوش بود، همان کابینۀ پیشین، یعنی کابینۀ اوسوبیکف به کارِ خود ادامه داد (همانجا).

در روز ۲۶ آوریل سال ۱۹۲۰ خبر گذشتن واحدهای ارتش سرخ از مرزها دریافت شد و ۶۰ هزار [۶ هزار ؟] نفر از این نیروها، مرزبانان آذربایجانی را که تنها دو ساعت توانسته بودند مقاومت نمایند به عقب­نشینی وادار نمودند (رسول­زاده، ۱۳۸۰، ص ۸۵). حکومت شوروی در حال تارومار نمودن دشمنان خود در تمامی جبهه­ها بود. در باکو اوضاع به گونه­ای بود که شرایط به­سرعت به سود بلشویک­ها در حال چرخش بود.

مساواتی­ها دست و پای خود را گم نموده بودند. تمامی دوایر پر از افراد بلشویک­ها شده بود. کار بدانجا رسیده بود که تمام اسرار حکومت را بلشویک­ها می­دانستند. حتی ماهرترین و کارآزموده­ترین بلشویک­ها به استخدام ادارۀ خفیۀ (پلیس مخفی) مساواتی­ها درآمده بودند (اسماعیلوف، ۱۹۹۳، ص ۱۴۰).

روز ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آذربایجان و دفتر باکوی کمیتۀ منطقه­ای قفقازِ حزب کمونیست روسیه، اولتیماتومی به رئیس مجلس آذربایجان تسلیم نمود که در آن واگذاری حکومت به کمونیست­ ها عنوان شده بود (کمالی، ۱۳۷۶، ص ۱۳۸). این در حالی بود که بلشویک­ها به اجرای عملیات نظامی خود ادامه داده و ساعاتی پیش از پایان زمان ۱۲ ساعتۀ اولتیماتوم، ارتش سرخ ایستگاه­های راه­آهن «یالام» و «خدات» را به تصرف خود در آورده بود (همان، ص ۱۴۰).

بلشویک­ها به سرعت به سمت باکو در حال حرکت بودند و نیروهای آذربایجانی نیز در عمل هیچ­گونه مقاومتی از خود نشان نمی­دادند. پارلمان آذربایجان پس از آگاهی از چگونگی اوضاع، تصمیم بر این گرفت تا قدرت را به بلشویک­ها واگذار نماید و آنان در همان روز ۲۷ آوریل ۱۹۲۰، حکومت و پارلمان را منحل کردند (همانجا).

در این میان محمدامین رسول­زاده و شفیع بیک رستم خانوف مخالف این موضع‌گیری از سوی مجلس بودند، اما مجلس در نشست شبانه خود در ساعت یازده تصمیم به واگذاری حکومت به بلشویک­ها گرفت و آن را تصویب نمود ( حسنلی، ۱۳۹۰، ص ۴۷۰).

محمدامین رسول­زاده می­گفت: (…شرم باد بر ما که چه آفرین‌هایی به جمله «پرچمی که یکبار برافراشته شد هرگز پایین کشیده نمی­شود» گفتیم ولی وفادار نماندیم و آن را فراموش کردیم. از ترس مال و جانمان این پرچم استقلال را با یک تکه پارچه قرمز عوض کردیم.) (همانجا).

بدین­ترتیب بلشویک­ها به­راحتی قدرت را در آذربایجان به دست گرفتند و در عمل حزب کمونیست آذربایجان جایگزین فرقۀ مساوات شد. در روز ۲۸ آوریل ۱۹۲۰ پرچم­های سرخ‌رنگ بلشویک­ها جایگزین پرچم سه­رنگ مساواتی ­ها شد و در همان حال فرمان‌های روزانه، بیانیه­ها و اعلامیه ­هایی با امضای مقامات ترک که در رأس میلیشیادر هنگ امداد، سرفرماندهی شهر و دیگر پست­های مهم قرار داشتند در شهر به چشم می­خورد (رسول­زاده، ۱۳۸۰، ص ۹۴).

رسول­زاده می­نویسد (همانجا) «چنین به نظر می­رسید که عامل براندازی نه ارتش متجاوز روس، که ترک­های عثمانی هستند. حکومت مساوات سقوط کرده و به جای آن حکومت ترکیه بر سرِ کار آمده است. افسران عثمانی که سوار بر اتومبیل در محله‌های مختلف شهر تردد می­کردند این گمان را به­ عینه تقویت می­نمودند. افزون بر این، بیانیه­ های منتشره به نام کمیساریای ترک­ها ـ که پس از براندازی تشکیل شد ـ و روزنامه ینی­ دنیا که توسط کمونیست­های ترک منتشر می­گردید ضمن درج اینکه این «امر خیر» به اقدام خود آنان صورت گرفته …» هدف خویش از براندازی حکومت انگلوفیل مساوات را در وهلۀ نخست نجات آذربایجان و سپس کمک روسیه انقلابی به ترکیه جهت ادامۀ مبارزۀ آنان اعلام می­نمود (همانجا).

آنچه مسلم است ترکان عثمانی در جمهوری نوپای خود برای حفظ و بقای کشور خویش و نیز منافع ملی خود به­راحتی دست از اقدامات خود برداشته و در عمل دست در دست بلشویک‌ها ـ دشمنان راستین مساواتی­ها ـ گذاشته و در عملیاتی مشترک این بار به دست خود، حکومتی را که به متحد و دست­نشاندۀ پیشین خود یعنی مساواتی­ ها تقدیم نموده بودند، از آنان باز پس گرفته و در اختیار بلشویک­ها گذاشته بودند.

روز ۲۸ آوریل سال ۱۹۲۰ برای حکومت مساواتی­ها روز فاجعه‌باری بود، چرا که آنان در ۲۸ آوریل تشکیل حکومت خود را اعلان نموده بودند و در همین روز نیز شاهد فروپاشی و انتقال آن به شوروی­ها بودند (اسماعیلوف، ۱۹۹۳ف ص ۱۴۰-۱۴۱).

در روز ۲۸ آوریل ۱۹۲۰، شهر به طور کامل در دست سربازان بلشویک بود و در همین روز کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست آذربایجان در دو تلگرافی که به لنین به عنوان «ریاست شورای کمیسرهای خلق» مخابره نمود، خبر سرنگونی حکومت «خیانتکار، جنایت­ پیشه، و ضدانقلابی مساوات» را داد و نیز در همان‌جا گفته شده بود:

«کمیته نظامیِ انقلابی موقت جمهوری شوروی مستقل آذربایجان که به ارادۀ کارگران انقلابی باکو و کشاورزان زحمتکش و رنجدیدۀ آذربایجان قدرت را به دست گرفته، اولیای حکومت مساواتی سابق را خائنان به خلق و دشمنان استقلال کشور اعلام و کلیۀ روابط آذربایجان را با متفقین و همچنین دیگر دشمنان روسیۀ شوروی قطع می­نماید … و … به حکومت جمهوری شوروی روسیه پیشنهاد می­نماید که به منظور مبارزۀ مشترک علیه امپریالیزم جهانی، با جمهوری شوروی آذربایجان اتحادی برادرانه برقرار کند. ما از عالیجناب تقاضا داریم که با اعزام واحدهای ارتش سرخ به آذربایجان، بی­درنگ به کمک ما بشتابند.» (کمالی، ۱۳۷۶، ص ۱۴۱).

با این درخواست، حکومت جدید آذربایجان هم از نظر نظامی توان دفاعی خود را در برابر هر نوع تهدیدی افزایش می­داد، هم بر وحدت و همبستگی خود با مسکو تآکید می نمود.

حزب کمونیست آذربایجان به سرعت بر اوضاع مسلط شد و با پیروی از سیاست‌های آن روز بلشویک­ها که کمابیش در تمامی مناطقی که قدرت را از آن خود نمودند اجرا می­شد، شروع به اجرا و پیشبرد برنامه­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود نمود.

ارتش پیشین جمهوری آذربایجان منحل و گروهی از افسران، نمایندگان پیشین مجلس، سران فرقۀ مساوات و روشنفکران دستگیر و زندانی و یا تحت نظر قرار گرفتند (رسول­زاده، ۱۳۸۰، ص ۹۵). مساواتی­هایی که تمایل به چپ­گرایی داشتند سعی نمودند تا شاید بتوانند بر اوضاع تأثیر گذارند اما با واکنش بلشویک‌ها روبه‌رو شدند (همان، ص ۹۶).

گروهی از اعضای رده‌بالای فرقۀ مساوات دستگیر و به همراه گروه دیگری از نظامیان و روشنفکران به جوخه­ های اعدام سپرده شدند. از آن میان می­توان به نام‌های اسماعیل­خان زیادخانلی (زیادخانف) برادر عادلخان زیادخانف، فریدون بیگ کوچرلی نویسنده، خداداد بیگ رفیع‌بیگوف پزشک و والی گنجه، سرتیپ حبیب بیگ سلیموف، سرتیپ شاهزاده کاظم میرزا قاجار، سرهنگ سلیمانف، سرتیپ ابراهیم آغایوسفوف، ابوذر بیگ رضایف نماینده مجلس، مرتضی بیگ آخوندزاده نماینده مجلس و … اشاره نمود (همان، صص ۱۳۵ ـ ۱۳۷). گروه دیگری از اعضا و هواداران و فعالان فرقۀ مساوات به ترکیه، ایران و دیگر کشورها فرار نمودند.

مدت زمان کوتاهی پس از استقرار بلشویک‌ها در آذربایجان یک پیمان اتحاد نظامی و اقتصادی میان روسیه و آذربایجان شوروی منعقد گردید که به موجب آن نیروهای مسلح و تشکیلات اقتصادی، تجارت خارجی، پست و تلگراف، حمل و نقل و امور مالیۀ هر دو کشور یکی شدند (کمالی، ۱۳۷۶، ص ۱۴۱- ۱۴۲).

پس از اشغال آذربایجان توسط بلشویک‌ها، اعضای هیئت صلح آذربایجان که برای مذاکره به کنفرانس صلح پاریس سفر نموده بودند به اولین گروه مهاجرین سیاسی آذربایجان در اروپا تبدیل شدند و به فعالیت­های سیاسی خود ادامه دادند. در رأس این گروه علی‌مردان توپچوباشف به عنوان رئیس پارلمان آذربایجان قرار داشت و او طی سال‌های ۱۹۲۰ ـ ۱۹۲۳ با شرکت در نشست­ها و کنگره­هایی که بین ملل تشکیل می­شد بسیار تلاش نمود تا نظر آنان را نسبت به تجاوز روسیه شوروی به آذربایجان جلب نموده و آنان را وادار به تصمیم­گیری نماید که این اتفاق نیفتاد (حسنلی، ۱۳۹۰، ص ۴۸۷- ۴۸۸).

بدین‌سان جمهوری آذربایجان فروپاشید و دور جدیدی در حیات سیاسی این کشور که تنها دو سال از آغاز پیدایش آن می­گذشت، این بار نه زیر پرچم مساواتی­ها که زیر پرچم سرخ رنگ بلشویک‌ها، آغاز گردید.

در دورۀ پس از فروپاشی شوروی، پاره­ای از روشنفکران آذربایجانی بر این باورند که: علی‌رغم اینکه عمر جمهوری مستقل خلق آذربایجان تنها ۲۳ ماه به طول انجامید اما حفظ باکو، پایتخت جمهوری جدید آذربایجان شوروی و دیگر اراضی تحت حاکمیت آن در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی، به عنوان یک جمهوری با حقوق برابر، هر چند به شکل ظاهری را می­توان به عنوان یکی از نتایج این دوره به حساب آورد (حسنلی، ۱۳۹۰، ص ۴، پیشگفتار ممدیاراوف).

همان‌گونه که جمهوری آذربایجان مولود سیاست­های توسعه‌طلبانه و الحاق­ گرایانۀ پان‌ترکیست­ های عظمت‌طلب عثمانی بود، شکست و فروپاشی آن نیز با هم‌رأیی و همراهی همان برادران ترکی بود که این هنگام اندیشۀ «ترکستان بزرگ» و یا «توران» را به کناری نهاده و دست در دست بلشویک‌ها، کمر به نابودی رژیمی بستند که برای تولد آن رنج و مرارت بسیاری کشیده بودند و چون از رشد و بالندگی­اش ناامید گردیده و آن را مایۀ دردسر خود یافتند، همۀ عهد و پیمان خود را فراموش نموده و چشم بر روی همه چیز بستند.

ترکان اگرچه به امید حضور دوبارۀ خود در آذربایجان در یورش بلشویک‌ها به آن کشور با آنان همراه شدند تا شاید در فرصتی مناسب برنامه­های نیمه­تمام خود را به پایان برند، اما بلشویک‌ها به­سرعت آنان را از زمین بازی بیرون رانده و انحصارطلبی را پیشه نمودند. مساواتی ­ها و هواداران ترک­ها هرچه که می­خواهند دربارۀ این رفتار ترک­ها نسبت به جمهوری آذربایجان بگویند و یا بنویسند و یا هر تحلیلی از این موضع ترکان نسبت به کشور خود داشته باشند، واقعیت این است که ترکان، هم‌پای دگرگونی­های سیاسیِ بین­المللی، مجبور به  این عدول از مواضع بودند و چارۀ دیگری نداشتند.

در دوم دسامبر سال ۱۹۲۰ دو پیمان به امضا رسید که اولی جمهوری ارمنستان را به عنوان یک جمهوری سوسیالیستی به رسمیت می­شناخت و پیمان دوم، پیمان صلح ترکیه با نمایندگان پیشین ارمنستان بود که در آن ارمنیان در برابر دعاوی ارضی و دیگر دعاوی ترک­ها تسلیم شده بودند که این اقدام آنان از همان نخست از سوی رژیم جدید ایروان مردود اعلام شده بود (کار، ۱۳۷۱، ج ۳، ص ۳۶۲ ـ ۳۶۱).

انعقاد این دو پیمان در مجموع پایۀ نهایی سازشی شد که در پیمان ترکیه و شوروی در ماه مارس آینده خود را نشان داد که پیامد آن می­توانست منافع دو کشور را تأمین نماید و آن در قالب حذف جمهوری آذربایجان و استقرار بلشویکان در آنجا که به سود شوروی­ها بود و همچنین حذف ارمنستان مستقل که آن نیز به سود ترک‌ها بود، خود را نشان داد (همان، ص ۳۶۲).

بی­دلیل نبوده که رسول­زاده دربارۀ سخنان گروهی از مسئولان عثمانی که در باکو بوده­اند و حضور خود در کنار بلشویکان را به دلیل درگیر بودن آناطولی در پیکار میان مرگ و زندگی و برای رهایی آنجا دانسته­اند می­نویسد: «… این سخنان نیز چیزی نبود جز یک نیرنگ سیاسی. اما این مسئله برای بسیاری روشن نبود و بسیار بودند کسانی که در آن زمان اغفال شدند (رسول­زاده، ۱۳۸۰، ص ۹۳).

این نرمش ترکان در مقابل بلشویک‌ها و حرف‌شنوی از آنان یک بار دیگر تکرار شد و آن زمانی بود که محمدامین رسول­زاده پس از سرنگونی جمهوری آذربایجان خود را به ترکیه رسانده و در آنجا با انتشار نشریات و چاپ مقاله­های ضد شوروی علیه حکومت آنها تبلیغ می­نمود. تا اینکه مقامات شوروی بر آن شدند تا از ترکان درخواست نمایند عذر او را بخواهند. همین اتفاق نیز افتاد و رسول­زاده در سال ۱۹۲۸ مجبور به خروج از استانبول و مسافرت به اروپا شد (دایره‌المعارف اسلام، بنیاد دینی ترکیه، ۲۰۰۸، ج۳۵، ص۴).

گرچه در پاره­ای از نوشته­ها، این خروج رسول­زاده از ترکیه امری عادی تلقی شده و در جهت گسترش مبارزه در میان دیگر آذربایجانی ­های ساکن در نقاط مختلف اروپا ارزیابی شده است، اما از نوشتۀ این دائرۃ­المعارف که به آن استناد شده، به روشنی می­توان دریافت که او با فشار شوروی­ها به ترکیه ­ای­ ها از استانبول رفته است.

درباره‌ی روابط عمومی موسسه تاریخ و فرهنگ دیار کهن

همچنین ببینید

پیشه‌وری صدر فرقه

سید جعفر جوادزاده خلخالی (پیشه‌وری) فرزند جواد در سال ۱۲۷۲ شمسی در قریه زیوه (زاویه …