خانه / مقالات / آذربایجان ؛ پاسدار تشیع

آذربایجان ؛ پاسدار تشیع

                  آذربایجان ؛ پاسدار تشیع

و جزء لاینفک و گسست ناپذیر سرزمین ، فرهنگ

              و تمدن ایران اسلامی شیعه[۱]

 

                                                                                   علی ابوالحسنی (منذر)

 

   علی ای همای رحمت ؛ تو چه آیتی خدا را

                                                           که به ما سوا[سوی] فکندی همه سایۀ هما را

                                                          دل اگر خدا شناسی ، همه در رخ علی بین

                                                          به علی شناختم من ، به خدا قسم ، خدا را

                                                          برو ای گدای مسکین ، درِ خانه علی زن

                                                          که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

                                                                                        سید محمد حسین شهریار

 

موضوع سخن من چنین است :«آذربایجان پاسدار تشیع و جزء لاینفک و گسست ناپذیر سرزمین و تمدن ایران اسلامی شیعه».

به «مذهب تشیع» به مثابِه مذهبی تأثیر گذار در تاریخ و تمدن اسلام و ایران ، از دو زاویه می توان نظر کرد :

۱ـ تشیع به عنوان مذهبی جوشیده و نوشیده از متن تعالیم قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم و جانشینان معصوم او (علیهم السلام )و،به تعبیر دیگر : جلوه تمام عیار اسلام ناب و راستین محمدی (ص) در تاریخ .

۲ـ تشیع به عنوان مهمترین عامل همبستگی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مردم ایران،و ملاط وحدت ملی و تمامیت ارضی و استقلال سیاسی این سرزمین در قرون پرماجرا و فتنه بار اخیر .

ایران و ایرانیّت در عصر ما، «ظرف» تشیع اند و تشیع، «مظروف» آنها. « ملّیت ایرانی »، به ویژه از عصر صفویه به بعد ، یکی از اجزاء مقّوم آن ار «تشیع» تشکیل می دهد و به همین علت نیز، از دیدگاه صاحبنظران، اخلال در مبانی اعتقادی تشیع ، به نحوی اجتناب ناپذیر ، عملاً اخلال در مبانی هویّت ملی این سرزمین را در بر دارد و ، خواسته یا ناخواسته ،به تضعیف پایه های استقلال و تمامیت ارضی این کشور می انجامد .

البته ایرانیان همگی شیعه نیستند و اقلیتهای مذهبی و دینی مثل اهل کتاب ها و اهل سنت نیز در جای جای این کشور حضور دارند .اما به اصطلاح «حُکم بر غالب است» واکثریت قاطع مردم این سرزمین را پیروان مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم اجمعین) تشکیل می دهند. وانگهی، گستره و عمق تأثیر فرهنگ شیعی در کشورمان تاآنجاست که حتی اقلیتها را نیز فرا می گیرد .از همین روست که فی المثل، ایم عاشورای حسینی (ع)، با فوج عظیم گوسفندان در برخی میادین تهران روبه رو می شویم که از سوی ارامنه برای ذبح در مراسم سوگواری حسینی (ع) تهیه و آماده شده اند . و برخی از اقلیتهاحتّی با هیآت مذهبی کشور تماس گرفته و خرج یک روز هیئت عزاداران حسینی (ع)را بر عهده می گیرند .

فراتر از این ، حتی چنانکه اهل نظر می دانند، تز مشهور سازمان (مارکسیست / لنینیست )چریکهای فدایی خلق ایران در عصر پهلوی : مبارزه مسلّحانه؛ هم استراتژیک ، هم تاکتیک [۲]، مُلهَم از منطق شهادت طلبانۀ عاشورای شیعه بود .چنانکه منظومۀ معروف سیاوش کسرایی (شاعرِنام آشنای چپ و عضو شاخص حزب تودۀ ایران)راجع به آرش کمانگیر، آَشکارا در تفسیر و تبین این اسطورۀ باستانی،نگاه ونگرۀ شهادت جویانۀ عاشورا را بازتاب داده است .

می دانیم که تحلیل رایج و غالب شیعه در مورد قیام سالار شهیدان    (علیه السلام)آن است که فرزند رشید امیرمومنان،حسین ابن علی علیهماالسلام ، از فرجام خونین خود(شهادت در سفر کربلا) نیک آگاه بود و بنابراین از دیدگاه وی، سودای تشکیل حکومت اسلامی (باهمۀحُسن وضرورتی که داشت) تمنّایی محال می نمود.لذا اوـ بر مبنای رهنمود الهیِ:  «انُّ الله شاء اَن یَراک قتیلاً و شاءاَن یَراهُنَّ سبایا»[۳]ـ برآن بود که با «نه» گفتن به حکومت ننگین یزید (امپراتور ستمگر اما قدرتمند زمانه) که عملاً در آن تاریخ، جز به ریخته شدن خون وی و اسارت خاندانش نمی انجامید، بر مشروعیت حکومت خودکامه ای که به دروغ، جامۀ خلافت رسول الله(ص) را برتن کرده بود.خط سرخ بطلان کشد و نهال یک نهضت جاوید عدالتخواهی و ظلم ستیزی را در دلها و مغزها بکارد و خواهر رشیدش (زینب سلام الله علیها)داستان بیدادی را که از حکومت شام بر خاندان وحی رفته در همه جا فریاد کند، تا زمینۀ بیداری وبرپایی مسلمانان در برابر خط انحرافی موجوددر جامعه و تاریخ اسلامی فراهم گردد و در دراز مدت، جهان اسلام شاهد قیام عمومی خلق جهت سرنگونی کاخهای ستم و تأسیس نظام عادله اسلامی گردد.

سیاوش کسرایی نیز، در تحلیل رفتار آرش کمانگیر، از همین منطق  و ادبیات عاشورایی مدد می گیرد. او با آنکه می تواند نکتۀ محورین در کار کارستان آرش را وجه حماسی او قرار داده با تأکید بر بهرۀ مثبت مردم ایران از کار او در زندگی خویش، و به محاق بردن یا کمرنگ ساختن«مرگ» او در پایان تیر اندازی، تصویر و تفسیری کاملاً «زندگی محور» از اسطورۀ آرش به دست دهد،مرگ را دروازۀ زندگی و «بایستۀ آزادگی» می شمارد و از این قهرمان باستانی، که در واقع جانش را (همراه تیر) در چلّۀ کمان نهاد و به دوردستها پرتاب کرد تا به مرزهای ایران باستان وسعت بخشد، چهره ای کاملاً مرگ جو و شهادت طلب ارائه می کند . به قول حیدر مهرگان (رحمان هاتفی)، تحلیلگر چپگرای منظومۀ آرش : بر پایۀ نگاه کسرایی، «در زوال جسم»آرش «پیروزی، بر افراسیاب به بار می آید.زندگی از پستان مرگ می نوشد .فنای آرش، بقای اوست …آرش پیغام آن بشارتِ خوفناکی است که مانی در واپسین دم خود به شاپور داد :در ویرانی تنِ من، آبادانیِ جهانی است .آرش پلی است که در یک سوی آن زُران و زرتشت و مهر و مانی ایستاده اند و در سوی دیگرش عرفان اسلامی ـ ایرانی هنوز شکوفه می بارد …»[۴]

کسرایی،در شعر آرش، با تشریح وضعیت سپاه آن روز ایران و ایرانیان در هجوم ارتش متجاوز افراسیاب تورانی، سخن را به آرش و منطق شهادت طلبانۀ او می کشاند :      

 منم آرش،

 چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن…

دراین پیکار،

در این کار،

دل خلقی است در مشتم،

امید مردمی خاموش هم پشتم،

کمان کهکشان در دست،

کمانداری کمانگیرم،

شهاب تیز رو تیرم،

ستیغ سر بلند کوه مأوایم،

مرا تیر است آتش پر،

مرا باد است فرمانبر،

ولیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست.

رهای با تن پولاد و نیروی جوانی نیست .

در این میدان،

بر این پیکان هستی سوزِ سامان ساز،

پری از جان بیاید تا فرو ننشینداز پرواز…

دلم از مرگ بیزار است؛

که مرگ اهرمن خوآدمیزاداست،

ولی،آن دم که زاندوهان روان زندگی تاراست،

ولی،آن دم نیکی و بدی را گاه پیکاراست ،

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است .

همان بایستۀ آزادگی این است …

آری،آری، جان خود در تیر کردآرش،

کار صدها،صد هزاران تیغۀشمشیر کردآرش…[۵]

کیست که با منطق و ادبیات شیعه در مورد عاشورا آشنا باشد و در نیابد که این شاعر نو پرداز چپ،از کجا وام گرفته است ؟ تعجبی هم ندارد؛وقتی مهاتما گاندی(شخصیت هندو تبار و هندی زبانِ پیرو آیین هندو ـ بوداییِ«جَین»(رهبرنهضت آزادی هند از چنگ بریتانیا)تصریح می کند که برای ملت خویش حرف تازه ای به ارمغان نیاورده و صرفاًدرسی را که ازقیام عاشورا گرفته در کشورش پیاده کرده،و هر ملتی که بخواهد راه سادت را طی کند باید به این دستگیرۀ نجات چنگ زند، طبعاً تکلیف فردی چون سیاوش کسرایی (که به هر حال در محیط «شیعی» ایران زاده شده و پرورش یافته است)در تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم از فرهنگ عاشورا معلوم است .

چنانچه می دانیم، یکی از ارکان هویّت ملی،«خاطرۀ مشترک قومی» است و خاطره های بزرگ سیاسی ـ تاریخی ملت ایران در دو قرن اخیر (از قبیل جهاد دفاعی ایران و روس تزاری در عصر فتحعلی شاه، نهضت ۱۵ خرداد ۴۲  ،انقلاب اسلامی بهمن ۵۷، جنگ هشت سالۀ ایران وعراق)تماماً به نحوی آشکار ، جلوه گاه سنتها و شعائر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی این آیین اند: رهبری آنها عموماً در اختیار مرجعیت مجاهد شیعه قرار دارد،از آبشخور فرهنگی علوی(به ویژه منطق عاشورا)می نوشتند، و از شعائر مذهبی تشیع وآداب و رسوم ومناسبتهای فرهنگی تاریخی این آیین، بهره می گیرند…

در همین راستا، در دورۀ پایانی و «فینالِ» انقلاب اسلامی بهمن ۵۷، بزرکترین رویدادی که به سرعت زمینۀ شکست و عقب نشینی نهایی رژیم پهلوی را فراهم ساخت، راهپیمایی توده های میلیونی ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال ۱۳۵۷ بود که در راستای عزاداریهای مرسوم شیعیان در این دو روز مذهبی صورت گرفت و بدون اینکه حتی گلوله ای از سوی افراد ملت به رژیم شلیک گردد، شاه را از کشور فراری داد.

این نکته، مورد تصریح و تأکید همه آشنایان با اجتماع و تاریخ ایران، از جمله دیپلماتها و ایرانشناسان غربی در دو قرن اخیر قرار دارد. اوژن اوبن، نمایندۀ سیاسی فرانسه در ایران صدر مشروطه، می نویسد :«تشیع، ایرانیهارا در پناهش حفظ کرد و طی قرون متمادی، پیش از آنکه به صورت کنونی درآید، آن چنان آنها را ساخت تا آنکه با این ملاط مستحکم، پیوندملی آنان تضمین گردید».[۶]

توجه داشته باشید که نقشۀ استالین و اتباع ایرانی وی در تجزیۀ آذربایجان از ایران(در سالهای۱۳۲۴-۱۳۲۴)زمانی بر هم خورد که مرجع تقلید جهان تشیع، آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی، در آبان ۱۳۲۵ در گذشت و ناگهان تبریز و آذربایجان، همپای دیگر نقاط ایران، یکپارچه در سوگ رهبرشیعیان، سیاهپوش شد و مساجد و محافل و تکایای کشور ، با بانگ بلند ، به سوگ نشست و همین امر، ناکارآمدی سیاست روسها و ایادی آنها برای تسخیر آذربایجان (وایران) را کاملاً بر ملا ساخت و زمینۀ حمله جسورانۀ ارتش مرکزی به آن سامان رافراهم آورد . علاوه بر این،پیش از آنکه پای ارتش به اصطلاح، شاهنشاهی به تبریز برسد ، به گواهی شاهدان عینی، این خود مردم بودند که ریختند شهر را از سیطرۀعمّال بیگانه پاکسازی کردند.

جالب است که توجه کنیم که روسیۀ شوروی ، ۲۵ سال پیش از آن تاریخ نیز عزم تجزیۀمناطق شمالی ایران را نمود و به همین دلیل ارتش سرخ در حدود سال ۱۳۰۰ شمسی به بخشهایی از شمال ایران (از گیلان تا منطقه اردبیل)حمله ور شده بود ، اما قیام عشایر منطقه به رهبری آیت الله العظمی حاج میرزا علی اکبر مجتهد اردبیلی بر ضّد بلشویکها، مانع از رسیدن آنها به مقصود پلید خویش شده و تیر ترفندشان را بر سنگ نشانده بود…

چه می گویم؟! اساساً سَقّ استقلال سیاسی ایران را با تشیع بر داشته اند.و فرصت نیست که توضیح دهد چگونه نخستین حکومت های نیمه مستقل وبعداً مستقلّ ایرانی پس از اسلام (از طاهریان گرفته تا آل بویه)، پس آمدن امام هشتم شیعیان(حضرت امام علی ابن موسی الرضاعلیهمااسلام)به شمال شرقی ایران، و استقبال باشکوه و صمیمانۀ ایرانیان از وی در طول مسیر،و نهایتاًشهادت مظلومانه آن حضرت به دست خلیفۀ عباسی، پی ریزی شد و اساساً هجوم ترکان ماوراءالنهر به کشورمان (از غزنویان و سلجوقیان تا خوارزمشاهیان) و حتی ایلغار مغول به این سرزمین، تماماً با دعوت خلیفۀ عباسی و به انگیزۀ سرکوب حرکتها و جنبشهای آزادیخواهانه واستقلال طلبانۀ ایرانی مسلمان (ودلبسته آل رسول«ص») صورت گرفت ـ هر چند این طوایف مهاجم، پس از مدتی کوتاه، یکان یکان ،در فرهنگ و تمدن اسلامی این دیار هضم شدند .و به زودی به کسوت ایرانیان درآمدند و موی دماغ همان دستگاه خلافت عباسی شدند که روز اول آنها را به این سرزمین فراخوانده بود!

آری، ایران، ظرف تشیع، و تشیع مظروف آن است . و بیجهت نیست که محققان،عموماً، نخستین دولت ملی ایران پس از اسلام را دولت صفویه می دانند،که ویژگی بارز آن، «شیعی بودن» آن است؛و جالب آنکه تاجگذاری بنیادگذار این سلسۀ نیز با اعلام رسمیّت مذهب تشیع همراه بود در      تبریز، مرکز آذربایجان صورت گرفت .و اینجا است که می رسیم به نسبت میان تشیع و آذربایجان ، و آذربایجان و تشیع ، واین هر دو با هم با ایران…

آذربایجان در شش قرن اخیر ، به عنوان جزء لاینفک و گسست ناپذیر ایران اسلامی شیعه، همواره مرزبان غیور و استوار تشیع در دو عرصه «فرهنگی»و«سیاسی» بوده است .یعنی هم مروّج تشیع به عنوان اسلام اصیل نبوی وعلوی (ع) است وهم مرزبان شجاع و سختکوش و وفادار استقلال و  آزادی و تمامیت ارضی ایران(«مهد تشیع اسلامی»در جهان)

در مورد وجه نخست، یعنی نقش آذربایجان در ترویج تشیع و پاسداری از ساحت ولایت علوی، می توان فهرست بلند بالایی از نامهایی از فقها، مفسران، رجال شناسان، خطیبان، شاعران، و صاحب سلوکان برجسته در قرون اخیر ارائه داد که اهالی این خطّه اند

 


[۱]    . متن ویراستۀ سخنرانی نویسنده این مقاله در همایش « تبریز، نخستین پایتخت تشیع جهان اسلام » ( تبریز آبان ۱۳۸۸، مجتمع فرهنگی پتروشیمی تبریز )

[۲] .نام کتاب مسعود احمد زاده ، فرد مشهور سازمان چریکهای فدایی خلق که از سوی رژیم پهلوی اعدام شد .

[۳] .خداوند می خواهد تو را کشته و خاندانت را اسیر ببیند (فرمایش پیامبر صلی لله وآله به سالار شهیدان علیه السلام در خواب)

[۴] . ر.ک :حیدر مهرگان. دیدار آرش ؛ بحثی در دیالکتیک منظومه «آرش کمانگیر» اثر سیاوش کسرایی ،تهران ، ۱۳۶۰، صص ۲۳و۲۹

[۵] . همان، صص ۴۸ـ۵۵

[۶] . اوژن اوبن.ایران امروز.ترجمۀ علی اصغر سعیدی. تهران ،زوار،۱۳۶۳٫ص۱۷۳٫ دربارۀ توجه ایرانیان به تشیع و نقش عاشورا و شعائر حسینی(ع) در تاریخ این کشور ، همچنین ر. ک :سلسلۀ پهلوی ونیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، ترجمه عباس مخبر ، تهران ، طرح نو، ۱۳۷۱٫صص ۲۵۱و۲۵۳

درباره‌ی abbasi

همچنین ببینید

وطن، شهریار و سرشک خونین اقبال آذر

    مرحوم دکتر اسماعیل رفیعیان اشاره: دکتر اسماعیل رفیعیان متولد ۱۳۰۲ در مرند در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 9 =