خانه / مقالات / شیوه ها و شگردهای تاریخ سازی

شیوه ها و شگردهای تاریخ سازی

کتاب«نقد تاریخ­ نگاری پان­ترکی» شیوه ها وشگردهای تاریخ سازی در مورد آذربایجان را بررسی می کند.

دکتر مجتبی برزویی دانش آموخته تاریخ

دستیابی یک کشور به استقلال بدون پرداخت هزینه ­های گزاف و گاه خونین و دردناک، ناشدنی است. نه تنها امروز، بلکه در گذشته هم مردمان گوناگون از نژادهای زرد و سیاه و سفید برای پاسداشت سروری خود و استقلال کشورشان از دریاهای خون گذشته ­اند و تاریخ، همواره گواه این جانفشانی‌های بی­دریغ ملت‌ها بوده است.

ایرانیان نیز در برش‌های تاریخیِ گوناگون، به ویژه در دو سده گذشته بارها برای استقلال کشور و حفظ مذهب شیعه با بیگانگان و خودکامگان داخلی درآویخته­ اند و دستاورد آنان از این خیزش ها، برپایی نظام اسلامی کنونی است. در طول این دو سده و در دهه نخستِ سده بیست و یکم میلادی، دشمنان ایران ـ که باید آنان را به دو دسته فرامنطقه ­ای و منطقه­ ای تقسیم نمود ـ همواره کوشیده ­اند از سه راهِ درگیریِ رو در رو و جنگ، محاصره اقتصادی و ایجاد نارضایتی در میان توده­ های ایرانی، به رویارویی با ایران بپردازند و بهای استقلال کشور را چنان بالا ببرند که دولتمردان ما ناگزیر از دنباله­ روی سیاست‌های آنان شوند و خواست‌های ناروایشان را برآورده سازند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همسایگان ما و از آن میان کشور عراق به نمایندگی از اعراب، در روزگار چیرگیِ بعثی‌ها یک بار کوشیدند از راه جنگ به استقلال و سروری ایرانیان آسیب برسانند ولی با فداکاری حماسه­ سازان این مرز و بوم، ذره ­ای از خاک سپند ایران از دست نرفت. در پی این جانفشانی‌ها گمان نمی‌رود که اعراب، دست کم تا یک سده آینده بتوانند اندیشه تهاجم دیگری را به ایران در سر بپرورانند.

گذشته از آزمون جنگ تحمیلی، خوشبختانه دیگر همسایگان ایران و نیز حوزه تمدنی غرب، تا کنون راهکار جنگ با کشور ما را در پیش نگرفته­اند ولی هم‌زمان از تحریم اقتصادی ایران نیز دریغ نورزیده­اند. این تحریم‌ها از همان آغازِ برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران اعمال گردیده­ و در چندین سال گذشته تنها بر گستره و دامنه­ شان افزوده شده است.

جامعه ما به رغم زیان‌هایی که اِعمال این تحریم‌های ستمگرانه بر اقتصاد و روند پیشرفت کشور وارد ساخته، تا کنون به خوبی در برابر آنها ایستاده است و همه نشانه­ها گویای آن است که دشمنان نتوانسته­اند از این راهها به همه خواست‌های ناروا و ایران­ستیزانه خود برسند. بدین‌سان راه سوم یا همان ایجاد نارضایتی در توده­های ایرانی، تنها زمینه­ای است که دشمنان فرامنطقه­ای و منطقه­ای ایران امیدوارند با نقش­آفرینی در آن برای تکه تکه کردن کشور و آفرینش واحدهای سیاسی کوچکِ فرمانبردار و نومستعمره­هایی همچون قطر، کویت و به اصطلاح جمهوری آذربایجان گام بردارند..

گزینش این راه از روی تفنن و تصادف نبوده است؛ بلکه فراوانی و گوناگونی گروه‌های زبانی‌ـ مذهبی ساکن در کشور ما هر دو دسته از دشمنان و بداندیشان فرا­منطقه­ای و منطقه­ای ایران را به ارزیابی توانِ نهفته این گروه‌ها و بهره­برداری از آن واداشته است.

این نخستین بار نیست که هر دو دسته دشمنان ایران، اندیشه تحریک گروههای زبانی- مذهبی کشور را دنبال می­کنند. حقیقت این است که از آغازِ دو سده گذشته تاکنون قدرت‌های سیاسی بزرگ از جمله روسیه، نماینده اصلی تمدن اوراسیایی، حوزه تمدنی غرب و در سده گذشته حکومت عثمانی تصمیم به بهره­برداری از توان نهفته گروه‌های زبانی ـ مذهبی ایران گرفتند. در این راستا ناگهان نگاه مأموران کارآزموده بیگانه متوجه زبان، تاریخ و فرهنگ کردان، بلوچ‌ها، لرها، ترک­‌زبانان و عرب‌زبانان ایران گردید و هم‌زمان سرمایه‌گذاری برای شناخت فرهنگ و زبان این گروه‌ها آغاز شد.

در طول دو سده گذشته شبکه پیکره­مندی از نمایندگی‌های بازرگانی غربی، روسی، گروه‌های دین­گستر مسیحی، دبستان‌ها و دبیرستان‌های فرقه­های مذهبی، جهانگردان، دیپلمات‌ها و کارگزاران سیاسی، مستشاران و کسان دیگر به سراسر آسیا و از آن میان به کشور ما آمدند و به بررسی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، زبان و هویت مردم ما پرداختند. برای نمونه صدها تن از روس‌ها (بیشتر افسران ارتش تزاری با ظاهر جهانگردان) و تعداد بیشتری مأمور و گماشته انگلیسی و اروپایی و آمریکایی پیوسته در آسیا و ایران در رفت‌وآمد بودند.

پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای همسایه (بیشتر کشورهای عربی و ترکیه) و قدرتهای فرامنطقه­ای چون اتحاد­ شوروی و مجموعه غرب به همراه حکومت نوبنیاد عبری، شیوه­های پیشرفته­تری را در این زمینه در پیش گرفتند و هرکدام از آنها برای ناتوان‌ساختن و تجزیه ایران، به سرنوشت گروه‌های زبانی ـ مذهبی کشور علاقه نشان دادند.

عثمانی نیز در دوران ترکان جوان و به ویژه پس از برپایی تشکل­های پان­ترک مانند «جمعیت اتحاد و ترقی» و «ترکان جوان» بیش از پیش به مردمان ترک­زبان ایران توجه نشان داد. پیامدهای ارزیابیِ مأموران بیگانه از گروه‌های زبانی ـ مذهبی کشورِ ما با شتاب از مرز بررسی علمی و ارائه ساده گزارش یک سفر فراتر رفت و در برنامه­ریزی‌های سیاسیِ کلانِ قدرت‌های جهانی نسبت به جوامع و کشورهای جهان و از آن جمله ایران، جایگاه خاص خود را یافت.

به زودی آشکار شد که روس‌ها، انگلیسی­ها، فرانسوی­ها و حتی حکومت مثلاً اسلامیِ عثمانی به دلایل بسیار پیچیده­ سیاسی به سرنوشت علی محمد باب و میرزا حسینعلی نوری و حرکات و اقدامات بابی­ها و بهایی­ها بی­اندازه علاقه­مند و کنجکاو هستند. پشتیبانی صریحِ سیاسیِ روس و انگلیس از مذهب تازه بابی به همراه همدردی مطبوعات غربی با به اصطلاح پیروان ستمدیده این فرقه، پشتیبانی انگلیسی­ها از نافرمانی اسماعیلیان ایران و نفوذ بیش از اندازه آنان در سطح نخبگان عرب‌زبان خوزستان و عشایر کرد و بلوچ نشانه تلاش قدرت‌های جهانی برای بهره ­برداری از این گروه‌هاست.

در کنار تلاش قدرت‌های جهانی بایستی به شیطنت قدرت منطقه­ای وقت یعنی عثمانی و مماشات شیطانی و دقیقاً حساب‌شده کارگزاران آن حکومت نسبت به بابی­ها و بعدها بهائی­های تبعیدشده به اراضی آن کشور و کمک غیرمستقیم به ایشان، به‌ویژه پس از قدرت‌گرفتن «ترکان جوان» توجه داشت. در حقیقت عثمانی پیش از برآمدن تمدن غرب از طریق مأموران سیاسی خود همیشه در پی دخالت و رخنه در میان عشیره­های کردِ سنی‌مذهبِ غرب آذربایجان بود و بعدها با پیدایش پان‌ترکیسم به تبلیغات برای گسترش زبان و هویت ترکی در میان ترک زبان‌های ایران پرداخت.

عثمانی­ها پس از به راه انداختن ۳۸ جنگ کوچک و بزرگ با ایران و پس از ناکامی در برداشتن ایران از سر راه توسعه­ طلبی­ های به ظاهر مذهبیِ خود برای برپایی خلافت اسلامی (در واقع سروری ترکان بر همه مسلمانان) این بار می­کوشیدند نه در میدان جنگ بلکه از درون، جامعه ایران را از هم بپاشند و به دست خودِ ایرانیان موجب نابودی این کشور گردند. مهمترین اقدام عثمانی برای تجزیه ایران و گسترش پان­ترکیسم در میان ترکمن‌ها و آذربایجانی­های ایران زیر پوشش فریبکارانه «اتحاد اسلام» و با نقش­آفرینی سازمان جاسوسی ترکان جوان به نام «تشکیلات مخصوصه» طی سال‌های جنگ جهانی اول خلاصه می­شود و جالب اینجاست که یکی از مهمترین جاسوسان پان­ترک‌ها در تهرانِ آن زمان محمد امین رسول­زاده نخستین رئیس‌جمهور کشور  جعلی جمهوری دمکراتیک آذربایجان بود.

مجموعه این اقدامات، نشانه ورود عملی قدرتهای یادشده به مرحله تحریک گروه‌های زبانی ـ مذهبی کشور ایران است. در این میان، اهمیت ناحیه آذربایجان و جایگاه ساکنان آن در سرنوشت کشور موجب شده است که قدرت‌های منطقه­ای و فرامنطقه­ای بکوشند برنامه­های شوم و ایران­ستیزانه خود را در دوران کنونی متوجه این ناحیه و ساکنان آن نمایند. اهمیت آذربایجان و مردمان ترک­زبانِ ساکن آن در دو سده گذشته تاریخ ایران همواره دستخوش تغییراتی بوده است که بسته به فراز و نشیب آن تغییرات، کم و زیاد شده است.

ریشه­های اهمیت آذربایجان و ساکنان ترک­زبانش در روزگار صفویه، جایگاه سیاسی خانقاه اردبیل و پایتختی تبریز در عصر قراقویونلو، آق­قویونلو و نیز برپایی حکومت صفوی باز می­گردد. در عصر قاجار، تهران در دامنه­های جنوبی البرز جایگاه سیاسی برتری یافته بود و آذربایجان را به‌رغم جایگاه با اهمیتش در بازرگانی ایران با روسیه، عثمانی و اروپا و نیز به خاطر نقشی که نخبگانش در ادامه جنبش مشروطه و نه ایجاد آن بازی کرده بودند، رفته رفته به آرامی از تأثیرگذاری در سرنوشت کشور از میدان به در می­کرد.

از سوی دیگر نقش ستایش‌برانگیزی که آذربایجان در راستای حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی ایران در دو سده گذشته بازی کرده بود، موجب پیوستگی هرچه بیشتر سرنوشت ترک­زبانان این استان با دیگر ایرانیان و تحکیم بی­سابقه جایگاه مردم آن منطقه و ساکنان دیگر نواحی ترک‌زبان کشور در جامعه ایرانی گردیده و آن را به خوبی تثبیت نموده بود.

روند روزافزون پیوستگی آذربایجان و مردمان ترک­زبانش با سرنوشت ایران و ایرانی آنچنان نیرومند و معنادار بود که در دوران حساسِ پیش‌آمدنِ مطالبات مدرن، تجزیه امپراتوری‌ها و برآمدن ناسیونالیسم قومی، هرگونه زمینه درونی و اصیلِ جدایی این نواحی از کشور را خود به خود از میان برداشته بود.

از آنجا که ایران در میانه حوزه تمدن اسلامی واقع شده است، همسایگان مسلمانش در روزگار کنونی توان تهدیدکنندگی دوگانه­ای را نسبت به آن دارا هستند. دوگانگی این توان تهدیدکننده در دو شکل مذهب و ناسیونالیسم معنا می‌یابد.

تا پیش از تسلط تمدن غرب بر سراسر جهان اسلامی، ایران تنها در معرض تهدید مذهبیِ اهل سنت (عثمانی و ازبکان به طور آشکار و مغولان کبیر هند به طور نهفته) قرار داشت. در آن زمان اعراب، سروری سیاسی خود را از دست داده و زیرمجموعه سیاسیِ ترکان عثمانی به شمار می­آمدند و در سراسر جهان اسلام، کشور ایران تنها با ترکان سنی مذهب روبه­رو بود. نبوغ سیاسی و کشورداری ایرانی موجب شد که ترکان عثمانی و ازبکان نتوانند موجودیت ایران را از میان بردارند.

به عبارت دیگر رقابت و کشمکش میان قدرتهای بزرگ اسلامی در دوران پیشااستعماری، رقابت بر سر زبان و نژاد و برتری نژادی نبود و بیشتر، نزاعی میان شیعه و سنی و یا نبرد طبیعی قدرت (برپایه مؤلفه­های سیاست شرقی) به شمار می­رفت. کشمکش‌ها و رقابت‌هایی از این دست، گاه میان دو قدرت سنی‌مذهب هم رخ می­داد؛ چنان‌که در درگیری‌های دامنه­دار حکومت عثمانی با سلسله­های آق­قویونلو و ممالیک مصر شاهد آن هستیم.

ولی تأثیرگذاری غربیان بر سرنوشت مسلمانان در سده گذشته وضعیت دیگری را برای کشورهای اسلامی رقم زد؛ قدرتِ تعریف‌شده بر پایه سیاست شرقی، آرام آرام مؤلفه­های خود را از دست داد و ویژگی‌های سیاست مدرن (تعریف‌شده در تمدن غرب) را به خود گرفت که در آن نه تنها مذهب بلکه ویژگی‌های دیگری همچون زبان و نژاد نیز در تعریف هویت ملت‌ها اهمیت داشتند و این ویژگی‌ها چنان پررنگ و بااهمیت بودند که گاه حتی مذهب نیز فروتر از آنها قلمداد می­شد.

شرایط شگفت­آوری برای مسلمانان پدید آمد که در آن ملت‌های مسلمان نه تنها هویت خود را با مؤلفه­های غیر­مذهبی تعریف می­کردند بلکه بیشتر اوقات، مذهب را هم در خدمت همان مؤلفه­ها قرار می­دادند و در رویکرد خود با همسایگان مسلمانشان هم همین هویت مدرن با معیارهای غربی را لحاظ می­نمودند و این شیوه تعریف هویت نوین برای هر ملت مسلمانی در برابر ملت مسلمان دیگر همچنان ادامه دارد.

موج پیدایش هویت تازه، نخست ترکان و سپس اعراب را دربر گرفت و دیرتر از این دو به ایرانیان رسید؛ زیرا عثمانی به عنوان کشور همسایه قدرت‌های غربی و توده­های عرب به مثابه مستعمرات اروپاییان زودتر از ایرانیان با سیاست غرب درآمیختند. از سوی دیگر ایرانیان هویتی ایرانی در دوره پیشااسلامی دارا بودند که پیوندی مستقیم با چهارچوب مفهوم «ایرانشهر» داشت ولی ترکان و اعراب، فاقد این مشخصه هویتی بودند و هیچ‌کدام «عرب‌شهر» یا «ترک­شهر» نداشتند و طبعاً از خودآگاهی قومی، حتی در حد و اندازه­های شرقی و مشابه نوع ایرانی آن هم برخوردار نبودند. چنان‌که ساکنان ترک امپراتوری عثمانی، تا پیش از آشنایی با هویت قومی نوین، بی‌آنکه میهن باستانی ترکی داشته باشند، خود را عثمانلی یا تبعه حکومت عثمانی می­دانستند و اعراب هم با وجود داشتن آگاهی به هویت عربی و «عروبتِ» خویش، وطن عربی کهن نداشتند؛ درحالی‌که ایرانیان، نه تنها خود را ایرانی در برابر انیرانی می­دانستند، بلکه دارای مفهوم «ایرانشهر» یعنی کشور یا میهن ایرانی نیز در کارنامه خود بودند. این نکته­ای است که کهنه جاسوس استعمار، وامبریِ یهودی، به خوبی دریافته و در کتاب خاطرات خود آشکارا از آن یاد کرده است.

درحالی‌که ایرانی­گریِ شرقی و سنتی ایرانیان ـ که به شیوه­ای زیبا و ظریف در طول سده­ها با دین اسلام و یکی از دو مذهب اساسی آن یعنی تشیع سازش یافته بود ـ  به گونه­ای ثبات و استقرار رسیده بود و مردم ما نوعی استغنا از جستجوی هویت ملیِ بیشتر در خود احساس می­کردند و دیگر در مقام جستجوی هویت گسترده­تر قومی نبودند، اعراب و ترکان برای پر کردن دو خلأ قومیتی و «عرب­شهر»ی و «ترک­شهر»ی خود و نیز پذیرش هویت نوینی جدای از مذهب به نام «ناسیونالیسم» که از سوی تمدن غرب تعریف شده بود، مستعدتر از ایرانیان بودند.

درست به همین دلیل است که ناسیونالیسم ترک و عرب، با سرمایه­گذاری غرب، زودتر از ناسیونالیسم ایرانی شکل گرفت و در محتوا و هدف، بسیار تندتر و افراطی­تر از نسخه ایرانی آن (که وجهه نظرش بیشتر جلوگیری از توسعه­طلبی غرب و روسیه بود) از آب درآمد؛ به طوری که بعدها زمینه مطلوب و مناسبی برای پان­ترکیسم و پان­عربیسم گردید.

نخستین میوه این تحول تازه عصر تجدد یعنی تعریف هویت بر پایه زبان و نژاد در میان ملت‌های مسلمان، گسترده­تر شدن شکاف میان آنان بوده است. تفاوت در مذهب که در گذشته و پیش از تصادم با غرب، تنها عامل شکاف میان مسلمانان بود، توان بالایی برای رقابت‌های اقتصادی ـ سیاسی ایجاد نمی‌کرد. از این رو هویت کهن بر پایه مذهب با ورود هویت جدید به صحنه، جای خود را به تفاخر زبانی، برتری­جویی نژادی، ورود به دسته­بندیهای جهانیِ عمدتاً طراحی‌شده توسط غرب و حساسیت نسبت به مالکیت جغرافیایی نواحی راهبردی و به موازات آن تلاش برای کنترل منابع انرژی داد.

به عبارت دیگر هویت نوینِ شکل­گرفته بر پایه ناسیونالیسمِ مدرن به شکلی بی­سابقه­ بسیار بیشتر از تفاوت مذهبی شرقی، شکاف و دوگانگی میان کشورهای شرقی را گسترده­تر ساخت و گروههای بزرگ مسلمان را به جان هم انداخت. ذکر یک مثال ساده، فهم این مطلب را برای ما آسان می­سازد: تصور کنید که در سده پانزدهم میلادی حکومت عثمانی به دلیل اینکه فرمانروای شرق یعنی پادشاه ایران رهبر کشور رسماً شیعه مذهب ایران بود، با وی رقابت داشت. در چنین حالتی معمولاً رقابت دو کشور به سه شکل جنگ، قطع رابطه و یا صلح تعریف می­شد اما امروزه ترکیه خود را مدافع حقوق ترکان جهان می­نامد و اگر رسماً هم ادعای پان­ترکیسم نداشته باشد، سازمانهایی سیاسی و فرهنگی در آن کشور در راستای تحریک ترک­زبانان ایران، تلاشی از جنس پان­ترکی می­کنند و در مقابل، ایران نیز ابزارهایی دارد و می­تواند با تحریک کردها یا علوی­های آن کشور به مقابله به مثل بپردازد و در نتیجه کشمکش میان دو کشور در عصر جدید از حالت مشابه دوران صفوی ـ عثمانی فراتر رفته و شکل پیچیده­تری به خود می­گیرد.

نظیر این حالت میان ایران و اعراب هم صدق می­کند و این شرایط، نتیجه پذیرش تعریف مدرن هویت ملی توسط مسلمانان است.

در پرتو این شرایط تازه، ناسیونالیسم ترک و عرب با ایران و ایرانیان از در ستیز و رقابت درآمدند. در دوران معاصر، رفتار توأم با سوءظن ترکیه و دشمنی شدید اعراب نسبت به ایران نوین از نمودها و نتایج این پدیده است. به این ترتیب سخن گزاف و اغراق­آمیزی نگفته­ایم اگر ادعا کنیم که در دوران اخیر، ناسیونالیسم ترک و عرب پس از نابودی امپراتوری عثمانی، پیوسته برای نابودی و تجزیه ایران کوشیده­اند.

نکته جالب اینجاست که تفاوت مذهبیِ کهن که تنها یادگار اختلافات و رقابت‌های دوران پیش از استعمار میان جوامع اسلامی بود، اکنون خود تشدیدکننده و کاتالیزور تعاریف جدید هویتی یعنی ناسیونالیسم و پان‌گرایی الحاق­گرایانه ترک و عرب و حتی شبه­قاره­ای و پشتونی بر ضد ایران شده است.

امروزه دشمنی متولیان افراطی و تندروی وهابی­ها و گروه­های سلفی با هستی و موجودیت کشور کهن و واحدی سیاسی به نام ایران، از شکل اخوانی آن گرفته تا قرائت‌های سلفی و وهابی به هیچ وجه کمتر از خصومت ناسیونالیسم و پان­گرایی افراطی لائیکِ ترک و عرب نسبت به آن نیست. از سوی دیگر دورنما و افق دهشتناکی که گروه‌های سلفی مانند داعش از جغرافیای آینده کشورهای واقع در جنوب غربی آسیا ترسیم کرده­اند، تصادفاً و به شکل اسرارآمیزی با نقشه­های غربیان برای خاورمیانه بزرگ و نیز با طرح‌های الحاق‌گرایانه پان­ترکهای سده نوزدهم در راستای تشکیل «توران بزرگ» همخوانی کامل دارد.

اخیراً در پی سربرآوردن جنبش مسلحانه گروههای تکفیری در عراق و سوریه شاهد آن هستیم که این گروهها از حمایت و پشتیبانی مالی ـ لجستیکی و سیاسی و مذهبی محافلِ با نفوذ لشگری و کشوری ترکیه برخوردار هستند که خود مؤید همخوانی و سازگاری اندیشه­های پان­ترکی با آراء سلفی­گریِ تکفیریِ عربی و نسخه پنهان غرب برای به بردگی کشاندن مردم غرب و جنوب غربی آسیاست.

در این میان ایران و یکپارچگی آن همچنان مانع بزرگی در راه تحقق تورانی‌گریِ ترکان، بازتولید خلافت تکفیری­ها و شکل­گیری یک خاورمیانه­ رام و اسیر در دست بلوک تمدنی غرب است. تجزیه احتمالی ایران خدمت بزرگی به سه جریان غربی، پان­ترکی و سلفی­گری وهابی است و دست آنها را برای محاصره روسیه و چین و نیز انتقال تقریباً رایگان و آرام جریان انرژی به جهان غرب باز می­کند. به همین دلیل است که ترکیه و دیگر کشورهای ترک آسیای مرکزی و جمهوری آذربایجان، اکثر کشورهای عربی و پاکستان و همگی پایگاه‌های نظامی در اختیار آمریکا می­گذارند و پادو و خدمتگزار سیاست‌های آن کشور هستند.

می­توان پیدایش و تبلیغ پان­ترکیسم را به امواجی متفاوت از نظر ظرف زمان و ماهیت متولیان آن تقسیم نمود که به ترتیب عبارتند از:

۱) آفرینش پان­ترکیسم در اروپا توسط یهودیان و قدرت‌های غربی

۲) تزریق پان­ترکیسم به متن جامعه عثمانی توسط غربیان و یهودیان و پذیرش آن از سوی ترکان به اصطلاح متجدد عمدتاً در عثمانی و بعدها از طریق عثمانی در قفقاز

۳) ایجاد پان­ترکیسم کنونی در آذربایجان ایران

آخرین موج این ناسیونالیسم افراطی به ویژه پس از انقلاب اسلامی از سوی قدرت‌های جهانی و منطقه­ای در نواحی ترک‌زبان ایران دامن زده می‌شود.

در این کتاب آنچه برای جوان ایرانی مهم دیده شده است، شناخت یکی از روش‌های تبلیغی محافل و گروه‌ها­ی پان­ترک در میان جوانان آذربایجانی است که ما آن را «تاریخ‌نگاری پان­ترکی» می­نامیم.

از دید نگارنده، پان­ترک‌ها تنها با تبلیغات سیاسی، نفی موجودیت کشوری به نام ایران، زیر سؤال بردن دستاوردهای تمدنی ایرانیان، طرح ادعای برتری زبان ترکی نسبت به زبان فارسی و سرانجام چند برابر نشان دادن جمعیت ترک­زبان کشور نسبت به بقیه گروه‌های زبانی، نمی­توانند جمعیت ترک­زبان کشور را با خود همراه سازند مگر اینکه همه این ادعاها را با پشتوانه­ای تاریخی و متکی بر اسناد تاریخی تثبیت نمایند.

منظور اینکه پان­ترکها درپی شکل‌دادن هویت مطلوب خود به ترک­زبانان ایران هستند و در این راستا به علم تاریخ نیازی حیاتی و ضروری دارند. تصادفاً چون مستندات تاریخیِ ایران و اسلام هیچ کمکی به طرح و پروژه هویت­سازی برای ترک­زبانان ایران نمی­کند، آنها ناگزیر شده­اند که گونه­ای تاریخ­نگاری غیرمستندِ مبتنی بر اغراق را به وجود بیاورند و هدف این کتاب نقد روش تاریخ­نگاری پان­ترکی و آشنایی با شیوه استناد و استدلال و نتیجه‌گیری آن است.

باور نگارنده این است که پان­ترک‌ها در حال حاضر ناچارند به علم تاریخ روی بیاورند تا بتوانند جو و فضای مورد علاقه خود را ایجاد نمایند. در این کتاب، با توجه به فاکت­های تاریخی، تأکید شده است که پان­ترکیسم و اندیشه برتری ترک بر غیرترک را خود ترکان پدید نیاورده­ و این سرود را انگلستان و کانون جهانی یهود یاد مستان داده­اند.

باید پذیرفت که تمدن غرب هوشمندتر از دیگر تمدنها رفتار کرده است و تلاش برای تعریف و حتی ترسیم و شکل­دهی هویت مردمان دیگر ملتها و نژادها از نشانه­های هوشمندی این تمدن است. تمدن اسلامی در برخورد با تمدن‌ها و جوامع غیرمسلمانی که بر آنان تسلط یافته بود، یا اسلام را با روش‌هایی ملایم بر ایشان عرضه می­کرد و یا آنان را به مثابه پدیده­هایی غیراسلامی و غیر­مسلمان می­پذیرفت و محدودیت‌هایی بر ایشان اعمال می‌نمود. برای نمونه تسلط اعراب مسلمان بر یهودیان، مسیحیان قبطی و آرامی و ماندائیان بسیار ساده بود، به این معنا که آنان به مسلمانان جزیه می­پرداختند و آزاد بودند که به مناسک و نیایش‌های خود بپردازند. در مقابل، اعراب به فراگیری زبان‌های عبری و قبطی علاقه نشان ندادند و هرگز نکوشیدند که وظیفه تعریف هویت نوین آن مردمان را به منظور زیر سلطه درآوردنِ بیشتر یا تبدیل ایشان به مسلمانان عربی­زبان برعهده گیرند.

مشابه چنین سیاستی در رفتار مسلمانان حاکم بر هند نسبت به هندوان هم به چشم می­آید. حتی اگر به سده­های پیش از اسلام بازگردیم امپراتوری­های ایرانی نیز به دنبال آن نبودند که دین رسمی و زبان خود را به «انیران» تحمیل کنند و با شناسایی مؤلفه­های فرهنگی و اندیشه ملت‌های تابع، هویت این مردمان را بسته به منافع خود تعریف نمایند. بدین‌سان غربیان و یهودیانِ تابع کشورهای غربی از همان آغازِ اوج‌گیری استعمار، توجه ویژه­ای را به کشورها و جوامع اسلامی نشان دادند و بی­گمان امپراتوری عثمانی به دلیل همسایگی با اروپا و به عنوان نزدیکترین کشور بزرگ اسلامی به غرب، نه تنها می­بایست مورد توجه قرار بگیرد بلکه مقدر بود که همچون دیگر جوامع غیر­غربیِ جهان به میدان برنامه­ریزی و اجرای طرح‌ها و برنامه­ریزی‌های استعمارگران نیز تبدیل گردد.

با نظرداشت به طرح هویت­سازیِ استعمار برای شرقیان و گذاشته‌شدن این وظیفه به عهده یهودیان اروپایی، آشنایی با نظریه­پردازان یهودی که اندیشه پان­ترکیسم را بیرون از سرزمین‌های ترک­نشین و بدون مشورت با ترکان پدید آوردند و سپس آن را به ایدئولوژی آنان تبدیل ساختند، از اهداف این کتاب است. به عبارت دیگر هدف کتاب این است که نشان دهد پان­ترکیسم در غرب ساخته و پرداخته شد و ترکان هیچ مشارکتی در ایجاد آن نداشتند ولی البته بعدها تداوم و گسترش آن به عهده خودِ ترکان ساکن جنوب غربی آسیا گذاشته شد. در این اثر ضمن معرفی سه نظریه‌پرداز یهودی که در سده نوزدهم میلادی در ساخت تاریخ کنونی ترکان آسیا نقش ایفا کرده­اند، نمونه‌هایی از نظریات تاریخی پان‌ترکی آنان ذکر و نقد می­شود که به صورت اجمالی دوره­هایی گوناگون از تاریخ ایران را دربر می­گیرد.

همچنین پدیده­ای به نام تاریخ­نگاری اینترنتی نیز ـ که سخت مورد استفاده پان­ترک‌هاست ـ به خوانندگان معرفی می­گردد. بحثی را که نگارنده آغاز کرده است، جای کار بسیار دارد که در حوصله این مقال نمی گنجد اما امید است که موجب طرح پرسش‌های بنیادین و انجام پژوهش‌های گسترده­تر و جامع­تر توسط دیگران گردد.

درباره‌ی abbasi

همچنین ببینید

هویت ایرانی در زبان ترکی ‎آذری

استاد فیروز منصوری در روزنامه‎ها و مجلات و مجموعه‌مقاله‌هاى چاپی، نوشته‎های فراوانى با عنوان «زبان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 1 =